نگاهي مختصرء به واژه دين
از حامد يوسف نظري:
دين چيست؟
در فرهنگ دهخدا و دکتر معين ويا برهان قاطع واژه دين را از ريشهdhi سانسکريت به معني شناختن و انديشيدن يعني زايش بينش است، در اوستا مکرر کلمه دئنآ dδ يا daena و در پهلوي din، پازند din، ارمني den کرديden از يک مصدر و به همان معني يعني خودگراي، خود خلق کردن، خود بوجود آوردن، زئيدن را ارائه ميکند اما در در گانها بمعاني مختلف، کيش يا خصايص روحي، تشخص معنوي و وجدان بکار رفته، يعني از جمله يکي قواي پنچگانهُ باطن انسان است.(1 ) و نيز در اوستا نام ايزدي يا فرشته ايست که بمحافظت قلم مامور است از ايزدان آئين زرتشتي و نگهباني روز بيست و چهارم ماه هاي شمسي و بايزد دين سپرده شده. ابوريحان بيروني ميگويد در اين روز نکاح کردن و فرستادن فرزند به مکتب نيک است و فارسيان قديم اين روز را دين نام گذاشتند و در سغدي هم دين و خوارزمي هم دين نام آنروز را گذاشتند. (2 ) همينطور در زبان کردي واژه دين بمعني زايش و يا زايندن، چيزي جديد را زايندن ازهمين جهت به زني حامله دين دار ميگويند يعني در زايش است. (3 ) در ادبيات زبان فارسي شاعران سروده هاي وافري سرودند در اينجا من اکتفا فقط به دو شاعر ميکنم.
مسعود سعد چنين ميگويد .
دين روز اي روي تـو آ گفت دين
مي خور و شادي کن و خرم نشين
همچنان زنده ياد دهخدا در يادداشت هاي خويش از کلمات همچو ماردين، افريدين، قودين، مشکادين، خرادين، و بهدادين. بمعني شوکت، فر و شکوه ياد ميکند.(4 ) فردوسي در اين باب ميگويد:
بمـان تــا بيـايــد مـــه فـرودين
که بفزايد اندر جهان هور دين (5 )
اما واژه دين در زبان عربي از ريشه و ماخوذ از زبانهاي سامي دارد. اعراب اين واژه را از زبان اکدي گرفته اند، در زبان اخير کلمات ( دنو denu ) و يا ( دينو dinu ) بمعني قانون، حق و داوري است، دنو denu بمعني حکم کردن و ديه نو dayyanu بمعني قاضي است.
در عبري و آرامي دين din و ديان dina بمعني قانون و حق داوري که از اکدي به آرامي وارد زبان عربي شده، و همچنان در زبان عبري واژه دين بمعني قرض است.
در دائرةالمعارف بزرگ اسلامي علماءاللغهُ اسلامي براي دين معاني مختلفي ذکر کرده اند که اساس کليه آنها در سه معني خلاصه مي شود.
الف: از اصل آرامي عبري بمعناي قرض را دو باره دادند.
ب: عربي خالص و بمعناي عادت يا (استعمال) است که هر دو از يک اصلند.
ج: واژه ايست فارسي بمعناي ديانت و کلمه دين بمعناي ديانت در زبان اعراب قبل از اسلام به همين مفاهيم يعني قرض، عادت يا استعمال از اين ريشه است.
