www.rawzana.com

 کجاست می که مرا عالم دگرببرد - بپا اگر نروم او مرا بسر ببرد

 

 

 

بیتا   :  آهنگ اردو

نامه آهنگ فارسی

 
 

آهنگهای فوق را مترجم سایت روزنه در دهلی جدید جگموهن دهون   ومحترم عمر بیکران  فرستاده  اند

بجاست تا از همکاری محترم دوکتور صبورالله سیا سنگ  و سایر عزیزان مراتب امتنان خود را ابراز نمایم

البوم تصاویر شادروان پران نا تهه

                                                        

محترمه خانم رجنی پران دختر جنت نشین پران نا تهه ( غنیمت) در مصاحبه ی با  عطازی قامت  در باره پدرش

خاطرات خود را بیان کردند . برای شنیدن این مصاحبه لطفآ  روی  تصاویر  خانم رجنی پران کلیک کنید 

 

فرید طهماس

 

خاطره یی از هنرمند خوش صدای کشورم
پران ناتهه


به خیالم سالهای هزار و سه صدوچل وچند خورشیدی بود۰ بسیار ریزه بودم۰
شاید دوسه ماه میشد ازخانه آبایی٬ به قلعه خواجه چاردهی نزدیک گذرگاه
کابل کوچیده بودیم۰
پدرم می گفت٬ چاردهی جایی هست سرسبز و خوش آب وهوا وهمیشه از زیبایی
وشادابی آنجا تعریف می کرد۰ او بارانهای ماه ثور را بسیاردوست داشت و هر
بار که در نتیجه آمیزش خورشید با قطره های شفاف وظریف باران٬ رنگین کمان
زیبا تشکیل میشد٬ به آن مینگریست و در فکرهایی فرو می رفت که درک آن برایم
بسیار مشکل بود۰
یکروزکه بارانهای زودگذرماه ثور که آن را آفتاببارشک نیز می گفتیم٬ برگهای
درختان حویلی مارا شسته بود و گله های متحرک ابر٬ یگان باربه آفتاب فرصت
چهره نمایی میداد و بوی دلاویز سبزه به مشام می رسید و رنگین کمان بسیاربزرگ
با هفت رنگ زیبایش افق را در آغ��ش کشیده بود٬ پدرم درحویلی بود و برادربزرکترم
با من در خانه نشسته بودیم۰ برادرم رادیو می شنوید و من٬ نمیدانم شاید مصروف
کدام بازیی کودکانه بودم که پدرم از حویلی صدا کرد٬ همو رادیو را بلند کنید که


! پران ناتهه می خواند



صدای رادیو را بلند تر کردیم و بهاریه زیبای

از زاویه ات توهم برون آ
ای تازه گلاب باغ فردا


۰ را باهم شنیدیم

٭٭٭

از همان وقت تا امروز هرباری که صدای دلنشین این هنرمند محبوب میهنم را
می شنوم٬ با آن که ازعمرم پنجاه و اندی میگذرد٬ احساس میکنم که به دوران کودکی و بیگناهی برمیگردم۰
فرید طهماس


 

*****************************

چیت رام

ای کاتب تقدیر . . . !

 

نزدیک به دو ماه پیش از امروز، ویب سایت کابل ناتهـ محبوب، به بهانهء گام گذاشتن اینجانب به شصتمین نردبان زندگانی، با همت شماری از دوستان و همسلکانم، مطالبی را به نشر سپرد که محبت خالصانهء هموطنان عزیز را برایم ارزانی کرد . درهفتهء اخیربخش فارسیی رادیو بی بی سی لطفی داشت و زمینه یی رافراهم دید تا از ورای امواج آن به سوالات هنردوستان، پاسخ هایی ارائه کنم. یکی دو رسانۀ دیگر نیز از بیرون مرزهای وطن تلفون های مبنی بر انجام صحبت ها داشتند که مایهء خوشنودی من شد.

