
تابلو ارسالی محترم صدیق وفا

فانی شاعر که با غزل های عاشقانه سر بلند کرد و با مثنوی عارفانه زیست
و تا آخرین لحظه حیات برای درد مردم و زخم وطنش سرود. سر اتجام مرگ
او را به کلبه خاموشان برد و او با ناگفته هایش به ابدیت پیوست. همکاران سایت
روزنه خود را در این اندوه بزرگ شریک میداند ، به فامیل محترم و نزدیکان شان
. جامعه فرهنگی و مردم افغانستان تسلیت عرض نموده و صبر جمیل میخواهد
روانش شاد باد
IIIIIIIIIII
پیام تسلیت دوکتور خوشحال مکمل از ارزگان افغانستان
با تاسف و اندوه خبر مرگ زنده یاد رازق فانی شاعر با درد وطن و دوست عزیزم را روی صفحه
سایت انترنتی روزنه دیدم .چه باید نوشت ، در باره انسان که تمام عمر با قلم و اندیشه اش
زبان مردم ی بود که بیش از سه دهه در میان خون و آتش و بی عدالتی دست و پا میزدند
و این فانی بود که منصور وار درفش عصیان این مردم را در برابر کاخ مستبدین بر می افراشت
من فانی را می شناختم، ملت افغانستان این فرزند شجاع مادر وطن را می شناخت و می شناسند.
فانی جسمآ دیگر در میان ما نیست اما کلام واشعار فانی چون بخشی از تاریخ زندگی من و تو و همه مردم در سینه ها از نسل به نسلی انتقال خواهد یافت و تا جهان است فانی باماست اما چه باید گفت و چه باید کرد جز آنکه در لحظه کنونی نبود این فرهیخته را به همه فامیل و وابسته گا نش و همه فرهنگیان
کشور از صمیم قلب تسلیت بگویم .روحت شاد ای فانی عزیز
دوکتور خوشحال مکمل
ارزگان افغانستان می 2007
||||||||||||||||||
پیام
تسلیت
انجمن فرهنگی پرستو ها ی مهاجر و دست
اندرکاران نشریه پرستوها
زیستـنامه شخصیتی را می گشائیم که تمام دوران زندگی اش ســـرشار از کارنامه های
ادبی، نوازش، مهر و عطوفت بود. او بسیار می نوشت و شعرش تجلی زندگی واقعی او
بود. از مجموعه ها، نوشته ها و کارکردهای ادبی او اگر قرار باشد بازگویی کنیم،
آنقدر زیاد هستند که این فرصت تنگ، مجال آنرا به ما نخواهد داد تا هر آنچه را
که او انجام داده است، دراینجا بگنجانیم، و فقط به چند سطر مختصر بسنده میکنیم.
در حقیقت میتوان ادعا کرد که او د ر همه جاه حضور ادبی داشت، در نشرات داخلی و
بیرون مرزی سروده هایش چاپ میشد. در مجالس انس و الفت شعرهایش را به خوانش
میگرفتند. او روزهای بیشماری مرا غرق در شکوه شاعرانه اش نموده بود. شعر هایش
زبان به زبان و سینه به سینه میگشت.
با دریغ و درد امروز من درسوگ کسی می نویسم که هیچگاه قلم اش را به زمین گذاشته
بود. او زمانی از زبان و درد یک مهاجر چنین نوشت:
دل من بیاد وطن می تپد
چو مرغی که دور از چمن می تپد
دل اندر خروش و زبانم خموش
درون گلویم سخن می تپد
گاهی هم درسوگ شهر و وطن ویران شده ی خود به سوگ نشسته و چنین سروده:
حسرتا لانه ی عقابان سوخت
جنگل آتش گرفت و مرغان سوخت
رستم داستان کجا رفتی
تا ببینی که کابلستان سوخت
گاهی هم از مردم و دنیا دلتنگ میشود و به خدا پناه میبرد و میگوید:
رنجیده دلم از همه کس غیر خداوند
نی می کندم خوشدل و نی میکده خورسند
و گاه اوضاع کشورش را در قالب شعر نوین می گنجاند و میسراید:
خیل خفاش، همان لحظه چوبرشهرهجوم آوردند
جغد ها را سر منبر بردند
حکم اعدام قناریها را،
همه فتوا دادند
و به شب نامه نوشتند که جاوید بمان،
ما هوادار تو ایم
گاهی از زمان شکایت میکند و میسراید:
زهستی بجز رنج پیهم ندیدم
دم دیده ی خویش بینم ندیدم
باز به تسلی دل خویش میپردازد و میسراید:
ای دل اگرچه پاییز بیداد می نماید
آزاده باش چون سرو افسرده گی نشاید
و گاهی افسرده و مملو از خشم میخروشد:
ما دوزخیانیم که آتش وطن ماست
خون نیست، شرار است که جاری به تن ماست
رازق فانی برخلاف گرمی و روشنایی و شور و شعفِ که در سخن خویش داشت، در صبح یک
روز سرد زمستانی در سال 1322 خورشیدی برابر با 1943میلادی در محله بارانه ی شهر
کابل دیده به جهان گشود. آقای فانی در ایام جوانی به ادبیات دری علاقۀ فراوان
گرفت. در بیست سالگی شعرها و نبشته های شان زینت بخش رسانه های آنزمان بود.
