نوشته : داکتر حمیدالله مفید کاربرد واژگان گفتاری در زبان نوشتاری دری
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بقدر تشنگی باید چشید
اگر بپذیریم که زبان آینه ی تفکر انسان وگستره ی اندیشه ی آدمیست، باید در یابیم که بدون انسان زبانی وجود نمیداشت وانسان سالار آفرینش زبان است . مراد ما از انسان همانا کتله های جوامع بشری اند که در شاهراه پیشرفت وتکامل با خرد خود زبان را آفریدند. نخستین جایگاه زبان جامعه است وجامعه هم همانا مردم استند که راز آفرینش زبان را در دست دارند . زبان در گام نخست تنها گفتاری بود وپس از هزار ها سال به نوشتاری تبدیل شد.پس جایگاه نخست زبان زبان گفتاری است.
در آن روزگاری که واژه ها رسم ونقش یافتند ودر گرما گرم تصاویر دست یافتند وبه پای کوبی پرداختند . به زایش نشستند نمو کردند وبالیدند به جایگاه زبان نوشتاری رسیدند .
هر چه خرد واندیشه آدمی پاکتر شد ودر یافت ها وشناخت ها گسترده تر ، واژگان نیز پالش خوردند وراست ودرست در جایگاه خود نشستند .
فرهنگیان راستین وفرهیخته این واژگان را گرد آوردند و در گنجواژه ها (لغت نامه ها)از میرایی ونابودی در امان ساختند .
تاریخ گواه است ، که واژ ها با زمان زندگی می کنند .میمیرند از یک زبان به زبان دیگر میکوچند ، چهره تغییر میدهند ، از گویش می افتندویا جای های آنها را واژه های بیگانه با سر وگردن شکسته وزمانی با نام ونشان عوضی می گیرند . هر گاه واژه ی بکار نرو د جای آنرا واژه ی بیگانه ی می گیرد . وآن واژه از گویش وکار برد باز می افتد.
بزرگترین دشواری که در شاهراه پر فراز ونشیب زبان دری بویژه در شهر کابل پدیدار است همانا جدایی روز افزون زبان گفتاری ونوشتاری از یکدیگر است . واکنون کار بجای رسیده که گویا دوزبان جدا از هم اند . بی گمان در هر زبانی این جدایی بدیده می اید . اما در زبان دری به یک نا جوری کهنه وخوب ناشدنی چهره می نمایاند . به گونه نمونه کسی میخواهد چیزی بنویسد . یک دکاندار ( بنیه گر) ویا مدیر یک مکتب میخواهند در باره نکشیدن سگرت یک آگهی بنویسند ، هردو یعنی بنیه گر ومدیر مکتب هنگامیکه قلم بدست می گیرندتا چیزی نویسند، ساده ترین وطبیعی ترین جمله ی که در اندیشه ی شان می آید نمی نویسند بلکه دنبال یک جمله پیچیده ی می گردند که ای بسا نا هنجار ومسخره مینماید ومی نویسند :( استعمال دخانیات اکیدآ ممنوع است) . بنگرید: استعمال چرا؟ دخانیات یعنی چی؟ اکیدآ چرا؟ وممنوع به چی معنی ؟چرا راه در دره های پر پیچ وخم وشگفت آور می پیمایند و چرا ساده و آسان نمی نویسند که« سگرت نکشید . » که البته همنوا وهمسنگ جمله آلمانی BITTE NICHT rAUCHEN ویابرگردانی انگلیسی (DON’T SMOKEN) است . که آنهم به همین سادگی معنی میدهد واز زبان گفتاری به زبان نوشتاری در آمده است . ذهن بنیه گر ومدیر مکتب باید فرسنگها از سادگی و آسانی دور برود ، تا چنین عبارت شگفت اوری را به ارمغان بیآورد ، آخر کدام دری زبان دخانیات را استعمال می کند که آنها آنرا ممنوع می کنند .