ازاین محبت ها و نوازش های مردم هنر دوست،برای من دوموضوع عمده واضحأ چهرۀ خویش را نشان میدهند:

یک، مردم افغانستان بس هنردوست هستند و هنرمندان خویش را دوست دارند. در پهلوی ارجگذاری و ابراز محبت، خواهان آگاهی هایی بیشتر و فراگیرتراز تجارب، کارکردها و زندگانی هنرمند مورد نظر شان میباشند.

دو ـ از برکت عزیز و جاودان نامی بود وهست که محبت و نوازش های گرم و خالصهء هم میهنانم را نصیب شده ام.

بزرگواری، دستم را گرفت و به دبستان برد. بعد هم مرا در برنامه های روز معلم و روزمادر راهیی کنسرت های مکتب نمونه یی بی بی مهرو کرد تا بیشترتجربه فراگیرم ، تشویق شوم و تلاش گسترده تری در راه فراگیری ضربنوازی انجام دهم.

اعضای خانوادهء ما، برخی او را « پاپه ناتهـ » شماری پران ناتهـ؛ وما کودکان او را « ماماجی پران ناتهـ » یاد میکردیم. این پسوند پرصمیمیت « جی » نه از برای آنکه او برادرمادرعزیزمان بود؛ بل از روی لطف، محبت و شفقت بیدریغ او برای کودکان خانواده به زبان می آمد.

این کمترین سحنان او را شنیدم و به موسیقی دل دادم . ضرب نواختم و از اشارات و رهنمایی های او بود که نبض دلَم نظم یافت وصدای عشق به موسیقی ازآن برخاست.

شادروان پران ناتهـ، خود به موسیقی عشق میورزید او میدانست که در کدام زمان، و در چه مقامی کدام شعر را بخواند. کم خواند ولی بهترینها را پیشکش مردم هنردوست خود کرد.

استاد حسین ارمان، استاد خیال، شادروان ساربان، پیکان، ظاهرهویدا. . . و دیگر آوازخوانان از استعداد، توانایی و آهنگین بودن گلوی او آگاه بودند و بدون تعارف از با سُر بودن او حرف می زدند.

شادروان ساربان عزیز، با پران ناتهـ نه آنکه همسایه و همپیاله بود، باهم کنار می آمد بلکه هر دو پای بند عشق موسیقی بودند با نوایی جادویی و سرشار از سٌر و نزاکت های لازم این هنر عالی.

بارها دیده بودم مادامیکه دلتنگی برای ایشان غلبه می نمود، بی آنکه آلات موسیقی آنها راهمراهی کنند، آواز می خواندند. ساربان خورشیدش را مجنون وار جستجو میکرد و سردی فضای پر از قیل و قال کلبۀ زندگانیش را زمزه میکرد و پاپه ناتهـ، درگوشۀ تنهایی، از کاتب تقدیر گلایه یی سر میداد و « نبود » ها را از قلم کوتاهی او می پنداشت و از آن همه « بود » ها به رسم شکران، جرعه یی دیگر سر میداد.

که: ای کاتب تقدیر بگو چیست گناهم !

شادروان پران ناتهـ، شماری از آهنگهای کندن لال سیگل را بازخوانی کرد. مگراز آنجایی که هم صحبت با روان خویش بود و باهمان همرازی وهم صحبتی وفادار ماند، راه خویش را در پیش گرفت. ماما جی، کوشید که خود گل تازهء باغ مردمش باشد. به این دلیل سبک خاص خود را که مردم نیز دوست داشتند بالنده ساخت و به موفقیت رسانید.

طلعت محمود آوازخوان سرشناس هندوستان، مهمان شب و روزهای بهاریه او میبود، آب درۀ پغمان و مهماننوازی صمیمانۀ این هندوی افغان، او را از سرزمین گهوارۀ موسیقی به سوی افغانستان عزیز فرا میخواند. هفته ها مجالس موسیقی برپا می بود، اما نه برای جیفۀ دنیا؛ بلکه برای سرگرمی مردم شریف و هنردوست کابل.