آقای رازق فانی تعلیمات ابتدایی و متوسط را در شهر کابل به پایان رسانید، سپس
برای فراگیری تحصیلات عالی رهسپار کشور بلغاریا شد و از آنجا با اخذ درجه ی
ماستری در رشته یی اقتصاد سیاسی به وطن برگشت.
ایشان سالهای زیادی در ادارات دولتی ایفای وظیفه نمودند. نخستین اثر شان بنام
"ارمغان جوانی" در افغانستان به چاب رسید، که این سلسله باچاب سه مجموعه ی
دیگرشعر ادامه یافت. پس از آنکه او به غربت سرای امریکا پناه برد، چهار مجموعه
شعری دیگر بنامهای: "دشت آیینه و تصویر، ابر و افتاب، شکست شب " چاب و به تشنه
گان شعرش اهدا نمود. تازه ترین مجموعه ی شعری آقای فانی بنام " پیامبران کاذب"
زیر چاب است که بزود ترین فرصت بدسترس علاقمندان خواهد رسید. همچنان مجموعه ی
از مثنویهای شان بنام "پرتو خورشید در دیوار" آماده چاپ است.
میتوان گفت که جناب فانی در همه قالبهای آشنای زبان فارسی دری قریحه آزمایی
نموده اند و گهگاهی در قالب نیمایی نیز سروده های دلپذیری دارند که خوشبختانه
در اختیار علاقمندان شعر شان قرار دارد. تا جای که من با جناب فانی آشنایی
دارم، عقیده ی بنده این است که ایشان در قلمرو آفرینش ادبی غزل گام به گام پیش
میرفتند و یا بهتر است بگویم که علاقمندی خاص ایشان به سرایش غزل بوده است.
ایشان با آن که قطعات دل انگیز مثنوی های شیوا و دوبیتی های بسیار دلنشین
نیزدارند، اما آنچه ایشانرا به شهرت رسانیده غزل است، یعنی قالب جاودانه و زرین
شعر زبان فارسی دری . اگر یک نگاه کلی به کار و به زبان غزلهای جناب فانی داشته
باشیم، میتوانیم بگوئیم که ایشان بیش از همه در قالب غزل سروده اند. زیرا غزل
در زبان فارسی بیش از هزار سال سابقه ادبی دارد.
گاهی میشود از غزلهای عاشقانه ی فانی صدای مولانا را شنید، یعنی او آنقدر زیر
تأثیر مرشد بزرگ خود مولانای بلخ بوده که همان حالاتی را که پس از غیبت شمس
برمولانا دست داده بوده، فانی را نیز فرا گرفته بوده. چنانچه بیقراری مولانا را
از این غزل شورانگیز میتوان درک کرد:
مرغ سخن سرای من باز به لانه میرسد
یار گریزپای من بر در خانه میرسد
وقتی که شمس باز گشته بود:
ای دیده تماشا کن آن گمشده یار آمد
پا مال خزان بودیم سلطان بهار آمد
ای ظلمت شب گمشوخورشید نمایان شد
سرما و زمستان گو بگریز بهار آمد
یا گاهی کلمۀ میهن را که شکل شعار گونه دارد میخواهد بگونۀ تصویری در شعرش
بیاورد، اونامی از میهن نمیبرد مگر در یک غزل با ردیف دور دست، هدف همان سرزمین
اوست، سرزمینی که از کلفورنیا آنرا فریاد میزند، میگوید:
آیا خبر شدید که بر من چی ها گذشت
وقتی که سوخت سرو و سپیدار دوردست
این غزل زیبای فانی پس از سرایش بر سرهمه زبانهاست:
همه جادکان رنگ است همه رنگ میفروشد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشد
" بقول خود آقای فانی، این شعر را بیشتر از ده آوازخوان کشور در قالب آهنگهای
مختلف سروده اند، از جمله احمد مرید آنرا طی یک فستیوال بین المللی در مسکو
حوالی سالهای 1984 -85 به همراهی آرکستر بزرگی خوانده و حائز جائزه شده، همچنان
آقایان وحید قاسمی، اسد بدیع، ظاهرهویدا و سیدعمر و وحیدصابری نیز آنرا در قالب
آهنگ آورده اند".