همينطور از نظر اديان الهي يا دينهايکه بناي آنها بر اعتقاد به يگانگي الله است، احکام اين اديان بوسيلهُ پيغمبران از جانب الله بمردم ابلاغ ميشود که اساس اين اديان تسليم بودن است به اراده و مشيعيت الهي و باور داشتن بدان و پيروي کردن از قواعد و اصول آن انسان را به الله نزديک ميکند. در دين اسلام و قرآن واژه هاي ملت و مذهب را هم رديف به واژه دين بکار ميبرند، از اقوال لغت نويسان و مفسران رجوع به تفسير کشاف زمحشري و بيضاوي و تبيان طوسي و ديگر تفاسير در ذکر ابراهيم در قرآن از ملت ابراهيم به حنيف تعبير شده که دين حنيف و دين فطرت خوانده شده است و دين مجموعهُ دين و مذهب بکار رفته. (6 )
واژه دين مترادف به زبان انگليسي Religion که از ريشه لاتين Religio گرفته شده که بمعني ترس و وحشت همراه با حساس احترام از حضور يک شبح مي توانند اشيا، حيوان و يا شي، و شبحي که خارج از ذهن و زاده تخيل باشد.(7 )
در فرهنگ مختصر آکسفورد تعريف دين به( شناخت يک موجود فوق بشري که داراي قدرت مطلقه است و خصوصأ باور داشتن به خدا يا خدايان مشخص که شايسته اطاعت و پرستش اند).
تعريف دين:
آنطوريکه در معني واژه دين در فرهنگ ها و واژه نامه ها مشاهده فرموديد، در هر فرهنگ و در هر مکان و زمان معني و مفهوم خاص خودش را دارد و در يافتن يک تعريف کلي و جامع که بتوانتد مورد عنايت همه چه ديندار و چه بي دين و يا اديانيکه به الله منتقداند و يا اديانيکه به الله منتقد نيستند قرار گيرد کار دشواري است دشواري در تعريف واژه نيست بلکه در گوناگوني ماهيت اديان و برداشت هاي متفاوت از آن است، اما آنچه از نگاه واژه دين در کل اديان وجهه مشترک دارد که دين محصول انديشه و ناشي از شرايط زندگي انسان در ادوار تاريخ است، انسان هاي دين را خلق کردند و خود را به آن باورمند ساختند تا خود را تسکين دهند.
بعضي از پژويشگران و فيلسوفان که گرايش هاي ديني داشتند، دين را پديدهء آسماني تعريف کرده اند که از سوي الله وحي و الهام شده است. ارنست رونان ميگويد :( دين برترين و جالب ترين تجلي طبيعت انسان است). تعاريف که دين را برمبناي الهي توجيه ميکنند نمي تواند جامع باشد چون در جهان اديان بزرگ وجود دارد، که از الله الهام نمي گيرد مثل هندوگرايي و کنفسيوس گرايي است که در اين اديان نام و نشاني از الله وجود ندارد. همينطور الاهيون (تئولوژيست ها) دين را ( علوم الاهي ) تعريف ميکنند، که از سوي خالق جهان به رسولان الهام شده. واما ويليام جيمز از ديدگاه يک روانشناس دين را ( احساسات اعمال و تجربيات افراد در هنگام تنهائي، آنگاه که خود را در برابر هر آنچه که الهي مي نامند مي يابند) و يا ( ت پارسونز- T. Parsons از ديدگاه جامعه شناسي دين را چنين تعريف کرده ( مجموعه اي از باور ها، اعمال، شعائر و نهاد هاي ديني که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده اند). و يا تعريف طبيعت گرايانه ( اس رايناخ Saloman Reinach مجموعه اي از او امر و نواهي که مانع عملکرد آزاد استعداد هاي ما مي گردد.( و يا تعريف ما تيو آرنولد Mathew Arnold که با همدلي بيشتري همراه است ( دين همان اخلاق است که احساس و عاطفه به آن تعالي، گرما و روشني بخشيده است).
پاول تيلچ Paul Tilich فيليوف و دانشمند شهير الماني / امريکايي : دين را چنين تعريف ميکند ( دين غايت و نهايت هدف بشر در زندگي است ).(8 )
اما برخي از دانشمندان، جامعه شناسان و روانشناسان در برابر آنها مثل زيگموند فرويد روانشناس الماني اتريشي تبار ( دين را نوعي بيماري رواني در سطح جهان ميداند).(9 ) اگر رهبران و پيروان اديان بزرگ مثل يهوديت، مسيحيت و اسلام پديده دين را بزرگترين عامل پيشرفت نوع بشر خوانده اند، در مقابل فيلسوفان بودند و هستند، که دين باعث بدبختي ها جنگ ها و مانع پيشرفت بشر ميداند مثل کارل مارکس فيلسوف الماني ( مقدمه نقد فلسفه حق هگل صفحه 37)که دين را ( ترياک توده ها ) ناميده اند.
