
تدارک جنگ بزرگ
گریس هال سل
معرفي كتاب
عنوان كتاب: تدارک جنگ بزرگ
نام نويسنده: گریس هال سل
نام مترجم : خسرو اسدی
انتشارات: باشگاه انديشه
تاريخ انتشار: ويراست اول- اردیبهشت ماه 1384
تهیه و تنظیم : خداداد ظهرابي كلانتري
چکیده :
با توجه به ظهور مسيحيت بنيادگرا در كشور آمريكا و جنگ آمريكا عليه عراق، نظريه
پردازان مسيحى همچون جرى فالول، مورگان استرانگ، گرى فريزر و ... نظرات خود را -
كه غالباً مبتنى بر مكاشفات يوحنّا (بخش پايانى كتاب مقدس) است - به مخاطبان القا
مىكنند و از طرفى جنگ عراق را شاهدى بر تحقّق پيشگويي هاى كتاب مقدس (انجيل)
مىدانند و سعى مىكنند تا بدينوسيله ديدگاه هاى راست مسيحى را تبليغ و حقانيّت
خود را به جهانيان عرضه دارند. در اين كتاب با واژگانى همچون آرماگدون، جنگ
آخرالزمان، ضد مسيح، ايده هزاره، راست مسيحى آشنا خواهيم شد و همچنين نگاهى كوتاه
به نظرات آنها در مورد جنگ عراق و چگونگى تحقق پيشگوئي ها در بخش مكاشفات كتاب مقدس
خواهيم داشت.
مجموعة حاضر شامل بخشهاي زير ميباشد:
- نبرد هارمجدّون
- پايان نزديك است
- رستگار شدگان "ربوده" خواهند شد
- ريگان: برای يك هارمجدون واقعی مسلح شويم
- آيا ريگان به اين مطلب اعتقاد دارد؟
- پی نوشت ها
فهرست مطالب
- نبرد هارمجدّون
- پايان نزديك است
از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل
كهن» فال ول را در تلويزيون بگيرم.
براى آنكه مطالب بيشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم و دريابم كه
پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مىكنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به
سرپرستى او به سرزمين قدس، نام¬نويسى كردم.
من يكى از 630 نفر مسيحىاى بودم كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آنجا ما
را به گروه¬هاى حدود 50 نفرى تقسيم كردند. به هر يك از گروه¬ها يك اتوبوس و يك
راهنماى اسراييلى اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوس¬هايمان
به راه افتاديم.
حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد:
براى اينكه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر مي¬كنيم.
به محلى مىرسيم كه در 20 مايلى جنوب - جنوب شرقى حيفا، قرار دارد و فاصله آن از
درياى مديترانه، حدود 15 مايل است. پس از پياده شدن از اتوبوس، با كلايد، يك مدير
اجرايى بازرگانى بازنشسته از مينياپوليس كه سال¬هاى آخر دهه 60 سالگى خود را
مىگذراند، همگام مىشوم. كلايد، فارغ¬التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهانى، در
ارتش آمريكا با درجه سروانى، در آفريقاى شمالى و اروپا خدمت كرده و به خاطر
فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى¬اش در زير آتش دشمن، به گرفتن نشان
افتخار مفتخر شده است. قدى دارد در حدود شش پا و هيكلى مناسب كه آن را نتيجه خدمتش
در ارتش مىداند.
همسر كلايد دو سال پيش درگذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش
تميز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پيراهنى سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير؛ سرى دارد
پرمو كه تنها بخشى از آن خاكسترى شده است.
فاصله كوتاهى تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طى مىكنيم. اين تپهاى است مصنوعى كه
از لايههاى مختلف برجا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعههاى باستانى كهن
پوشيده شده است.
كلايد توضيح مىدهد: «زمانى در اينجا يك شهر قديمى كنعانى قرار داشته است» و اضافه
مىكند كه ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم
كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است.