مانند اینها غزلهای فراوانی اند که فانی ناهنجاریهای اجتماعی را در قالب شعر به
فریاد نشسته است، مخصوصا در مثنویهایش. چند پارچه از مثنوی او به حدی زیبا
هستند که تمثیل های زیبایی هستند با نتیجه گیریهای اخلاقی و اجتماعی.
مانند این تمثیل: گویند طبیبی در قبرستان میآید و با دیدن قبرستان بادو دست
صورت می پوشاند، شخصی از او میپرسد:
کسی از مرده نمیترسد، تو چرا میترس ؟ طبیب میگوید:
کسانی که اینجاخسپیده اند، همه داروی مرا خورده اند. و ما با چنین طبیبانی هم
مواجه هستیم.
گفت هرجامرده ی خوابیده است
داروی دست مرا نوشیده است
چهره را از شرم پوشم نی زبیم
تا نگویندم که لعنت بر طبیب
محیط اسارات
راز فــنا گـــذشتن فانــــی نــــبود وبــس
مانیز بگذریم کـــــــــه دنیا بــکام نیست
روح وبدن کرامـــت والای عزت است
آزاد در محیط اســارت غــــلام نیست
(فانی به پای هیچ کسی خـــم نشد سرت)
در این تعلمیست که هر گز حرام نیست
نجیب برید

با دریغ و درد....
ز باغ حیرت امروز ما ، ( فانی) رفت
ز تر جبین غزل ابر آسمانی رفت
بباغ شعر گهر بارش ِ ز شور سخن
بهار بود بهاری و ناگهانی رفت
رازق فانی شاعری که درد ها ، مصیبتهای تحمیل شده بر انسان سرزمینش از دید شاعرانه و حساس و قلب مملو از عواطف انسانیش فریاد بود ، فریاد ی بر همه بیعدالتیها و نابسامانیها در آیینه ی شعر پر بار..آری فانی به جاودانگان پیوست.
با دریغ و درد که این فرهیخته ی ادب و فرهنگ فارسیی مانرا دیگر با خود نداریم.
جامعه ی فرهنگیی افغانستان یکبار دیگر در اندوه مرگ فرهیخنه ی در سوگ نشست.
بدینوسیله مراتب تاثرات عمیقم را به پیشگاه جامعه ی فرهنگیی افغانستان ، دوستان ، اقارب و خانواده محترم مرحومی تقدیم و ابراز تسلیت مینمایم.
روحش شاد باد
انجیلا پگاهی
************************
با درد و دعا به روح پاک رازق فانی
بادرد و دریغ فراوان که در بهار روز دوشنبه سوم ثور ۱۳۸۶ خورشیدی مطابق ۲۳
اپریل ۲۰۰۷میلادی خبر تأسف بر انگیز مرگ مرحوم " رازق فانی " به ما مواصلت
ورزید.