ريشه هاي پيدايش دين:
بقول فرويد: بشر در ابتدا تاريخ خود نخستين جهان بيني اش زنده بيني بود، بنابرين يک جهان بيني يا استنباط روانشناختي از جهان بوده است و بشر براي تدارک چنين استنباطي نيازي به علم نداشت زيرا علم زماني وارد ميدان مي شودکه متوجه شده باشيم که جهان را نمي شناسيم و لازم است وسايلي برانگيزيم تا به معرفت آن نائل آئيم. زنده بيني از ديدگاه انسان بدوي استنباطي طبيعي بوده و علت وجودي آن در خود آن نهفته بوده است. انسان فکر مي کرد که تمام پديده ها و اشيا مثل وي جان دارد، همينطور چندي ديگر از رواشناسان و جامعه شناسان براين باورند که توتميسم را اولين انديشه درپيدايش باورهاي ديني ميدانند ريشه پيدايش آنرا در عوامل مختلفي اشاره ميکنند.
اولا_ توتم عده اي از مردم را به بعضي از اقسام موجودات و اشياء مقدس که توتم نام دارد علاقمند و مريوط ميسازد، گارسيلازو از اهالي وگا، پرو، امريکا لاتين که در قرن هفدهم تاريخ قوم خود را تحرير داشته در باره توتم چنين خلاصه ميکند، ( نياز قبايل به باز شناسي از يکديگر به فقدان نام موجد ظهور توتم پرستي گرديد). عين همين عقيده را در دو قرن بعد، قوم شناس ديگري بنام ک. کين باز مي يابيم: به عقيده اين ريشه هاي توتم را در علايم مشخصه نسبيت (خانوادگي ) جستجو کردچه افراد، خانواده ها و قبايل ميخواستند از يکديگر باز شناخته بشوند.
ماکس مولر نيز در کتاب خود تحت عنوان کمک به علم اساطير همين عقيده را ابراز کرده است. توتم بقول وي، الف: علامت کلان و يا اسم کلان است، ب: اسم جد کلان است. ج: اسم چيزي بيجان که مورد ستايش کلان است.
جامعه شناس ديگر بنام پيکلر در سال 1899 م چنين نوشت: انسان ها چه براي جماعات و چه براي افراد احتياج به يک اسم داشتند، يک اسم دايمي که با نوشتن پا بر جا ميماند.
براين اساس توتم پرستي پا به عرصهُ وجود گذاشت نه از نياز مذهبي بلکه از يک نياز اجتماعي و ضرورت روزانه. يعني هسته جوهري توتم پرستي همان نياز به اسم گذاري، يعني نتيجهُ آن اولين فن نوشتن بشر بوده است. خط توتمي به مثابه خط علائم نوشتني است که به آساني قابل تقليد و کشيدن بود. بشر اوليه اسم يک حيوان و يا يک کياه را روي خود مي گذاشتند، از آن چنين نتيجه گرفتند که با آن حيوان خويش اند.
هربرت سپنسر از ديد يک جامعه شناس در اصول جامعه شناسي جلد اول قسمت هايي 169 - 176 در سال 1870 م، نيز همين اسم گذاري را علت پيدايش حيوان پرستي به حساب مي آورد. به عقيدهُ وي عده اي از افراد خصايصي داشتند که به خصايص حيوانات شباهت داشت و به همين سبب به نام آن حيوانات خوانده ميشدند و اين اسامي يا القاب بعداَ به اخلاف آنها منتقل ميشده است. نسل هاي آينده به دليل عدم صراحت و روشني زبان هاي اوليه چنين پنداشتند که اين اسامي به دليل آنکه از حيوانات زاده شده اند، که روي اجداد آنان گذاشته شده بوده، در نتيجه توتم پرستي متعاقب يک سؤ تفاهم به صورت آئين پرستش اجداد و نياکان در آمد.