ویا همیشه شکایت وجود دارد که فارغان دانشگاه ومکتب یک عریضه(درخواست) عادی نوشته نمیتوانند . وقتی در دفاتر دولتی واژه های نادرست وغیر دری به دیده می آیند وکاربرد دارند . یک جوان تازه کار چی نیاز دا رد تا این همه واژه های نا مآنوس واغلب بیگانه ونادرست را بیآموزد وبکار ببرد . به گونه نمونه :
« وسیلتآ عرض می گردد .»،« متعاقبآ ارسال می گردد» « به حضو.ر عالیقدر محترم وزیر صاحب وزارت ...» ویا اگهی به خاطر مرگ کسی : « ... جنازهء آن مرحومی از منزل آبایی شان برداشته شده ودر حظیره ی آبایی شان به خاک سپرده میشود » حظیره که به گونه های مختلف نوشته می شود گاهی با « ظ» گاهی با «ض» کسی نمی داند که معنی آن چی است . وبی مورد بر جایگاه (آرامگاه) تکیه زده است وکاربرد دارد . وجمله های بد تر از این ها که کسی نمیداند چی معنی میدهد . چون این زبان نوشتاری بی سروپا پیوند با بستر طبیعی زبان گفتاری مردم ندارد وزبانیست ساختگی وجعلی که تنها ساختگران ( جعلکاران) آن شاید معنی آنها را بدانند ( که نمی دانند) از اینرو جوانی که میخواهد یک درخواست ویا یک نامه بنویسد (خویگری) یعنی عادت ندارد ، ویا نیاموخته است که به خاستگاه طبیعی وساده زبان گفتاری روکند . یعنی آنچه را که به ساده گی وآسانی فرا گرفته وبه ذهنش میرسد ،بنویسد . بل که آموخته است ، که هنگام نوشتن باید دنبال عبارت های غریب وقالبی وساختگی بگردد اینجاست که درمی ماند که چی بنویسد .
دشواری از اینجا آغاز نشده است . زمانیکه دین اسلام در سرزمین ما رهگشود از همان پی ریزی اندیشه ی خدا پرستی اسلامی سیلی از واژه های عربی نیز با دین جدید ویزه ای ورود به سرزمین ما را گرفتند . آمیزش دین با واژه هایش در سرزمین ما بو یژه حکمرانان نوبه دین گرائیده ویا سالاران وسرداران تازی که با تار وپودشان به زبانشان عشق می ورزیدند کار را به باریکی ها کشانیدند . سیلی از واژههای دینی ودولت داری وارد زبان دری شدند.
هنگامیکه واژه ی سهمآگین« عشق» به سرزمین ما رسید واژه ی« دلبری» با همه ترکیب هایش چون« دلبر» یعنی معشوق،«دلباخته » یعنی عاشق «،دلداده»،« دلبرک »،وغیره در زیر پتوی تاریخ به خواب رفت و از زبان نوشتاری به زبان گفتاری راه پیمود وآرام غنود.
در گنجواژه ( جهانگیری ) چشمم به واژه ( آتش زنه) افتاد که در فرهنگ عامیانه مردم هرات به معنی چخماخ یا چقماق ترکی معنی شده بود که از دیدگاه امروزیان به معنای (سگرت لایترویا فندک ) از آن مراد است . با خود اندیشیدم چرا این واژه با این همه زیبایی ورسایی اش از گویش افتاده است .ویا دو واژه« ستودن ونکوهیدن» امروز در گوش ما طنین واژه ها ی شیک شعری یا کهن را دارند وبحای این دو در زبان نوشتاری می نویسند : « تحسین وتقبیح » حال آنکه این دو واژه در کتاب (التعریف لمذهب التصوف » اثر ابو ابراهیم مستملی » چنین آمده است : « من ستودگان خود را ننکوهم» .