مسؤولین و گرداننده گان وبلاگ های " ادیب، لاله احمر، آژیر" وفات تأسف انگیز،
شاعر و سخنور توانا مرحوم رازق فانی را به جامعه فرهنگیان و ادیبان وطن عزیزم
افغانستان و نیز به خانوادهء ، دوستان ، علاقه مندان وهمهء دلبستگان آن مرحوم
تسلیت عرض میدارند:
مرحوم رازق فانی در سال ۱۳۲۲ خورشيدی در شهر کابل به دنيا آمد، تحصيلات عالی اش
را در سال ۱۳۵۶ با بدست آوردن درجه ماستری در رشته اقتصاد سياسی از بلغاريا به
اتمام رسانيد، سرودن شعر را از سال ۱۳۴۰ خورشیدی آغاز کرد و در عرصه نشرات و
کارکرد های فرهنگی دست به فعاليت های ارزشمندی زد. در سال ۱۳۶۷ همراه با
خانواده اش راه مهاجرت در پيش گرفت، و در شهر سان دياگوی ايالت کاليفرنيا زنده
گی میکرد
مرحوم فانی در همۀ قالب ها طبع آزموده شعری داشت، اما بیشترینه شیفتگی هایش به
غزل و مثنوی است ، مرحومی از غزل عاشقانه آغازیده است و به مثنوی عرفانی رسیده
است، اشعار او ساده و روان است، چانچه این سادگی را هم در غزلهایش میتوان دید ،
هم در مثنوی هایش و هم در تجربه هایی که در قالب های نیمایی دارد ، که بدون شک
یاد مرحوم" راز فانی در شمار فرهنگیان و شاعران برجسته بوده و در خاطرهء مردم
افغانستان باقی خواهد ماند.
فانی با هر دلی که شاد میزیست، شاد می شد و با هر غم غمین چنانچه می گفت :
با هر دلی که شاد شود شاد میشوم آباد هرکه گشت من آباد میشوم
در بند هرکه رفت شریک غمش منم از بند هرکه رست من آزاد میشوم
اشعار رازق فاتی تا آنجا در دل ها چنگ میزند، که دو هنر مند پرآوازه یکی ظاهر
هویدا و دومی احمد شاه حسن شعر تحت عنوان " صدف " مرحومی را با آواز گیرای شان
رنگینی دیگری بخشیدند که زمزمه دهن بسیاری از هموطنان مان بود ، در آنجا که
میگوید :
همه جا دکان رنگست همه رنگ میفروشد دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشد
به گرشمه یی نگاهش دل ساده لوح ما را چــه بــه نــاز میــرباید چه قشنگ
میفروشد
آثار به نشر رسيده مرحوم فانی ذیلأ اينها اند :
۱- ارمغان جوانی ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان۱۳۴۴
۲- بارانه ( داستان نيمه بلند ) کابل افغانستان ۱۳۶۲
۳- پيامبر باران ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان ۱۳۶۵
۴- آمر بی صلاحيت ( گزينه طنز ها ) کابل افغانستان ۱۳۶۶
۵- ابر و آفتاب ( مجموعه شعر ) کاليفرنيا ۱۳۷۳
۶- شکست شب ( مجموعه شعر ) کاليفرنيا ۱۳۷۶
آری سلسله ء از رفتن انسان در دیار باقی یک امر طبیعی و غیر قابل انکار است و
از آدمی جز خاطره باقی نمی ماند ، زیرا آدمی بر چهرهء روز گار مانند دره ای سبز
می ماند برای سالیان.
آنچه از " فانی " در ذهن ها باقیست فضل و کمال ایشان در راه شعر و فرهنگ به
مردمش بحیث انسان اصالتمند که رحمت الهی را برای آن مرحوم مسئلت می نماییم. /
ــ وبلاگ " ادیب " http://www.saraj2.blogfa.com/
ــ وبلاگ " لاله احمر " http://www.najib4.blogfa.com/
ــ وبلاگ " آژیر "
http://www.aqiqatjo.blogfa.com/
سراج الدین ادیب
**********************************
رازق فانی ان مرد سخن، دیگر نمی سرا ید
رازق فانی ان مرد سخن، دیگر نمی سرا ید، به این مناسبت نا خواسته، همه اهل ادب
، دوستان و علاقمندانش در ماتم نشسته اند
رازق فانی سرایشگر وارسته ، سخن پرداز با فهم، نویسنده ء دانا و ژورنالیست عمیق
نگر که با ارایه ء نبشته هایش ، با پرداخت نازک خیالیهایش و با عمق پردازی در
عرصهء داستان بر سکوی قلوب اهل ذوق جایگاهء بلندی یافت اینک در سفر بی برگشتش
همه اهل ادب ، دوستان و علاقمندنش را ماتم دار ساخت.