با گواهی همکاران آن هنگام پران ناتهـ، ادعا میتوان کرد که وی از راه موسیقی رفع نیازهای معیشتی خانواده را جست وجونمیکرد. حق الزحمۀ خود را به نوازندگان کم بضاعت می بخشید و کسی ازین فراخ دلیش آگاه نمیشد. او نیک میدانست که بسا هنرمندان بخش نوازندگی با انبوه دشواری های مالی رویارویی دارند.

او در پهلوی هنرمند مردمدار و مستعد، بازرگانی مجرب هم بود. درین راستا هم نوآوری های داشت. ولی عشق با موسیقی هردم همدمش بود.

بارها دیده بودم که در مغازه اش در سرای احمدشاهی، علاقمندان بیشمار در پای صحبت او نشسته اند . سونارام تلوار که درآن روزها فلمبردارمحمدظاهرشاه و مسوولین بلندپایه دولت ، بیشتر او را همراهی می نمود.

پران ناتهـ، کورس هایی را که با دوستان بسیار نزدیک و همسلکش اجرا کرده، همان بخش آهنگ را به عهده میگرفت که از رهگذر سُر کمی مشکل و حساس میبود.

آهنگ هایی را که به زبان پشتو اجرا کرده، گاهی ممکن است کسانی را به این پندار بیاورد که او شاگرد « گهرانۀ لاهور» است.اما درواقع چنین نبود. او نزد استادی گـُـر نمانده بود. طبعیت استادش بود.این شرشر جوبیار پغمان بود که به دستش مولی می بست وریزش برگهای سپیدارهای شمالی آهنگ هایش را مرتب میکردند. به همین دلیلست که او به آهنگسازی مراجعه نکرد بلکه آهنگ هایش را خود آمده میکرد.

تصنیف ها را بادرنظرداشت علاقهء مردم و حاضرین مجلس انتخاب میکرد. با « واقف » آشنا بود، حافظ را دوست داشت و چند تصنیفی از وکیل شیدا هم کششی بردلش ایجاد نموده بود

وقتی او و علاقه اش به موسیقی را بیاد میاورم، به این باور را سختر میشوم که موسیقی آیین او بود. او با موسیقی بود که سخن دل خویش را به زبان می آورد. به زندگی می نگریست. به یاد وخاطر یاران از دست رفته می اندیشید. در پی همان یادها وخاطره ها واندیشیدن به زندگی وسرنوشت بود که از کاتب تقدیر سر گلایه را نه گسست مگر به گریستن پشت پا زد. ولی فراموشش نمیشد و گاه گاهی سوالی به دری دلش می کوبید که ای گریه کجا رفتی...

خورشید به ساربان رسیدنی نبود، او کاروانش را به آهسته گی رانید تا پران ناتهـ در « اگلی جنم » باز هم آواز با ساربان باشد

اضافه ازدودهه بعد از خموشی هنرمند مردم شادروان پران ناتهـ، با نیکی یاد میگردد به هنر و مردمداری او ارج گذاشته میشود، درواقع این خود سعادت بزرگیست که نصیب هرهنرمندی نتواند شد.

 

 یادش همیشه بخیر.

 

ایالات متحدۀ امریکا

ماه می 2009 عیسوی

 