ویا واژه ی «پناهیدن » بی مورد جای خود را به« التجا» داد . در یک دید کوتاه در میابیم که در یک دورهء دور ودرازسیلی از واژه های عربی ، ترکی ، هندی وانگلیسی یکی پی دیگری در زبان نوشتاری ما راه یافتند وواژهای ناب ، دلپذیر وخوش آهنگ دری را یا روفتند ویا آنها را در زبان گویشی راندند ویا نابود کردند . واژه« بستاخی» از گویش ونگارش برآمده ودر پرتگاه لولید وجای اورا واژه« انبساط» عربی گرفت .همچنان واژه های «خانگیان» روبیده شد و به جایش اهل وبیت ره یافت .
بجای شوریدگی ، اضطراب. بجای یاری خواستن ، استغاثه . بجای زروسیم طلا ونقره .رستگاری به خلاص ،اندیشه به تآمل. آرزومندی به تمنا.استواری به ثقه. استوار به محکم .
نیرو به تقویه. مرگ به وفات. بهشت به جنت . دوزخ به جهنم .خویشان به اقارب . کار پوشیده به مبهم .یا ابهام . پارسای به عفاف شمشیر به تلوار هندی. سرپایی ، کفش ،پیزار،دمپایی به بوت انگلیسی وغیره جا خالی کردند . این ها بیانگر آنست که چگونه پیروی از عرب وترک وهند وانگلیسی در کشور ما در هر دوره ای مد روز شده بود . مردم کابل در دورهای که تازه بایسکل در کشور ما آمد آنرا «بگی پایکی» میگفتند . اما دیری نگذشت که نه بگی ماند ونه پایکی ان .
زمانی چنان مد شده بود که باید آگاهانه وعمد بجای واژه های دری عربی بنویسند . واین دلالت به فضیلت می کرد. به یک متن از « قابوسنامه عنصرالمعا لی کیکاووس بن سکندر ابن قابوس بنگرید ،که چنین آمده است :
( اگر نامه پارسی بود ، پارسی مطلق منبیس که ناخوش بود .).
ملک الشعرا بهار در کتاب سبک شناسی خود دفتر یکم کتابهای پرستو تهران 1349) تاریخ مختصر تطور نثر فارسی دری را چنین برشمرده است :
« از قرن(سده ) پنجم به بعد تقلید در نگارش زیادتر از اندازه وحد طبیعی رواج گرفت وموازنه وسجع وجمله های مترادف که در نثر بلعمی ودیگران به زحمت وندرت می توانستیم نمونه های از آنها پیدا کنیم ، در قرن پنجم به حد وافر پیدا آمد ؛ خطبه های طولانی با موازنه وسجع وقافیه وعباراتی دارای جمله های مترادف واطنابها ی خسته کننده ی بی لزوم بوجود آمد وبرای انجام این مقاصد وبه حصول پیوستن این تقالید ناگزیر شدند که از کلمات ولغات وامثال واشعار عربی وام نمایند . واین معنی باعث شد که نثر فارسی که در قرن چهارم ونیمهء اول قرن پنجم از صد پنج لغت تازی بیش نداشت در نیمه ثانی قرن پنجم از صد پنجاه نیز تجاوز کرد ودر قرون ششم ، ، هفتم وهشتم تا صد هشتاد نیز کشید .» این بود وضع زبان نگارشی فارسی دری در سالیان پیشین که ملک الشعرا بهار آن را بر شمرد .