جامعه شناس ديگري بنام ا.پ.هادون: چنين فرض ميکند که هر قبيلهُ اوليه در آغاز فقط از يک نوع حيوان يا يک گياه تغذيه ميگردند و شايد از آن در معاملات و روابط خود با ساير قبايل استفاده مي نمودند پس آشکار است که اين قبيله سرانجام به نام حيوان يا گياه مزبور در ساير قبايل معروف مي شده و نيز اعضاء قبيله با چنين حيواني خو گرفته ماُنوس مي شدند و به آن علاقه پيدا ميگردند و اينهمه تحت فشار گرسنگي انجام ميگرفت که ابتدايي ترين و فوري ترين نياز انسان است.
دانشمند الماني بنام ماکس مولر که قبلاُ از آن ياد شد، انديشه هاي ديني در نوع انسان با برداشت ها و تصور هاي انسان هاي پييش از تاريخ در بارهُ طبيعت و نيرو هاي طبيعي آغاز مي شود. مولر ميگويد: شخصيت بخشيدن به نيرو هاي درطبيعت چون کوه ها طوفان ها زلزله، آبخيزي، باران و برف وووو . انسان هاي اوليه آنها را صاحب قدرت هاي برتر از انسان مي دانند و از اين نيرو ها به شدت حساب مي بردند و به پرستش آنان پرداختند. مولر به ادامه آن مي افزايد اعتقاد به وجود ( روح ) و اين که مردگان به صورت روح به زندگي ادامه ميدهد، يکي از باستاني ترين و کهن ترين باور هاي ديني انسان به شمار ميرود. هربرت اسينسر فيلسوف انگليسي در اين باب چنين ميگويد: آغاز انديشه هاي ديني و تولد دين را بايد در موضوع خواب ديدن يا رويا جسجو کرد. (نياپرستي) يا پرستيدن روح اجداد يکي از کهن ترين باور داشت هاي ديني است. اين فيلسوف مي افزايد: بشرهاي پيش از تاريخ از آغاز که مردکان خود را به خواب مي ديدند طبيعي که به اين نتيجه مي رسيدند که مردکان هنوز به نوعي ديگر به زندگي ادامه مي دهند و گرچه به ظاهر ناپديد شده اند اما وجود دارند و در رويا هاي آنان ظاهر مي شوند.
از همين رو انسان هاي اوليه رابطه بين حامله گي از عمل جنسي را منکر بودند به انديشه آنها زنيکه حامله يا آبستن است ارواحي است که منتظر رستاخيز و زندگي مجدد است و در تن وي پرورش ميابد از اقامتگاه ارواح خارج شده و وارد تن آن زن ميشود و انتظار روزي که به صورت کودکي از تن او بيرون مي شود واين نوزاد به همان توتم منسوب خواهد بود که ساير ارواح مقيم در آن محل. زيگموند فرويد در کتاب توتم تابو و هچنان در تعبير خواب بر نظريهُ مزبور که برنحوهُ حامله گي استوار است قادر به توضيح ريشهُ توتم پرستي نيست زيرا مفهوم توتم در آن، از قبل وجود دارد. آنکه دوباره توتم ميشود در مقابل تابو قرار ميگرد. تابو چيست؟ ( محرمات ) اصلاحي است بمعني متضاد آن: يعني مقدس و هم نجس اسرارآميز خطرناک و وحشتناک، بنابرين تابو به معناي غير قابل وصول و اساساً به معناي محدود و ممنوع است. اصطلاح معروف (وحشت مقدس) که اين واژه با همان مفهوم خودش تا امروز موجود است. بهرصورت آن نوزاد وقتيکه توتم ميشود در مقابل تابو قرار ميگرد يعني بايد پرهيز کند از آنچه احرام ( به معني مقدس است) برايش است1 پرهيز ازدواج با هم قبيله) به جز ازدواج با بيگانه 2 پرهيز از خوردن توتم چه گياه و يا حيوان باشد.