در زمان¬هاى قديم مجدو شهر بسيار مهمى بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم
استراتژيك نظامى و كاروان رو قرار داشت.
كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ¬دان مىگويد: «جاده ماريس، يعنى جاده باستانى ساحلى
كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مىساخت، از اين دره مىگذشت.»
مىگويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟»
كلايد پاسخ مىدهد: «بله، برخى از تاريخ¬نويسان اعتقاد دارند كه در اينجا بيش از هر
جاى ديگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان كهن هميشه مىگفتند، هر فرماندهى كه
مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايدارى مىكند.»
«شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مىخوانيد كه چگونه يوشع و
اسراييليان، در اينجا كنعانيان را شكست دادند و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم
مىخوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاى اسراييلى در زير فرماندهى دبوره و باراق، در
نبردى بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.» (4)
«و بعد چنانكه مىدانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزى براى اسب¬ها
و ارابه¬هايش بدل كرد.
حتى در طى سال¬هاى عمر من هم در اينجا نبردهاى مهمى داشتهايم. نزديك به پايان
نخستين جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگليسى آلن بى، درست در همين جا در مجدّو،
به پيروزى قاطعى بر ترك¬ها دست يافت.»
همه عضوهاى گروه ما، به پياده¬روى خود تا يك نقطه مناسب ادامه مىدهيم و سپس در
نقطهاى كه بر همه دره جزدال كه به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا
مىشويم.
كلايد با صداى هيجان¬زدهاى مىگويد: «و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ
را تماشا مىكنم!»
مىپرسم: اما آخر شما از كجا مىدانيد كه نبرد نهايى در اينجا روى خواهد داد؟
- «شما همين اسم - يعنى مجدّو - را بگيريد، كلمه عبرى هار، يعنى كوه را به آن اضافه
كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدّو را مىدهد كه ما هارمجدّون ترجمه مىكنيم.»
در حالى كه او صحبت مىكند، من مىكوشم استدلال او را، با جستجوى هار يا كوه دنبال
كنم؛ اما كوهى پيدا نمىكنم. با وجود اين، چون دره روبروى خودمان را مىتوانم
ببينم، پس نقطه مناسبى كه روى آن ايستادهايم، به آسانى مىتواند هار (كوه) تلقى
بشود. اما با همه اينها، آيا هارمجدّو - كه كلمه كلمه به معنى كوه مجدو است - به يك
محل دلالت مىكند يا يك رويداد؟
كلايد، كمى با بى¬حوصلگى پاسخ مىدهد: «نه، نه، اين ميدان نبردى است كه همه ملت¬ها
در آن درگير مىشوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاى نيكى و نيكوكارى به رهبرى مسيح و
نيروهاى شيطانى به رهبرى دجال خواهد بود.»
من، مانند ميليون¬ها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مىكنم. من هميشه چيزهايى درباره
هارمجدّون شنيده بودم، اما با همه شنيدن¬هاى اين واژه، اشتقاق آن را نمىدانستم.
پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هارمجدّون مطالب زيادى خواندهايد؟
- «مىدانيد، واژه هارمجدّون تنها يك بار در انجيل آمده است؛ يعنى درست همان كه در
كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است و سپس اين آيه مختصر را نقل
مىكند:
«و ايشان را به موضعى كه آن را در عبرانى هارمجدّون مىخوانند، فراهم آوردند.»
از آنجا كه اين واژه در زندگى ما نقش چنين با اهميتى دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق
آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مىكنم: در كتاب عهد عتيق، هيچ ذكرى
از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعنى در باب مكاشفه كه
گاهى مكاشفات، يا مكاشفه يوحناى قديس هم گفته مىشود، آمده است. اما من هنوز سردرگم
هستم، در حالى كه در مكاشفه، از «محلى» به نام هارمجدّون صحبت مىكند، كلايد اصرار
دارد كه هارمجدّون معنى يك نبرد را مىرساند.
