کابلِِِِ من
(1)
روزان گيچ ورفتۀ هامبورگ ، ديرگاه
درخامشی خلوت متروی خسته جان
من ، بيشمار بار
نام ترا ، نهان
برلوح سرد سنگی ديوار ، می نويسم
(2)
برلين اگر روم
درزير سقف خانۀ نيما
گاه سخن زشعر دری ، با بهانه ها
نامت
باخامه های واژه و آوا
درذهن حاضران
باوسعت و تمامت
تکرار می نويسم
(3)
درکوچۀ ونيز
درازدحام زورق و آدم
بررويه های گمشد نی کتابِ آب
نامت به خط موج
باشيوۀ شکستۀ دشوار ، می نويسم
(4)
ای عشق شعله ور !
ای شهر بهترين !
ای کابل عزيز!
بااشک عاشقانه و بارشک عاشقانه
نامت به هرزمان
هرجا ،
به هر زبان
هربار می نويسم
بسيار می نويسم
داکتر اسدالله حبيب _
کوپن هاگن ، 23 جولای ، 2006