رزاق فانی شخصیت سوچه ء ادبی ، فرهنگی مبرا از تکلف بود از همین جاست که نبشته
ها ، سروده ها و داستان هایش نیز عام فهم و دل پذیر مردم واقع گردیده است.هر
چند که او تحصیلاتش را در رشته ء اقتصاد سیاسی به پایان رسانیده اما بیشترین
قسمت از عمر خود را در پرداخت ارایه های ادبی و کار ژورنالیستیک وقف نمود. و در
این عرصه اثار پر بهای چون در عرصهء شعر ، داستان و طنز از خود بجا گذاشته است.
که این همه کتبه ء منقشی از قلم سبز اوست
۱- ارمغان جوانی ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان۱۳۴۴
۲- بارانه ( داستان نيمه بلند ) کابل افغانستان ۱۳۶۲
۳- پيامبر باران ( مجموعه شعر ) کابل افغانستان ۱۳۶۵
۴- آمر بی صلاحيت ( گزينه طنز ها ) کابل افغانستان ۱۳۶۶
۵- ابر و آفتاب ( مجموعه شعر ) کاليفرنيا ۱۳۷۳
۶- شکست شب ( مجموعه شعر ) کاليفرنيا ۱۳۷۶
رازق فانی انچه را که افریده انطرف ذوق و شوقش وطن و مردمش بوده. هر چند که او
در غربت جان به حق سپرد ،مگر او از همان فاصله های دور ، درد ، غم و اندوهء
وطندارش را در سروده هایش تصویر نمود. بنا در ایینه ء با صفا ء دل نسلها فانی
جاویدان می ماند.
روانش شاد
فضل الر حیم رحیم خبر نگار ازاد
پیام تسلیت
وقتی انسانی رخت سفر به دیار ابدی میبندد، همه یی ما از شنیدن چنین خبری متأثیر
میگردیم. اما زمانی که یک انسان فرهنگی دارای کارنامه های بزرگ ادبی همانند
رازق فانی از جهان چشم میپوشد، قلبها فشرده میگردد و سایۀ غم ملتی را و حتی
میتوان گفت ملت هارا در سوگ و ماتم خودش می نشاند.دیروز صبح زود سایت های
انترنیتی را دید میزدم، وقتی سایت برگنامۀ فانوس را گشودم، چشمم به نخستین
عنوان درشت آن دوخته شد: رازق فانی از جهان رفت.
پس از خواندن چنین خبری جهان پیش چشمم سیاه شد و تا شام دیروز 23 اپریل غزل
همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد
درگوشهایم طنین انداز بود. در چنین حالتی چه باید کرد؟ باخودم اندیشیدم که باید
نوشت، خانواده و جامعه فرهنگی را باید تسلیت گفت تا خود را نیز تسلی داد.
با تأسف که جامعه فرهنگی افغانستان یکبار دیگر در سوگ شاعر وارسته و فرهنگی
فرهیخته در سوگ و ماتم نشست. رازق فانی شاعر والامقام افغان دار فانی را وداع
گفت و به جاویدانگان پیوست. من این ضایعه بزرگ را به خانواده مرحومی و به تمام
جامعه فرهنگی فارسی زبانان بویژه فرهنگیان افغانستان تسلیت میگویم.
روحش شاد باد
عزیز علیزاده
*******************
پيام
تسليت وهمدردی
با دريغ فراوان آکاهی يافتم که رازق فانی شاعر برجسته وبی بديل، نويسنده توانا
، سخنـــــــور فصيح البيان وشيوا کلام دری در گذشت، فانی را من از دوران شباب
زنده گی اش ميشناختم و با هم در پروژهء دموگرافی وزارت پلان وقت ودر کار نخستين
سرشمـــــــاری نفوس افغانستان بين سالهــــــای 1351 – 1357 خورشيدی همکار،
همدل وهمفکر بوديم، خاطره هـــــای آنزمان فراموش ناشدنی ايست که فانی چگونه
خوب وشيـــــوا شعر می سرود، طنز وفکاهی ميگفت و در سطح عالی امور مقدماتی
سرشماری نفوس را سازماندهی واجرا مينمود .