براين اساس اسپنسر: پايه نظر هاي مربوط به ( نياپرستي ) يا پرستش نياکان را بر افسانه ها و داستان هاي يونان و روم باستان ميگذارد. و از اسطوره ها يا افسانه هاي کهن عبريان يا يهوديان باستان نيز استفاده کرده و ميگويد: انسان هاي پيش از تاريخ نه تنها به ارواح مردگان احترام مي گذاشتند بلکه به شدت از آنها مي ترسيدند. وي ترس و وحشت را يکي از پايه هاي اساسي بسياري از اديان مي داند.
ادواردتايلر مردم شناس انگليسي در اين باب ميگويد: اجداد باستاني بشر و بعضي انسان هاي امروز نيز نه تنها براي جانداران بلکه به روح هم اعتقاد دارند، و هم به سنگ، کوه، دريا، بيابان را نيز داراي روح مي شناسند. اين دانشمند نيز به اين نتيجه ميرسد که سرچشمه اعتقاد به وجود روح را در خواب ها يا رويا هاي انسان پيش از تاريخ بايد جستجو کرد.
ويل دورانت در کتاب در س ها از تاريخ صفحه 56 از قول لوکرتيوس ميگويد (( اين ترس بود که نخست خدايان را آفريد )) ترس از نيروهاي پنهان زمين و آسمان، ترس از قدرت رود دها و اقيانوسها درختها و بادها> پرستش اين نيروها باپيشکش کردن وقربان کردن و جادو کردن و دعا خواندن، براي آنکه خشمشان فرو نشيند دين را پديد آورد. از آن وقت که پيشوايان ديني اين ترسها و شعائر مربوط به آنها را به سود اخلاق و قانون به کار گرفتند دين براي دولت نيرويي شد حياتي و در عين حال رقيب و هم آورد . در تعاليم خود به مردم گفت که اخلاق و قانون آنها را خدايان وضع کرده اند.
پژوهش هاي علمي ثابت ميکند که نخستين انديشه هايي که مي توان آنها را انديشه هاي ديني ناميد ريشهُ عاطفي و احساسي دارند. ويلهلم ووندت روانشناس مشهور الماني ميگويد: ريشه افکار ديني را بايد در ترس و وحشت جستجو کرد. وي بدان مي افزايد سرچشمه بسياري از آئين ها و رسم هاي ديني در نخستين انسان هاي پيش از تاريخ و همچنين در مورد آدم هاي قبيله هاي ابتدايي امروز، غلبه بر ترس و در خواست مهرباني از نيرو هاي مرموز طبيعت است. يکي ديگر از روانشناسان بنام ( مارت) نيز ريشه انديشه ها و افکار ديني را عواطف و احساس هاي گوناگون بشر اوليه و به ويژه احساس ترس و وحشت مي داند. همينطور بسياري از روانشناسان بر اين باوراند که در طبيعت پديده هاي ترسناکي چون آتشفشان، رعد و برق، طوفان، مريضي و مرگ سبب ترس و وحشت نخستين انسان ميگرديد. اولين انديشه هاي ديني براي غلبه براين ترس و وحشت و چاره جويي در برابر اين پديده هاي طبيعي افکار ديني را به وجود آورد.
يکي از بزرکترين دين شناسان جهان به نام ( جيمز فريزر ) ميگويد: نخستين بنيادگزاران انديشه هاي ديني پيش از تاريخ گروهي از انسان ها بودند که مي توانيم آنها را (جادو گران يا ساحران) دوران خود بنامم. اينها نه تنها پديده هاي ترسناک و وحشت آوري را که موجب بيم و هراس مردم ميشدند ميشناختند بلکه ادعا مي کردند که شيوهء جلب محبت و رام سازي پديده هاي ترسناک را نيز مي دانند. و همچنان ميگويد: در ادوار قبل از تاريخ دين و جادوگري و آنچه سحر و افسون ناميده مي شود باهم يکي بوده و جدايي ناپذير بوده اند، در آن عصر دين به معناي امروزي وجود نداشته و ندارد. روحانيون دوران هاي پيش از تاريخ بيشتر جادوگر، ساحر، افسونگر و طلسم بند بوده اند تا به معناي روحاني که بعد ها يا امروز شناخته ميشود. اين جادوگران حتي (حکيم و طبيب ) جامعه خود نيز بودند و مي کوشيدند تا با خواندن دعا ها چرخ زدن، خيز زدن به دور بيمار او را درمان کنند. بعد از گذشت قرن ها، از تکامل و دگرگوني طبقه ساحر يا جادوگر و افسونگر اولين روحانيون يا نگهبان ديني بوجود آمدند که داراي قدرت ها غير طبيعي و فوق انساني در نظر گرفته شدند. اين نگهبانان ديني از نظر مردم با عالم غيب و دنياي ارواح ارتباط داشتند و ميتوانند توفان و آتشفشان را رام کنند يا مريضي که در حال مرک است شفا بخشد.