كلايد مىگويد: «يوحناى پيشگو كتاب مكاشفه را نوشته است؛ و چنانكه مىدانيم ما از
همين اثر يوحنا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايى كه داريم
مىگذرانيم، به دست مىآوريم. او تصوير كاملى از آخرين نبردى كه بايد درست در همين
محل صورت بگيرد، به دست داده است. به ياد داريد كه او در پيشگويى خود از اين نبرد
بزرگ، مىنويسد
«و بلدان امت¬ها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوه¬ها ناياب گشت.» و بعد
مىافزايد:
«خداوند همه چيز را درباره آينده مىداند. هيچ چيز را از او گريزى نيست. خداوند از
همان آغاز مىداند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقاَ نخواهد رفت. هنگامى
كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقاً مىدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد
بود.»
من به خودم جرأت داده مىپرسم: «خداوند از پيش مىداند؟ و از پيش مقرر كرده است؟»
- «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست.
اما آنچه كه خداوند مىداند، فراتر از هر حدس و گمان است. آنچه خداوند مىداند، با
يقين كامل و صددرصد مىداند و او همه چيز را مىداند.
«در كتاب مكاشفه، خداوند با به كار گرفتن يوحنا، توصيف كاملى از آنچه كه اين جنگ
آخرالزمان خواهد بود، به ما مىدهد.»
و ادامه مىدهد: «يك ارتش 200 ميليونى شرقى در طى يك سال به سمت غرب به حركت
درمى¬آيد. اين ارتش به حركت درمى¬آيد و در تغيير مكان خود پرجمعيتترين ناحيههاى
جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت.»
«باب 16 مكاشفه به ما مىگويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد و اين به پادشاهان مشرق
زمين و مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.» (6)
- تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوى سرزمين¬هاى جهان كه در مشرق رود
فرات قرار دارند، به پرواز درمى¬آيد. هيچ پادشاهى كه امروز در آن ناحيه حكم¬روايى
داشته باشد به ذهنم خطور نمىكند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود
فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهى در آنجا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهانى وجود
داشتند - پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش
گفته است، و نه زمان ما؟
كلايد گفت: «نه، نه، شما مىتوانيد پادشاهان را به معنى رهبران يا سران دولت¬ها
بگيريد.»
كلايد كه در همه جا طرفدار جدى تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود
كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد.
حرف او را قطع نمىكنم و او به نقل خود ادامه مىدهد: «اين پادشاهان - يا رهبران -
تمامى ربع مسكون، بزرگترين ارتش تاريخ جهان را درست به اينجا، به مجدّو مىآورند.»
با چشمان فراخ شده سخن مىگويد و چهرهاش وقتى از فرشتهاى حرف مىزند كه پياله خود
را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى كه از مشرق آفتاب
مىآيند، از بستر آن باز شود، برق و درخشندگى خاصی ناشى از این پيش¬بينى به خود
مىگيرد.
اما وقتى سازمان دادن يك ارتش خوب، ارتشى بسيار كوچك¬تر از همه ارتش¬هاى مشرق زمين،
تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر يا گروهى از رهبران مىتوانند موفق به
بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفرى بشوند؟
كلايد مىگويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف¬هاى ژئوپليتيك دارند و ارواح شيطانى
آنان را به پيش مىرانند.»
پرسيدم: ارواح شيطانى؟
- «در اين مورد، اينها همان ارواح شيطانى فرشتگان به خاك افتادهاى هستند كه از
شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيبانى كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطانى بر
ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش¬هاى جهان، نادانسته به پيادگان آنها
تبديل مىشوند.»
به نظرم همه چيز دارد به خوبى جفت و جور مىشود. براى اينكه مطمئن شوم كه همه چيز
را به درستى فهميدهام، گفتم: آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطانى را در ذهن
رهبران جهان جاى مىدهد؟ و كلايد تصديق كرد.