 نویسنده : ماریا دارو
Mariadaro.com



یاد هنرمند گرامی ما گرامی باد



در مورد گرامی داشت ازهنرمند محبوب کشور مرحوم " غنمیت " دوستانیکه از وی شناخت داشتند در سایت روزنه قلم زدند چه کارعاقلانه وبجا کردند. زمانیکه نوشتار دوستان را در سایت مطالعه کردم به یاد ایام افتادم که همرای مادرم بدوکان مرحوم پران ناتهه برای خرید چپلک های مرغوب پلاستکی میرفتم.
شناخت مردم افغانستان از آن هنرمند محبوب کاریست دشوار، زیرا پران ناتهه همانطوریکه غنمیت تخلص مینمود انسان غنمیت و برومند، برای استحکام پل دوستی میان نژاد ها و مضاهب مختلف مردم کشور و از بین بردن تعصب زبان وعقیده بود.
او به هیچ مذهب عقیده تعصیبی نداشت، قلب او سرشار ازعلم خدا پرستی وانسان دوستی بود او میگفت انسان را باید دوست داشت زیراانسان از محبت وعشق بوجود آمده است. خالق یگانه خلق کننده همه بشریت است این مهم نیست که طفل ازکدام پدر ومادر ویا درکدام سر زمین بدنیا میآید وبکدام مذهب متعقد میشود وبکدام زبان تکلم مینماید. خدا را باید پرستید وانسان را " کانون عشق ومحبت " است، باید دوست داشت.
عشق به خالق بشریت وعشق به انسان وانسانیت را وجیبه خود میدانست.
پران ناتهه "غنمیت" درسال 1927 میلادی درخانواده یی هندو افغان درگذر پایان چوک کابل تولد گردید درآوان کودکی شوق آواز خوانی را درسرداشت. زمانیکه درمکتب آسمایی شامل گردید با دختران و پسران هم سن وسالش بدون تعصب برخورد عالی انسانی داشت این خصوصیت اورا در جمع شاگردان مکتب آسمایی برجسته ساخته بود، تمام معلمین وشاگردان او میشناختند ودوست داشتند. درسن نوجوانی که هنوز 15 سال داشت در گرو زلفان سیاه، دراز و پریشان دختری بنام "ملکه" اسیر گردید، بعد از تحمل یک دوره عشق پنهانی که درکشورما جز فرهنگ هندو و مسلمان بود، سوخت وساخت و سرود :
آن سلسله مو آید اگر بر سربازار = بازار شود از نفسش تازه چو گلزار درکشورما نظر به فرهنگ سنتی ازدواجهای جوانان به خواهش و انتخاب والدین از بین دختران و پسران اقارب نزدیک انتخاب و تطبیق میشد، آقای غنمیت نیز تحت فشار همان فرهنگ سنتی قرار گرفت فامیل ازدختران اقارب برایش انتخاب و پیشنهاد کردند. مگراو که دلش را در گرو سلسله مو اسیر شده بود پیشنهاد ازدواج با اقارب نزدیک را رد نمود وبه عشقش وفا دار باقی ماند.
مخالفتهای آقای غنمیت دربرابر تصمیم خانواده درآنزمان که مردم پیرو فرهنگ سنتی بودند یک نوع سرکشی پنداشته میشد، ناگذیر واقعیت زندگی درونی خویش را برای فامیل افشا نمود که وی از مدتهاست در بندعشق کسی مجنون شده است. هماناً بمخالفت شدید روبرو گردید.
خانم ملکه نیز در خانواده اش ازمشکلات مبرا نبود او نیز برای پذیرفتن آن عشق سینه فراخ داشت مگر خانواده ایشان نسبت همان عقیده سنتی مسله ازدواج با اقارب را نسبت به بیگانه برای دختر شان ترجیع میدادند، ونسبت به آقای غنیمت که ازاقارب نزدیک شان نبود ومخصوصا ً که هنرمند بود شدیدا ٌ مخالفت نمودند زیرا هنرمند شدن نیزدرجامعه سنتی کار سهل نبود هنرمندان در آنزمان مشکل فروان داشتند ورنح بی کران کشیدند، بجز یک قشر محدود روشنفکر، در بین توده های وسیع جامعه، هنر وهنرمند قابل پذیرش نبودند.