امادر کشور ما افغانستان وضع زبان دری به گونه ی آشفته تر وابتر تر از گذشته رسید در ادارات دولتی ودر کارگاه اداری واژه های نا مآنوس وناپسند ونادرست چنان ریشه دوانید که در هیچ زمانی مانند نداشت افزون بر واژه های عربی ، انگلیسی، هندی وروسی واژه های نادرستی از زبانهای دیگر نیز در زبان دری کار برد پیدا کرد . در روزنامه های بجای اینکه بنویسند « دزدان بود ونبود شان را ربودند » مینویسند :« دزدان تمام دارای منقول ومایملک شانرا به سرقت بردند .» ( انیس سال 1349 خورشیدی) اسیب شناسی زبان دری به همینجا پایان نمی یابد سیلی از واژهای انگلیسی با کار برد نادرست در زبان کار برد می یابند چون واژهای کلینر ، شترنگ ، تیلفون ، تیلگراف ، بوت ، کمپیوتر وغیره بادرد ودریغ که حتا فونولوژیک یا الفبای زبان دری به دستبرد میرود وبجای آنها الفبای که در زبان هستی ندارد کار برد می یابد . رویکرد شما را به این جمله خواهانم :
« محصلان دیپارتمنت دری پوهنحی ادبیات پوهنتون کابل در سال جدید تعلیمی به پنجاه ودوتن جذب شدند » اگر این جمله را به دری برگردانی کنیم چنین می شود:« دانش آموزان بخش زبان دری دانشکده ی ادبیات دانشگاه کابل 52 نفر اند.»
من بر این باور نیستم ، که باید زبان دری از واژه های بیگانه پاکسازی وسره سازی شود . واژه های بیگانه بویژه واژه های وام شده از زبان عربی اغلب ویزه ی دایمی زبان دری را گرفته اند . بودن این واژه ها نه تنها به زبان دری لطمه نزده اند بلکه زبان دری را گویا تر ودلپذیر تر ساخته اند . ویا واژه ای آمده از زبان هندی چون بهار ، ببر ، تلوار وغیره . همزمان به این باور م که نباید هزار ها واژه ی ناب گویشی زبان دری از اینکه به زبان نوشتاری راه نمیابند . در پر تگاه نابودی لغزانیده شوند. لازم است کم از کم در پهلوی ده ها واژه ی عربی ، پشتو ، هندی ، انگلیسی وغیره آنها نیز از دیده بدور نیفتند وبکار روند .
پس از این دیباچه میپردازم به زبان گفتاری وجابجایی آن در فرهنگ وزبان نوشتاری زبان در ی بویژه در افغانستان :
گنج واژه نگاران ولغتنامه نویسان پیشین که دست به آفرینش لغت نامه ها زدند در گام نخست رویکرد ویا توجه آنها بخاطر جلوگیری از پیدایش ناهنجاری های زبانی ، شیوه ها وروش های درست خوانی ودرست نویسی بود در گام پسین به جمعبندی زبان های گویشی وفرهنگ عامیانه مردم پرداختند تا از دستخوش نابودی در امان بمانند .
از دیدگاه فرهنگ نویسان خلیل بن احمد فراهینی نخستین کسی بود ، در این کار زار گام نهاد و(کتاب العین) خود را در دانش واژگان( لغت) آفرید .
در زبان دری فرهنگ ویا لغتنامه فرس اسدی خامه علی بن (پسر) احمد اسدی طوسی است که آن را پس از سرایش گرشتاسپنامه یعنی پس از سال 458 نوشت .ودر آن تلاش نمود تا واژه های نا شناخته را بشناساند .این فرهنگ یا گنجواژه در سال 1879 ترسایی به اهتمام وتصحیح پاول هورن آلمانی در شهر گتنگن آلمان به چاپ رسید . از آن پس فرهنگ ها وگنجواژه های گوناگونی به آفرینش گرفته شدند .چون فرهنگ صحاح الفرس محمد بن هندو شاه نخجوانی ، فرهنگ معیار جمالی ،فرهنگ دانشنامه قدرخان ، ادات فضلا تالیف قاضی خان بدر محمد دهلوی متخلص به دهاروال ،زفان گویاوجهان پویا به خامه ی بدرالدین ابراهیم ،عمان المعانی ،شرفنامه احمد منیری ، تحفته السعادت یا فرهنگ سکندری ،موید الفضلا ،تحفه الا حباب حافظ اوبهی ،مدارالافاضل ،مجمع الفرس، کشف اللغات وا لاستعارات فرهنگ جهانگیری ،فرهنگ در دری ، لطایف اللغات ، برهان قاطع ، فرهنگ رشیدی ، بهار عجم به خامه (رای تیک چند ) ، سراج اللغات ،چراغ هدایت نوشته سراج علی خان آرزو ،مصطلحات الشعرا یا مصطلحات وارسته ، شمس اللغات ،هفت قلزم ،غیاث اللغات، فرهنگ آنند راج ، فرهنگ معین، لغت نامه دهخدا وفرهنگ حسن عمید . در همه ی این فرهنگ ها تلاش شده تا مانع نابودی ومیرایی واژه های که در پیشین زمانه ها کاربرد داشته اند شوند.