برداشت من از فانی چنين است؛ شاعر توانا ومبتکر، ژورنالست برجسته و نستوه، در
سيمای فانی ميشد، چهره يک انسان واقعی را جستــــجو نمود، روند تبلور شخصيت
فانی با يک روند تحول وانقلاب فکری همسان بود، بينش وعمل فانی هدفمند وآفريننده
بود، گوهر اصلی شخصيت وی در اشعار وسروده هـــــای نابش بازتاب عينی داشت و
دارد،وی به راهی که انتخاب نموده بود اعتقاد راسخ وخلل ناپذير داشت، شجاعت حساب
شده همراه با مراعات عا قلانه مميزه کرکتر وی بود، فانی انسان صبور، حليم، بی
تظاهر ودر عين زمان مؤدب وشکيبا بود، ايشان به ژست های قهرمان منشانه باور
نداشتند، فانی خويشتن داربود به خوش بينی وبدبينی بيش از حد معتقــــد نبود،
صداقت، پيگيری وپشتکار، هدف کوشی، وفاداری، انطباق قول وفعل ،خونسردی در شرايط
دشوار با کرکتر وی عجين شده بود واين همه صفات از وی يک انسان واقعی وهمچنـــان
يک شاعر ماندگار ببا ر آورد، که امروز همه دوستــــــــــان نبود فانی را يک
ضايعــــــــه بزرگ فرهنگی ميدانند، من معتقــــــــــدم که فانی جايگاه بُلند
در شعر معاصر دری دارد، در اين مختصر از کسانی که امکان دارند تمنا برده ميشود
که با جمعبندی آثار گرانبهــــا وپُر مفهموم فانی وچاپ کليات آثاروی خدمتی به
ارثيه فرهنگ معاصر افغانستان انجام داده وروان فانی را خشنود سازند،
در گذشت المناک رزاق فانی شاعر ورزيده وبهنــــــام معاصر کشور را به خانوادهء
گرانقدر وداغديدهء فانی وجامعه فرهنگی افغانستان تسليت ميگويم.
روانش شاد ويادش گرامی باد
با عرض حُرمت
صديق وفا
سرودهء از فانی که مصداق بيان من است:
خـــــدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمهـــــــا
چه شادی ها خورد برهم چه بازی ها شود رسوا
چه کاذبها شود صادق، چه صادقها شود کاذب
چه عابدهــــــــاشود فاسق، چه فاسقها شود مُلا
عجب صبری خــــدا دارد، که پرده بر نميدارد
وگرنه برزمين اُفتـــــــــــــد زجيب محتسب مينا
****
*******************************
پیام تسلیت
داس اجل هر چه انسان و انسانیت است میدرود. آدمی پر بساط حیات , هرگز روزگاری
را بدلخواه خود پایان نمیدهد چونکه سایه مرگ دنباله رو زنده گی انسانهاست با ز
هم مرگ با سر انگشتان سیاهش یکتن از انسانهای فرهنگی سخنسرا و با دانش را از ما
ربود و روانه منزلگاه جاوید نمود. با تاسف از وفات مرد طندوست ادیب و شاعر
نامور کشور ما رازق فانی اطلاع حاصل نمودیم
بدینوسیله به خانواده گرامی و بازماندگان ایشان و عموم فرهنگیان نخبه گان و ملت
هنر پرور ما مراتب تسلیت و همدردی خویش را اظهار میداریم و بر مرگ پر ملال شاعر
شهیر ما قلب ما حزین است, و پیوسته بر مرگ و سوگ او متاسف خواهیم بود. اما یادش
و کارنامه های زندگی شریفش با ما هست تا که هست. خدایش بیامرزد بهشت برین
جایگاهش و راهش سپید
سید احمد ضیا نوری گوینده و نورضیا فرین دست اندر کار رادیو میهن
گوتنبرگ سویدن
********************
پیام رادیو رنگین
کمان به مناسبت در گذشت رازق فانی
از شنیدن خبر المناک مرگ شاعر ارجمند کشور ما رازق فانی سخت نا راحت شدیم. رازق
فانی این شاعر
گرانقدر و این نویسنده و ادیب سخنور و شیوا کلام که جایگاه ارزشمندی در تاریخ
ادب و فرهنگ زبان فارسی
داشت دیگر در میان ما نیست . اما سروده های شور انگیز او هر گز مردنی نیستند.
ما زنده مانده ها از
مجموعه های شعرئ رازق فانی چون : « دشت آیینه و تصویر» « ابر و آفتاب» « شکست
شب »
« پیامبران کاذب »و « پرتو خورشید در دیوار » او سالیان درازی بهره خواهیم جست.
ما کار کنان رادیو رنگین کمان از تورنتوی کانادا این ضایعه ی سترگ فرهنگی را به
خانواده – دوستان
شادروان فانی و همه حلقه های فرهنگی و ادبئ کشور تسلیت می گوییم.