روی همین مجبوریتها ومشکلات آقای غنمیت ازخانه و سر زمین آبایی اش افغانستان بطرف هند به حکم خشم وتن ندادن به ازدواج اجباری سفرکرد.
درهند عقب کار وپیشه یی میگشت که با راجکپورهنرمند معروف هند معرفی گردید، راجکپور استعداد وعلاقه وی را درک نمود واو دریکی از کمپنی های فیلمبردای هند معرفی کرد تا منحیث هنرمند درفیلم ها ازاسعداد سر شار وی استفاده نمایند.
زمانیکه فامیل غنیمت ازموضوع مطلع گردیدند کاکایش سفری به هند نمود، وی را دوباره با خود به افغانستان آورد زیرا در آنزمان هنرمند شدن ودرفیلم بازی کردند برای فامیلهای افغان قابل پذیرش نبودزیرا جامعه افغانی برداشت چنان روشنگری را نداشت.
درعین زمان عشق غنمیت سرتا پا ملکه راآتش زده بود واز دوریش رنج میبرد همین که از برگشت وی اطلاع حاصل کرد برای فامیل خود اعلان نمود که جز با پران ناتهه با کسی دیگر حاضر به ازدواج نمیباشد ودر اثر مخالفت شدید وفشار والدین خودرا از طبقه سوم منزل بکوچه پرتاب نمود در اثر این پرتاب پایش شکست و مهُر سکوت را نیزشکستاند و برای پدر ومادرش عشق پنهانی اش افشا نمود ومخالفت فامیل را بی نتیجه خواند، از تحمیل ازدواج با پسران عمه، کاکا، خاله وماما سرکشی نمود روی این حقیقت تلخ پدرش مجبورا ًراضی به ازدواج دخترش با آقای غنمیت گردید. عشق این "لیلا ومجنون " فامیل ها را در ازدواجهای اجباری وپیوند های پی هم در میان اقارب نزدیک مانند خاله زاده،مامازاده،کاکا زاده وعمه زاده مجبور به وسعت نظر ودوستی فراختر در بین جامعه هندو سرزمین ما نمود.
این ازدواج میمون بعد ازکشمکش های زیاد درسن 21 سالگی آقای پران ناتهه اتفاق افتاد و ثمر چهار فرزند" دوپسر ودو دختر" را درقبال داشت.
پران ناتهه بعد از ازدواج منزل پدرش را ترک وبه زندگی مستقلانه خویش آغازید.
او درزندگی شخصی وهنری واجتماعی یک انسان مهربان غریت نواز وخیر رسان بود.
وی را عقیده برآن بود که بهترین عبادت برای رضایت خداوند، خدمت برای بشریت و احترام بمقام ولای انسانی است. روی همین مفکوره برای غریبان و بینوایان دست همکاری و محبت دراز مینمود. او تجارت بوت فروشی راآغاز کرد و درکنارآن وسایل پلاستیکی از قبیل چپلک، ظروف خانه، ودستکولهای پلاستکی برای خرید مواد برای خانم مدرن، سامان وبازیچه اطفال را برای اولین بار درافغانستان وارد نمود، وی را میتوان اولین تاجر وسایل پلاستکی در زمانش خواند، با این پیشه تجارت برای تمام جوانان اقارب و افراد غریب کار ایجاد نمود، آهسته آهسته در اقلام تجارتی خویش وسایل هنری از قبیل تبله، ارمانیه، وغیره را نیز به کشور وارد نمود که هنرمندان به وسایل مورد نیاز شان دسترسی پیدا نمایند. یکی ازخصوصیت آقای غنمیت آن بود که با مشتری نظر به وضع جیبش معامله میکرد اگر شخص بی بضاهت برای پسرش یک جوره چپلق میخرید از وی پول اخذ نمیکرد وبرای طفلش