مگر با این همه گنجواژه های زیاد هنوز هم هزار ها واژه زنده وپویا در فرهنگ گویشی مردم کار برد دارند که بادرد ودریغ تا اکنون در هیچ گنجواژه ی جابجا نشده اند
.به گونه ی نمونه : واژه «پنچات» با ترکیب های « پنچات خانه»« پنچات باشی» وپنچات کردن» یک واژه ی گفتاریست که ریشه به زبان کوشانی ها دارد . از زبان نوشتاری به زبان گفتاری مردم کابل راه یافته است .این واژه هندی نیست در میان بازرگانان کابل هنگام فیصله دشواری ها ومنازعات تجارتی آنرا به کار می بردند . پسان ها به معنی مشوره وشورا بکار میر فت . همچنان همین واژه در زبان پپشتو که در داخل شهر ویا اطراف کابل صحبت می شد ، نیز کاربرد داشت . با درد ودریغ در دهه های بیست وسی خورشیدی هنگامیکه در کشور ما دموکراسی پدیدارگشت . و از جانب دولت وقت واژهای جدید آفریده شد ، بر اثر دخالت وپا فشاری های ادیبان سبکسر وکج اندیش بجای این که شورای ملی را «پنچات گاه» ویا« پنچاتخانه» بنامند از ترکیب واژه «ولس» زبان مغولی و« جرگه »زبان ترکی « ولسی جرگه» را اختراع کردند که نه پشتو است ونه دری بلکه ترکیبی است از زبان های مغولی وترکی با کاربرد در زبان پشتو ودری . این سبکسری وبیخیالی گناهی است نا بخشودنی در پیکر زبان های شیوا وشیرین پشتو ودری.ویا واژه «پوده» در زبان گفتاری مردم کابل با ترکیب های « آدم پوده»،«پوده خیال» و« پوده گک» به دیده نگریم .که به معنای «کهنه وفرسوده» و«آدم سست وبیکاره »از سالیان درازی کاربرد دارد . وهیچگاهی در زبان نوشتاری بخاطر اینکه تنها در میان کابلیان کاربرد دارد راه نیافته است . وبه همین گونه سایر واژه های زبان گفتاری که اینک بشناسایی برخی از آنها می پردازم :
در ردیف الف :« آرام بآرامی» با واژه ا منیت عربی ، هم معنا است . واژه اباز با شناور وآبازی با شنا هم معناست، واژه« آچه» با والده عربی هم معنا است .« آرنگ» با واژه حاکم عربی هم معنا است ( فرهنگ اوبهی) ، آرامش با سکون هم معناست . آسمانی با فضایی ، «آغابلی» با بی اراده هم معناست . .« آلش» با بدل عربی هم معناست .به همینگونه آلشی با بدلی . واژه «آمدنی» با عاید هم معناست . «درآمده» با واقعه وحادثه همسو است .«آموخته خور وخویگری» با عادت ومعتاد عربی هم معناست .« هان» بجای بلی . «آوازه» با شهرت هم معناست .«ابتر» پریشان خاطرمعنی میدهد .« ابریشم نفس» در زبان گویشی به آدم نامتحمل اطلاق می شود .« اپن» به معنای آدم ساد وناآزموده کار. «اتکه وپتکه» تهدید وسرزنش.«اچت» به معنی رست وبلند در زبان گویشی معنی میدهد.«ازبرکردن» یعنی حفظ کردن معنی میدهد . مردم لغمان بجای نفقه واژه «ارگانه » را بکار می برند . « اژغند » با وآژه ی عربی «مشکلات» همسو است .