كلايد علاوه بر ارواح شيطانى، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد كه:
«وحش، يعنى اينكه اتحاد نيرومندى از ملت¬هاى اروپايى و گروهى از ملت¬ها كه در آخرين
روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مىدانيم كه داريم در عهد
آخرالزمان زندگى مىكنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت¬هاى اروپايى را ديدهايم -
و اين همان چيزى است كه ما آن را جامعه¬ی اقتصادى اروپا يا بازار مشترك مىناميم.
با مطالعه اين پيشگويى، ما مىتوانيم به چشم خود ببينيم كه خداوند همه اين
رويدادها را از پيش خبر داده است. (7)
«همه آنچه كه روي دادنش را در جهان امروز مىخوانيم، به روشنى نشانگر اين است كه
اين پيشگويى به زودى روى خواهد داد.
و در اين نبرد آخرالزمان - كه با مطالعه زكرياى نبى و همين مكاشفه، از آن آگاه
مىشويم - نيروهاى ملت¬هاى سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما، عيسى
مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان¬كه مىدانيم، مسيح، در اين خونينترين
نبرد تاريخ، آن ميليون¬ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد.»
كلايد براى اينكه نكتهاش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد
جديد) را از بر خواند:
«آنگاه آن بى¬دين - كه كلايد اضافه مىكند، منظور از بى¬دين همان دجال است - ظاهر
خواهد شد كه عيسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور
خويش او را نابود خواهد ساخت.»
من براى كلايد تفسير كردم كه احتمال ندارد مسيحيان جز در مورد بهشت و جهنم، اين
اندازه انديشه و كلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند.
هنگامى كه كلايد و من گرم گفتگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن بر روى سنگ¬ها
يا علف¬ها، غرق انديشه درباره اين درۀ داراى مزرعههاى گندم و جو و باغ¬هاى ميوه
شدهاند. در حالى كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلحآميز به
نظر مىرسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در يك
انفجار بزرگ، ناگزير به نظر مىرسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش¬سوزى
بزرگ، سخت مطمئن به نظر مىرسد.
با اين همه، اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روى دهد - درهاى كه چنان
كوچك است كه در يك مزرعۀ نيراسكا جاى مىگيرد و اگر در يك ايلخى پرورش گاو تگزاس
قرار داشته باشد، در آن گم مىشود. در حالى كه به سوى اين درۀ كوچك آرام پوشيده از
مزرعههاى با سنگ¬چين از هم جدا شده اشاره مىكردم، به كلايد گفتم كه اينجا، براى
يك چنين جنگ عظيمى، بيش از اندازه كوچك به نظر مىرسد.
خيلى جدى گفت: «نه، تانك¬هاى خيلى زيادى را مىتوان در اينجا جاى داد.»
تكرار كردم، تانك¬ها و همه ارتش¬هاى روى زمين؟
- «بله، همۀ اينها را. اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگ¬ترين نبردى خواهد
بود كه تاكنون روى داده است. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد.»
پرسيدم: «و يك جنگ هستهاى همين جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همۀ دنيا را ويران
خواهد كرد؟»
پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحيفه حزقيال نبى
مىخوانيد. در اين دو باب يك جنگ هستهاى توصيف شده است. سپس مىگويد: «باران¬هاى
سيل¬آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان¬هاى سختى در زمين پديد خواهند آورد؛ كوه¬ها
سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد،
رويارو «در برابر هر گونه وحشت». (8) امكان ندارد كه حزقيال نبى، به چيز ديگرى جز
مبادلۀ سلاح¬هاى تاكتيكى هستهاى، اشاره كرده باشد.»
اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع¬بينى مرا متزلزل مىسازد. با اين حال مىدانم، او
چيزى را مىگويد، كه ميليون¬ها آمريكايى، دقيقاً به آن باور دارند.
- پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه يك ژنرال پنج ستارهاى است كه ارتش¬ها را
رهبرى مىكند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مىكند كه مسيح به عنوان سر
فرمانده آن، نيروهايى را كه بر ضد او متحد شدهاند، با به كار بردن سلاح¬هاى هسته
اى، نابود خواهد كرد؟»
- پاسخ داد: «بله، در واقع مىتوانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را
وارد كند. او، سلاح نوينى را براى نخستين بار، به كار خواهد برد و اين سلاح، همان
اثرهايى را خواهد داشت كه بر اثر يك بمب نوترونى ايجاد مىشود. شما مىتوانيد اين
مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد، كه مىگويد:
- «گوشت ايشان در حالتى كه بر پاهاى خود ايستادهاند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان
در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»
مىپرسم، منظور حرف كلايد اين است كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد
پيش از دادن پاسخ همه، قد شش پايى خودش را روى پاهايش راست مىكند و با صداى قوى و
سخت صميمى خود مىگويد:
«بله، عيسى مسيح به اين زمين باز مىگردد تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد و اين
كار را از ستاد خود در اورشليم، خواهدكرد.»
- و بر سر يهوديانى كه در اسراييل زندگى مىكنند، چه خواهد آمد؟
كلايد گفت: «دو سوم يهوديانى كه در اينجا زندگى مىكنند، كشته خواهند شد. اين مطلب
را مىتوانيد در آيههاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد.(9) امروزه
در حدود 13 ميليون و نيم يهودى در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مىگويد
كه 9 ميليون يهودى در اين نبرد، كشته خواهند شد - يعنى بيش از همه¬ی يهوديانى كه
توسط نازي¬ها كشته شدند. آن¬قدر خون جارى خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت
شرابگيرى كه خون آنان را مىگيرد، تشبيه مىكند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به
دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.»
پرسيدم، چرا كلايد تصور مىكند كه خداوند خواستار آن باشد كه يك رشته از عقوبت¬ها
را نازل گرداند تا بيشتر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟
كلايد گفت: «خداوند، اين كار را بيشتر به خاطر امت قديمىاش، يهوديان مىكند،
خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده است تا يهوديان تصفيه شوند، تا
وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده¬ی خود بشناسند.»
اعتراف مىكنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده است. چرا خداوند بايد
يهوديان را، يعنى برگزيدهترين در ميان همه¬ی امت¬ها را برگزيده باشد، تنها براى
اينكه - بنا بر واژه¬ی همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟
- «آيا نمىبينيد كه خداوند مي¬خواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى
مسيح به سجده درآيند؟»
سپس كلايد توضيح مىدهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل
را نجات خواهد داد. يعنى اينكه خود شخصاً وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد و خداوند
همه¬ی آن چيزهايى را كه براى نابودى كسانى كه مصمم به آزادی اسراييل هستند، نيازمند
است، در اختيار دارد.»
در ذهن من اين نكته شروع به جا افتادن مىكند كه كلايد اسراييل را دوست دارد، اما
علاقهاى به يهوديان ندارد. به نظر مىرسد كه هيچ احساس تأسفى براى آن يهوديان يا
ديگرانى كه مىگويد كشته مىشوند، در او نيست.
«هفت ماه طول خواهد كشيد تا يهوديان زنده¬ی اسراييل بتوانند همه¬ی سربازان كشته شده
را دفن كنند» و به عنوان دليل، آيه دوازدهم باب سى و نهم كتاب حزقيال نبى را نقل
مىكند: «و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين از وجودشان
پاك گردد.» (10)
با پذيرش احتمال خطر تكرار سخنم، دوباره پرسيدم، چرا خداوند رحمان بايد بخواهد كه
ما سلاح¬هاى هستهاى به كار ببريم؟
پاسخ داد: «به خاطر داشته باشيد، انسان دانش خود را و چگونگى ايجاد كردن اين قدرت
ويرانگر را، از خداوند كسب كرده است. انرژى هستهاى، براى خداوند چيز تازهاى نيست
و تهديد يك همه¬سوزى هستهاى، قادر متعال را غافلگير نخواهد كرد. خداوند در همه¬ی
اوقات مىداند چند ماهى در درياها و چند ستاره در آسمان¬ها و چند دانه شن در
ساحل¬هاى درياها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه كه او بخواهد،
خواهد شد. هيچ انسان يا امتى نمىتواند از تحقق اراده¬ی خداوندى جلوگيرى كند.»