ازسامان وسایل بازیچه اطفال نیز تحفه میداد، برای مشتریان مطابق رسوم افغانی، یک گیلاس چای گرم وبعد ها یک کوکا کولای سرد تعارف مینمود هرگاه خانمها از جمله مشتریانش میبودند یک درجن قاشق چای برای خانم تحفه میداد. در اثر آن همه خیر رسانی بازار تجارتش خیلی رونق گرفت ودست به ایجاد شیرینی پزی زد و مشتریان رااز شیرنی های خوش مزه نیز میچشاند، سخاوت ومردم داری پران ناتهه شهر کابل را آوازه کرده بود.
قسمیکه در فوق متذکر شدم که وی اولین تاجر ظروف ووسایل پلاستکی درکشوربود وی اولین اعلان تجارتی را نیز در رادیو افغانستان بدست نشرسپرد که تا آن زمان اعلانات تجارتی در کشورما از طریق رادیو معمول نبود.
او درکار تجارتی دست به ابتکار دیگری زد یعنی عطر شام پاریس نیز ازجمله اقلام تجارتی او بود، وی بایلر های عطر را با بوتل های خالی ازفرانسه وارد میکرد و برای خانمهای که شوهر نداشتند ویا شوهران شان دچار مشکلات اقتصادی ویا مریض بودند کارایجاد مینمود یعنی خانمها بوتلهای عطر را در خانه شان پرُمینمودند وبا سرش زدن کاغذ های مارک کمپنی فرانسوی آماده فروش میساختند بدین وسیله برای خانم های خانه یک عاید حق وهلال تهیه دیده بود. درفصل خزان مردم در کشور ما معمولا ًمواد خوراکه ومواد ارتزاقی را تهیه میکردند و آمادگی زمستان را میگرفتند، وی برای علاوه آمادگی برای زمستان خانواده خویش اشخاص غریب وبی بضاعت را فراموش نمیکرد برای فامیل های بی بضاعت مقدار آرد وبرنج را تهیه ودر بین خریطه برنج ویا بوجی ارد یکمقدار پول نقد میگذاشت وبرای فامیلها ارسال میکرد واز ذکر نام خود پهریز مینمود. وی غنمیت بزرگی برای مردم غریب وبینوا بود.
درعرصه هنر، آواز گرم وگیراش به مجالس شور و بدلها محبت می انباشت هموطنان ما شاهد استماع آواز دلشنیتش طی هنرنمایی، درخانقا پایان چوک، درمندرهندوها در درامسال سکهه ها بودند و درهرجایکه زمینه مساعد میگردید بدون تعصب نژادی ، مذهبی و قومی دلها را پیوند میداد محبت وعشق انسان پرستی را در دلها شخم میزد.
در رادیو افغانستان طور افتخاری آهنگ میخواند واز هیچ اهنگش مزد و حق الزحمه اخذ نمیکرد، برعلاوه درهر رفت وامدش به هند درغنا و تقویت آرشیف رادیو افغانستان از پول شخصی اش عمل نیک وخدمت بزرگ انجام داده است.
او خدا را می پرستیدید وعشق به انسان را عقیده داشت، مسلمان نبود مگربه زیارت پاچا صاحب سخت عقیده داشت وهرچهارشنبه زیارت آن رادمرد خدا را فراموش نمیکرد.
وی همیشه مهماندار بود مخصوصا ً هنرمندان هندی غزال خوانان مشهورهند وپاکستان را در شبهای مهتابی کابل پذیرائی میکرد، چنانچه هنرمندان معروف ما نند تلک محمود، شیلا کشمری، سلامت علی خان، نزاکت علی خان، آسا سنگهه مستانه، "سرندارکور،پرکاشکور" دوخواهر آواز خوانان محلی در یکشب مهتابی در تپه پغمان مهمان وی بودند و طبق معمول او باید در روز چهارشنبه به زیارت پاچاصاحب میرفت، مهمانان را در انتظار نگهداشت وبا خانم و اولادهایش طرف زیارت پاچاصاحب رفت، خانم واطفالش درموتر منتظرش بودند وی بایکدانه نان گرم و شیرین که شکل روت و یا چپاتی پخته شده بود با یک دستمال کرشنیل بافی روی دستش برگشت ونان آنقدر داغ بود که بدون دستمال گرفته نمیشد خانمش سوال کرد:
این نان در آن بلندی کوه از کجا شد؟
او گفت چهل زن ملبس با لباس سرخ بودند چهل دیگدان گلِی دور زیارت پاچا صاحب روشن کرده بودند و نان می پختند، آنها این نان را برایم دادند. دریور آقای غنمیت که شخص مسلمان واز شیر مردان پنجشیر بود دویده بطرف زیارت پاچا صاحب رفت تا یک نان بدست آورد، وقتیکه برگشت گفت : تمام آن چهل خانم ناپدید شده بودند تنها یک دیگدان گلِی با اتش نیمه افروخته وجود داشت وبس .
آن نان گرم وشیرین را برای صد نفر مهمانانش یک یک لقمه تعارف کرد وبرای تمام مهمانان کفایت نمود این خود میرساند که آقای غنمیت دوست خدا بود. وی روی این همه اخلاق حمیده که داشت قلب هندو، مسلمان را بدست میآورد.
شب های جمعه درخانقای پایان چوک کابل نعتیه میخواند، مردم فکر میکردند که پران ناتهه مسلمان شده است هر روز که خانم رجنی دختر شان طرف مکتب میرفت دختران هم سن وسالش یکدیگر رااشاره میکردند که گویا پدر رجنی خانم مسلمان گردیده است.
هندوان شهر کابل افتخارات دیگری داشتند زیرا پران ناتهه هندو هم مذهب شان بود وحتی در جمعیت مذهب سکهه ها نیز آقای غنمیت "غتمیت" بزرگ بود.
مگرحاسدان وحسودان برداشت چنین انسان خدا پرست وانسان دوست را نداشتند و دست به چور چپاول دکانهای مذکورزدند دریک شب به دو سرای احمد شاهی وسرای میرعلم هفت دکان وی را آتش زدند پول نقد واموال قمیتی او را ربودند با این عمل غیر انسانی تمام هست و بود مرحوم طمعه حریق شد. از بد حادثه اخیرزندگی آقای غنمیت به زلت وخواری گذشت باوجودیکه برای احیای مجدد زندگی اقتصادی اش تلاش فروان نمود روی همین دلیل سفری به هند کرد اما دراثر یک حادثه ترافیکی مجروح گردید بعد ها منجر به فلج شدن طرف چپ بدنش شد وبا حقارت وغربت ، دورازمیهن اصلی اش در سال 1983 میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
روحش شاد باد
خواننده ارجمند گفتنی هایکه درفوقاٌ تحریرگردیده است از زبان خانم رجنی پران دختر آقای غنمیت نوشته ام وی ازجمله دوستان بسیار گرامی بنده میباشد که هر چند روز بعد تیلفونی باهم صحبت های داریم، خانم رجنی درهمین مدت ها یک اندازه از مریضی که عاید حال شان است، رنج میبرند جویای احوال او گردیدم بخاطر که دم را غنمیت شمرده باشیم، یاد از گذشته های مرحوم غنیمت کردیم. خانم رجنی تمام خاطرات را که از پدرش در حافظه داشت برایم حکایت نمود. لازم دیدم تا برای دوستان وعلاقه مندان " مرحوم غنمیت " این رازهای سر پوشیده رااز طریق سایت وزین روزنه پیشکش نمایم با سپاس از خانم رجنی پران که با من هم نظر گردید.  ،.
دراخیر امید دارم دوستان درمورد آقای غنمیت که واقعاٌ غنمیت بزرگ کشورما بودند، با مطالعه چند سطر شناخت بیشتر حاصل نمایند.
همچنان برای خانم رجنی پران صحت مجدد وسلامتی از بارگاه خداوند استدعا میدارم.
با احترام.
 