به همين دليل بسياري از مردم در جهان تا به امروز و يا در زمان پيدايش اديان که مثل يهوديت، مسحيت و اسلام از آنان توقع اعجاز يا انتظار نمايش معجزه داشتند، زيرا آنها مي پنداشتند و يا مي پندارند، که بزرگان ديني بايد نيرو هاي مافوق بشري را دارا باشند. در افسانه هاي توراتي و قرآني از همچو داستان هاي از موسي نقل شده که با اعصاُيش اژدها ميشد ماران را ميخورد، عيسي مرده ها را زنده ميکرد، و از محمد هم بار ها قومش معجزه ميخواستند که ثابت کنند فرستاده الله است. وي در جواب ميگفت که معجزه وي فقط قرآن است. و هم بايد متذکر شد که مسلمانان نيز به بزرگان دين زردشتي را مجوس مي ناميدند و آنان را ساحر و جادوگر مي دانستند.
ويليام جيمز روانشناس بزرگ آمريکايي هم در اين باب ميگويد: خاستگاه انديشه ديني را اعتقاد به وجود نيروهاي مرموز يا غيبي در طبيعت ميداند و از ديدگاه انسان هاي پيش از تاريخ و از نظر مردم غيرمتمدن اين نيرو هاي مرموز و غيبي بر زندگي و سرنوشت انسان اثر مي گذارند و قدرت يا توانايي آنها ( قدرتي مافوق) بشر مي شود. از همين رو اکثري از روانشناسان بر اين باوراند، که دين نوعي ( نياز رواني ) انسان اوليه ميباشد. که ريشهُ اين نياز رواني براي فرار از ترس و وحشت بوده و هدف آن جستجوي پناهگاه و پشتيباني جستن است.
دورکهايم جامعه شناس و دين شناس مشهور فرانسه در سال 1912 م در کتاب بنام ( اشکال مقدمات حيات مذهبي ) ميگويد: دين پديده اي است جهاني. اين پديدهء فرهنگي در تمام جامعه هاي بشر پديده آمد و پس از گذشت هزاران سال به شکل هاي گوناگوني در سراسر جهان تکامل يافته است، از آن زمان که نخستين گروه هاي انسان اولين جامعه خود را پديده آوردند به اين نتيجه رسيدند که در بيرون از جامعهء آنان نيرو هاي وجود دارند که بر جامعهء آنان حکمروايي ميکنند. ميزان توانايي اين نيرو ها به حدي زياد و توانا است که انسان ها بايد از آنان اطاعت کنند و به هر ترتيب که شده دلشان را بايد بدست آورد تا با افراد جامعه مهربان، رحيم و کريم باشند.
زيگموند فرويد در آثارء زيادي که در اين باب تحرير داشته ميگويد: سرچشمه پيدايش پديده دين را نياز هاي رواني و عاطفي دانست و چنين مثل روانگارانه ارائه ميکند: از زماني که کودک به وجود پدر ومادر خود پي ميبرد براي ادامه زندگي خود را نيازمند مهر و محبت و پشتيباني آنان مي بيند. در کودکي به پدرش نيرومند ترين عامل جلوه مي کند و در برابر او خود را کوچک، درمانده و ناچيز مي داند. بعد ها که کودک به نو جوان و جوان تبديل مي شود قدرت ها و توانايي هاي پدر را به ( الله ) انتقال ميدهد و در برابر اين ( قدرت عظيم ) خود را کوچک و درمانده و ناچيز مي بيند... (10 )
منابع :
1 - لغت نامه دهخدا جلد 24 صفحه 572 / برهان قاطع از محمد حسين بن خلف تبريزي جلد ج_ ش صفحه 916 / فرهنگ فارسي دکتر محمد مُعين جلد 2 صفحه1597.