و كلايد با لبخندى مرموز با اين سخنان، حرف خود را به پايان برد: «هنگامى كه مسيح
دوباره به زمين بازگردد، از آسمان¬ها به ارض اورشليم نزول خواهد كرد. ملاحظه كنيد،
همه¬ی تاريخ مربوط و متمركز است بر امت اسرائيل كه تخم چشم و برگزيده¬ی خداوند
دوباره زمان تاريخ بشر را به دست خود مىگيرد.»
پايان نزديك است
در طى گشت در سرزمين مقدس، من سخنان كلايد را روى نوار ضبط صوت ضبط كردم و وقتى
بعدها به آن گوش دادم، آن را بسيار همانند سخنان جرى فال ول و بسيارى از كشيشان
معتبر انجيلى پروتستان تلويزيونى ديدم كه مىگويند: بى هيچ نرمشى، از پيش چنين مقرر
كرده است؛ و بنا به سخن كلايد، خداوند زمام تاريخ بشر را خود به دست مىگيرد.
پس از بازگشتم از سفر كوتاه 1983، به تحقيق پرداختم؛ ديگر كشيشان پروتستان انجيلى
بنيادگرا در موضوع هارمجدّون، چه مىگويند. در سال 1970، بيلى گراهام هشدار داد كه:
«جهان اكنون به سرعت دارد به سوى جنگ آخرالزمان هارمجدّون خود نزديك مىشود» و «نسل
كنونى جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد.»
گراهام در فرصت ديگرى گفت: «اكنون بسيارى از مردم مىپرسند، اين آخرين جنگ
آخرالزمان در كجاست؟ ما چه اندازه به آن نزديكيم؟ خوب، محل اين جنگ در غرب رودخانه
اردن است، در دشت جزرال، ميان جليله و سامريه. ناپلئون وقتى اين جايگاه سترگ را
ديد، گفت: «اين ميدان بزرگ¬ترين نبرد جهان است»، زيرا كه انجيل به ما آموزش مىدهد
كه جنگ بزرگ آخرالزمان، اين بزرگ¬ترين جنگ تاريخ، در اين بخش جهان روى خواهد داد؛
يعنى در خاورميانه!»
س.س.كريب، رييس پيشين انجمن كشيشان پروتستان انجيلى، در سال 1977 نوشت: «شاه مسيح،
ميليون¬ها نظامى گرد آمده توسط ديكتاتور شيطان صفت، دجال را، به سختى تار و مار
خواهد ساخت.»
هال ليندسى، نويسنده يك كتاب پرفروش، همه¬ی تاريخ را - يعنى تاريخ خاورميانه و
همه¬ی جهان را - به كمك قرائت كتاب مقدس تعبير مىكند. او در كتاب خود به نام
«زمين، سياره¬ی بزرگ مرحوم» مىگويد: دولت اسراييل، خط مرزى ميان رويدادهاى عمده¬ی
كنونى و آينده است.
ليندسى مىگويد: «پيش از اين كه يهوديان تشكيل يك ملت بدهند، هيچ چيز درست سر جايش
نبود. تنها حالا كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه¬گونه¬ی علايم پيشگويىهاى نبوى،
دارد سر جاى خودش قرار مىگيرد. زيرا كه برخى فضاهاى قدرت سياسى بايستى نخست پديد
مىآمد و اكنون بنابر الگوى پيشگويىهاى نبوى، كانون همه¬ی جهان در خاورميانه و به
ويژه در سرزمين اسراييل امروزى متمركز شده است. همه¬ی ملت¬هاى جهان بر اثر آنچه كه
در آن جا مىگذرد، به رنج و عذاب خواهند افتاد و در آن درگير خواهند شد. حالا
مىتوانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمان¬ها روى مىدهد، مانند همين اتفاق¬هايى
كه روزنامهها مىنويسند، درست با الگوى پيشگويي¬هاى نبوى جور درمى¬آيد.
