قمارديگر
باز در کوچۀ ما شرفۀ پای دگريست
درسرشحنه و شب باز هوای دگريست
يا قمارديگری آنسوی ديوار زدند
برکدامين سرنشناخته دستار زدند
دارداران يک و يکباره کجاها رفتند
رنگ را از چپن باغچه بالا رفتند
بازدنبوره کسی گفت که سرخواهد شد
قفس از قافيۀ بودنه پر خواهد شد
پس هرپرده اگر چند نهان رازی هست
خطری نيست اگر غيرت سربازی هست
بازدرکوچۀ ماشرفۀ پای دگريست
بانگ بشکستن در نيست ، صدای دگريست
دارداران يک و يکباره کجا گم شده اند ؟
نی که مردم نشده همصف مردم شده اند ؟!
ای که بخت سيه امروز چو مزدور شما ست !
ترس بازيگرشب از ورق سور شماست
نشود بينمتان بار دگر باخته ايد
زان که چون دوش نسنجيده پر انداخته ايد
داکتر اسدالله حبیب