2 آثارالباقيه تاليف ابوريحان بيروني . فصل پنجم صفحه 69 77 .
3 - فرهنگ ترکي و کردي بفارسي تاليف ابراهيم اولغون و جمشيد درخشان صفحه 65 / دهخدا جلد 24 صفحه 572 575 .
4 - دهخدا همان جا.
5 الف: فروردين: نام ماه اول سال شمسي که آفتاب برج حمل ويا برج اول است، از بروج دوازده گانه فلک و باد دبور که باد مغرب است که در اين ايام ميوزد و نام فرشتهء از خازنان بهشت است و تدبير امور و مصالحي که درين ماه و روز فروردين که نوزدهم اين ماه است، در اين روز فارسيان جشن ميگردند و اين روز را مبارک ميدانند لباس نو مي پوشيدند. برهان قاطع در پاورقي همان صفحه متذکر ميشود که در پهلوي fravartin ماخوذ از پارسي باستان fravarttinam جمع مؤنث حالت اضافي کلمه fravarti ( فروهر فرور ) . ( فروهر) در اوستا نيز اين کلمه بهيات اضافه در جمع مؤنث بسيار آمد و هميشه همراه اشاون ashδvan -ashaon ذکر شده جمعاُ : فرورد هاي پاکان، فروهرهاي پارسايان در مجموع فروردين ماه اول سال خورشيدي که آمدن بهار است يعني فصل دوباره زنده شدن، به همان معني که زايش است. فروردين در سغدي ( فروذ ) در خوارزمي ( روجن ) ياد شده. مسعود سعد گويد.
فروردين است وروز فروردين شادي وطـرب را کنـد تلقين
اي دو لب تو، چو مي مرا ده کان باشد رسم روز فروردين
برهان قاطع جلد ش- ل صفحه 1476. آثارالباقيه تاليف ابوريحان بيروني . فصل پنجم صفحه 69 77 .
ب: هور: نامي است از نامهاي آفتاب عالمتاب- خور در اوستا hvar در کردي hόr درزبان ارمني hur به معني آتش است. فردوسي ميگويد.
که شيري نترسد ز يک دشت گور
ستاره نتــابد هـــزاران چـــو هـــور
برهان قاطع جلد م- ل صفحه 2389.
6 قاموس کتاب مقدس تاليف مسترهاکس صفحه 400-401 / قاموس الفارسيه دکتر عبدالنعيم محمد حسين صفحه 275 /فرهنگ نوين عربي فارسي باهتمام سيد مصطفي طباطبائي صفحه 229 / فرهنگ معارف اسلامي تاليف دکتر سيد جعفر سجادي جلد چ- غ صفحات 875 877 / دائرة المعارف بزرگ اسلامي البيري بابا طاهر جلد دهم صفحه 80
7 - تاريخ مختصر اديان بزرگ_ فليسين شاله صفحه 11 / دين اينجا اکنون جمع از نويسندگان ترجمه مجيد محمدي 45 / تاريخ تمدن ويل دورانت جلد 1 صفحه 89 -91
8 تاريخ مختصر اديان بزرگ _ فليسين شاله صفحه 12 - 15 /تاريخ تمدن ويل دورانت جلد 1 صفحه87 89
9 توتم و تابو از زيگموند فرويد صفحه181 - 209
10 تاريخ مختصر اديان بزرگ از فليسين شاله صفحه 28 / نظر هاي علمي در باره دين (پيدايش و تکامل دين ) از دکتر احمد ايراني صفحات 8-11 / تاريخ تمدن ويل دورنت جلد 1 صفحه 99 -106