ناخداى پيشين يك قايق رودخانهاى كه تولد دوباره يافته و طلبه¬ی سمينارهاى مذهبى
ليندسى شده است، چهار سرانجام را براى مرحوم سياره¬ی بزرگ زمين پيشگويى كرده است كه
همگى دربردارنده¬ی پيشگويىهاى نبوى كتاب مقدس هستند و در همه¬ی آنها اسراييل نقش
اساسى را ايفا مىكند.
من ليندسى را در سال 1985، در يك گردهمايى دعاى صبحانه براى اسراييل، ملاقات كردم.
او به عنوان ناظر و كارپرداز تحقق پيشگويي¬هاى نبوى، نسبت به بسيارى از پيشينيان و
حتى رقيبان خود برترى در خور ملاحظهاى دارد. او از زمره واعظان سنتى برحذر دارنده
از آتش دوزخ و لعنت ابدى نيست. ليندسى با صداى كم و آرام و قيافهاى روشنفكرنما،
آدمى است تقريباً پنجاه ساله، با سرى پر از موها و سبيل¬هاى تيره. وى در شگرد جازدن
خود به عنوان كارشناس رويدادهاى تاريخ عمومى جهان، به استادى رسيده است. ظاهر آدمى
دل¬سوز و در غم ديگران و علاقمند به آنان را دارد. او در محافل وعظ و خطابه و
حوزههاى مذهبى - كه در آنها مدت هشت سال به عنوان عضو هيأت علمى «جنگ صليبى
دانشجويان در راه مسيح» كار كرده است - به عنوان سخنران و مبلغ شناخته شده
پيشگويي¬هاى مكاشفهاى انبيا محبوبيت دارد.
ليندسى در برداشت خود از كتاب مكاشفات، به گفته¬ی خودش «روش استقرايى و استنباطى»
دارد. او مىكوشد آنچه را كه خداوند، از خلال دانش فنى و مجموعه¬ی واژگان محدود
يوحناى رسول مىخواهد بگويد، استنباط و نتيجهگيرى كند. به عنوان مثال، يوحناى
رسول، در مكاشفه يا رؤياى خود، ملخ¬هايى را با دم عقرب ديده بود. ليندسى حدس مىزند
كه اينها هلى¬كوپترهاى كبرا هستند كه از دُم¬شان، يك نوع گاز فلج كننده¬ی اعصاب پخش
مىكنند.(11)
ليندسى با قطعيت اظهار مىكند: نسلى كه از 1948 به اين سو به دنيا آمده است، شاهد
عينى دومين ظهور مسيح خواهد بود.
اما پيش از آن رويداد، ما بايد هم جنگ «ياجوج و ماجوج» را ببينيم و هم نبرد
هارمجدّون را. كشتار همه¬سوزى بدين¬گونه آغاز خواهد شد: همه¬ی عرب¬ها به اضافه
كنفدراسيون روسيه، به اسراييل هجوم خواهند برد.
او در كتاب «دنياى نوينى دارد فرا مىرسد» مىنويسد: «فكرش را بكنيد، دست كم 200
ميليون سرباز از مشرق زمين، با ميليون¬ها سرباز بيشتر از مغرب زمين، تحت رهبرى
دجال، امپراطورى نوزاده (يعنى اروپاى غربى)!
«عيسى مسيح، نخست كسانى را كه شهر او، اورشليم را غارت كردهاند، تار و مار خواهد
كرد؛ سپس ارتش¬هايى را كه در دره¬ی مجدو يا هارمجدّون جمع شدهاند، به هلاكت خواهد
رسانيد. تعجبى ندارد اگر تا فاصله 200 مايلى اورشليم، خون تا دهنه¬ی اسبان بايستد
.... همه¬ی اين دره با آلات و وسايل جنگى، حيوانات و جسدهاى آدميان، و با خون، پر
خواهد شد!»