« اشت »، کسی را« اشت کردن» به معنای تحریک کار برد دارد . «اک وپک» متحیر وحیران معنی میدهد .
«اله پته» شتابنده وحیران معنا میدهد. «انبار» با توده هم معنا است . « انگل وانگله » مشکلات ودشواری ها معنا دارد .« اندک رنج» ازرده خاطر معنا میدهد .« ایلا یا ایله» رهایی وخلاصی معنی دارد .
ردیف باء :« بات زدن» یعنی لاف زدن .« بادار» یعنی آغا ومولی .« باد پای» یعنی سریع السیر.« بار وبونجک»و«بار وبونه» یعنی اسباب ولوازم سفر.«باریک بین» یعنی دقیق وموشگاف . « بازیگر » رقاص یا رقصنده .« بالاجای» یعنی مقامات عالیه .«بالادست» یعنی آمر . «بدرنگ » یعنی زشت وبد قواره . «بدسته» عمد ودانسته . « بدی » دشمنی عداوت
«برآورد» یعنی پیمایش وسنجش ساختمان «.برار» یعنی نشو ونما .«یرباد»یعنی تلف وضایع .
«برکشیدن» بالیدن وتنومند شدن .« برند» آدم چالاک .«بری کردن» رشد ونموکردن .«بزنم» آدم شمشیر زن ودلاور.« بستگی» نسبیت وتعلق . واژه« بغل» با امیزش های آن
«بغل» پهلو کنار . « بغل ببغل» کشتی گرفتن ، با هم آمیختن . «بغل پر» پولدار ومزدوج
«بغلجیب » جیب بغل کرتی .« باهم بغل دادن » دعوا کردن ، کشتی گرفتن .« بغلکشی » معانقه .« بغل وبغل » کنج وکنار .« بغلی » کودکی خوی به بغل داشتن.
« بغمه» دانه مهلکی در گلو . « بغند » گلوله وگرد . « بغندی » پشته ی کوچک . « بگی » گاری .« بگی پایکی» بایسکل . « بگیر ونمان » دبدبه وتجمل . «بل وبل زدن » جلایش
«بمبل» پر موی .« بنجک » بیخ وریشه . « بند وواز» وابسته . « بندی » محبوس وزندانی « بنیه گر» دکاندار ویا بقال .«بود وباش» ، سکونت . «بیخی» کاملآ . «بیخکی» تباهی وبربادی. «بیروبار ، ازدحام. « بیخ وبنجک» ، ریشه تعلق . «بیکه» خانم کاکا (هزاره گی)
«بیگانه» اجنبی . « بیگمان» ، ناگه وبیخبر.« بیگاه » شام « پگاه » صبح « چاشت» ظهر .« دیگر» ، عصر . « شام» مغرب .«خفتن» عشا . « شبگیر » صبح ملا آزان.« پاس» نیمه ی شب ویا رعایت « بینه به بینه» جدا،جدا وبا تفصیل .«پاسره» مفاد .«پاش،پاش» ریزه ، ریزه ومتفرق . « پالیدن » جستجو وتفحص . « پام» هموار « پای بندی » علاقه ودلچسپی . «پای پخته» دارای واسطه قوی .«پای کش» سواری اسپ ویا موتر . « پت» مخفی وپنهان
«پتره» پیوند چینی .«پتره گر» نام پیشه یی است . « پخمی» آدم کودن ونا فهم .«پرس وپال» تفحص وجستجو . «پرموچ » پژمرده .« پروا» اندیشه وترس «پره» صف وقطار. «پساری» قناد . «پستی » فرومایگی در برابر بلندی. « پسگویی» غیبت وغیره ردیف های (پ تا-ی ). در چوکات جداگانه ارایه می گردد .
