مدهوش می کشد
وانگه که ناله از دل من جوش میکشد
عرش برین زسمع خدا گوش میکشد
لبها بهم نیا مده از گفتگوی عشق
از آن تبسمی که لب نوش میکشد
شو ریده سر به باغ تمنا وصال یار
هرشب خیال من چوشب دوش میکشد
تکرار میشود همه شب یاد عشق او
در حجلهء خیال چه گلپوش میکشد
با لین و بستری دگرم نیست در خیا ل
وانگه که دوش عشق. مرا دوش میکشد
چشم خدا. ذکر ملائک و حوریا ن
از رشک عشق ما تن بی هوش میکشد
ما فارغیم زطعنهء زاهد و محتسب
جایکه عشق خا طر مد هوش میکشد
تامپره فنلاند11/6/2006حضرت ظریفی