ليندسى مىنويسد: «باور نكردنى مىنمايد! ذهن آدمى، حتى نمىتواند رفتار ضد بشرى
انسان با انسان را تصور بكند. با اين حال، خداوند اجازه مىدهد كه انسان در آن روز،
ماهيت خود را به تمامى به نمايش بگذارد.
با خواندن كتاب ليندسى، من هيچ نشانى از روح آوگوستين قديس را در كتاب «شهرخدا»
نمىيابم. وقتى او اعلام مىكند كه همه¬ی شهرهاى جهان در جنگ هستهاى آخرالزمان
ويران خواهند شد، كوچك¬ترين اثرى از اندوه در او ديده نمىشود؛ «تصورش را بكنيد،
شهرهايى مانند لندن، پاريس، توكيو، نيويورك، لوس¬آنجلس و شيكاگو با خاك يكسان شده
باشند!»
تنها نيروهاى مشرق زمين، يك¬سوم جمعيت جهان را نابود خواهند كرد. ليندسى
مىنويسد:«مسيح زمين را ويران خواهد كرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامى كه «جنگ
بزرگ آخرالزمان» به چنان نقطه¬ی اوجى رسيد كه تقريباً تمام آدميان كشته شدند،
«عظيمترين لحظه» فرا مىرسد - و مسيح با نجات دادن مؤمنان باقى مانده، نوع بشر را
از نابودى كامل نجات خواهد داد. در اين ساعت، آن يهوديانى كه كشته نشده باشند، به
دين مسيح خواهند گرويد.
ليندسى مىگويد، پس از نبرد هارمجدّون، تنها 144000 يهودى زنده خواهند ماند و همه¬ی
آنان چه مرد، چه زن و چه كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان
نوآيين، همگى خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت و چنين به وجد درمى¬آيد: «تصورش
را بكنيد! اينها شبيه 144000 بيلى گراهام يهودى خواهند شد كه همگى با هم شروع به
تبليغ كنند!»
جرى فال ول، موضوع هارمجدّون را تقريباً به هر موضوع ديگر ترجيح مىدهد. او در
موعظه¬ی دوم دسامبر 1984 خود، وعظ خود را با قرائت آيه¬ی شانزدهم از باب شانزدهم
مكاشفات آغاز كرد - كه نخستين و تنها مورد ذكر هارمجدّون را در كتاب مقدس به دست
مىدهد (12) - پس از ذكر اين آيه اعلام كرد:
«اين سخن در قلب مردم ترس مىپراكند! آخرين بار نبردى پيش مىآيد، سپس خداوند همه¬ی
كيهان را در اختيار خود مىگيرد. كتاب مقدس در باب¬هاى 21 و 22 مكاشفات، به ما
مىگويد، خداوند اين زمين را - يعنى آسمان¬ها و زمين را - ويران خواهد كرد و پطرس
قديس در نوشتههاى خود مىگويد كه آن ويرانى، با يك حرارت بسيار سوزان يا انفجار بس
نيرومند همراه خواهد بود.»
فال ول در «همه¬سوزى در هارمجدّون» ادامه مىدهد كه «دجال، وارد خاورميانه مىشود و
هيكل (تنديس) خود را در معبد يهودى، يعنى مقدسترين معبدهاى مقدس، نصب مىكند و
تقاضا مىكند كه همه¬ی جهان آن را به جاى خداوند بپرستند.
ميليون¬ها يهودى ديندار در اين مرحله كشته خواهند شد (آيه¬ی هشتم از باب سيزدهم
كتاب زكرياى نبى (13))، اما باقيماندگان نجات خواند يافت (آيه¬ی نهم از باب سيزدهم
كتاب زكرياى نبى) و خداوند، به گونه¬ای خارق¬العاده آنان را در طى مدت سه سال و نيم
آخر دوران آزمايش سخت، از خود پنهان خواهد س