هرگاه این واژه ها وهزار ها واژه ها ی فرهنگ گویشی مردم کابل ، هرات ، پنجشیر ، بدخشان ، لغمان، وسایر شهر ها وروستا های افغانستان جمعبندی و به فرهنگ نگارشی راه یابد به باور کامل میتوان گفت که نه تنها از میرایی ونابودی آنها جلوگیری خواهیم کرد بلکه خامه ها ونوشته ها ی ما نیز ساده ، روان وهمه فهم خواهد گردید . وبگفته ی دانشمندی ( آفتاب درخشان ادبیات ساده نویسی است.) . داکتر حمیدالله مفید.
فهرست واژگان گفتاری که در زبان نوشتاری راه نیافته اند
واژگان گفتاری (فرهنگ عامیانه) واژگان نوشتاری (اصطلاحی)
پرتل باروبنه سفر
پرت وپوست کسی را با ناخن زخمی ساختن
پرچال تخته سنگ برامدگی سر دیوار
پرچو از جریان باز داشتن
پرچی پهن کردن
پرخ وپرخ زدن رطوبت،باران اندک ،
جوششی که در روی براید
پرخانه سوراخ بینی ،قمار خانه
پرخچه تراشه چوب
پر دم شکم سیر نان خوردن
پرزه پارچه ی از کاغذ
سامان والات یدکی ماشین حرف نیش دار
پرسان پرسیدن ، عیادت بیمار
پرک چین وشکن روی جامه
پرموچ پژ مرده
پروا ، بی پروا، با پروا اندیشه وترس ، بی اعتنا ،با
رعایت
پره ، به پره گیر ماندن صف ، قطار ، نوبت ، به ننگ گیر ماندن
پره بیل ، پره بینی ،پره کشیدن
پری نوعی از اجنه مادینه زیبا
پساری قنادی ، چای فروشی
پسخند لبخند در حال استهزا و
تمسخر
پس دوزی نوعی از دوخت
پس رفته کم جرات
پس کشک حادثه پی حادثه
پس کلاه خود رفتن از کار بر طرف شدن
پسکوچه خیبان تنگ عقب خیبان
پس گپ گشتن خورده گیر
پس گردنی با سیلی به پس گردن زدن
پس مانده مانده خوراکه
پس نخود سیاه فرستادن پی کاری ناشد ی رفتن
پسگویی غیبت
پشت پل سقف خانه (هزاره)
پشت درپشت پدر اندر پدر
پشت راست کردن کنایه بنیاد مال کسی به شدن
پشت کسی به کوه بودن آسوده بودن
پشتکی بار وهرآن چیزی که به پشت برند .
پشت لب سیاه کردن به بلوغ رسیدن پسر
پشته تل وبرامد گی روی زمین
پشتی 1- حمایت وطرفداری
2-پوش کتاب
3- نان خوشک با برنج
4-بالشت ویا متکا
پشتی کردن از کسی طرفداری کردن
پشتی وان طرفدار ، حامی ، مددگار
پشک(کسرپ وسکون ش) دوره ای سربازی
پشک(کسرپ وفتح ش) گربه
پغنه پاره وبخشی از دیوار
به پف ایستادن لرزان بودن
به پف بند بودن نا پایدار بودن
به پف رفتن بی دوام بودن
پف کردن 1- به چیزی دمیدن 2-شمع را خاموش کردن 3-لاف زدن
پف وچف دم ودعا
به پف وچف کلان کردن به ناز ونعمت پروردن
پفوک لاف زدن حرف های بالا
تر از توان زدن