 

 ********************************

 

اگــــر به یـــاد بمانـــد!!

از ایشور داس

 

نام گم خواهد شد،
چهره ام دگرگون خواهد گردید،
آوازم معرفم است،
اگر به یاد بماند.

 

بیخی به یادم دارم که خانوادهء شادروان پران ناتهـ، در گذر بارانه در همسایگی خانوادهء ما زندگی میکردند. در کوچهء هندوان آن گذر بیشتر از هفتاد خانواده در فضای صمیمیت و روابط نیک همسایه داری در کنار هم می زیستند.

شادروان پران ناتهـ، که از کار بازرگانی نفقهء خانواده را بدست می آورد صبحها از خانه بیرون شده شامگاهان به خانواده اش می پیوست. مردی مردمدار، همواره لبخندی برلب میداشت. گاهی آن لبخند را مایهء امیدواری و تلاش در زندگانی می یافتم و گاهی هم معنایش را فهمیده نمیشد.

 

در آن روزگار چنان بود که مراسم عروسی هندوان چند روز را در بر میگرفت و بویژه مراسم که در شبها بجا می آمدند سرور و شادمانی فروان را همراه میداشتند. در شبی که داماد آمده ی رفتن به خانهء عروس میشد، از دیگرشبهای مراسم عروسی، مجلل تر میبود و در همین شب، بزرگان خانواده، نوازنده گان دول و سرنای و جوانان چوبباز را به خموشی دستور میدادند و گردآگرد داماد تازه نفس و آراسته با لباس « شاه » می نشستند و با دل و جان به آوازخوانی پران ناتهـ گوش میدادند.

او گاه با هم لب بودن با دختر رز و زمانی از روی احترام موی سپیدان محفل دوری او را تحمل کرده چنان آهنگهای دلانگیز سرمیداد که از هر سو ستایش و بانکنوت های افغانی بر وی میبارید. به گمانم دههء چهل دهه ی دغدغهء هنری و زندگانی این هنرمند مردمی بود.

این هیچمدان قلم شکسته در هنگام نوجوانی در محافل عروسی هندوان، قوالی « لال مری...» شنیده بود. بسیار جالب می نمود که تنها با همکاری یک طبله نواز و آرمونیه، کار با مهارت و عالی او اهل مجلس را به رقص و پاکوبی می آورد.

قوالی « لال میری» که در واقع از ساخته های ( گهرانه لاهور ) پاکستان است، همچو قوالی « من جان خراباتم جانان خراباتم» که ساخته هنری جد مادری استاد هاشم مرحوم و کوه موسیقی استاد سرآهنگ، استاد غلام محمدخان معروف به استاد گامو خان میباشد، شهرت جهانی دارد ولی با این فرق که قوالی افغانی را تنهای تنها سرتاج موسیقی استاد سرآهنگ توانست با همان کیفیت جادویی و خاناقیش اجرا کند، و قوالی پاکستانی را شماری زیاد از هنرمندان آسیایی اجرا کرده اند. در دههء هشتاد چندین سال بعد از کار هنری پران ناتهـ، بانو انجلی بنرجی هنرمند سرشناس هندوستان که به دعوت تلویزیون ملی، به افغانستان مسافرت کرده بود، نمونه بسیار خوب این قوالی را به نمایش گذاشت.

میان هندوان کابل در گذشته ها رسم بر آن بود که دوستان بسیار بسیار صمیمی و نزدیک داماد، در شب عروسیش، مبارکنامهء منظوم خویش را با بهترین نمونه نقاشی و خطاطی تقدیم میداشتند که بعضأ چاپ و به خویشاوندن و دوستان پخش هم میشد و به آن « سهرا » میگفتند. بسیار دیده بودم که شادروان پران ناتهـ، بی آنکه آمادگی پیشین داشته باشد، بر آن نظم سهرا آهنگی اجـــرا میکرد که سخت بردلها جنگ میزد فرمایش بار بار حاضرین را نصیب میرد.

گفتنی است که بخش عمده ی نظم های سهرا را جناب کانشی رام مهره متخلص به ( انمول ـ بی بها ) که اهل خرابات بود و جناب پشاوری لال مهرا متخلص به ( دیپک ـ چراغ ) سروده اند.

شادروان پران ناتهـ، فراتر از رادیو کابل و محافل خویشاوندان و دوستان، بعضأ در همایش های مذهبی و رسمی در نیایشگاه درگاه پیررتن ناتهـ، باغبان کوچه و نیایشگاه آسمایی گلو تر میکرد که بیانگر مقام هنری او هنر دوستی همباورانش میبود.

واما واپسین سخن اینکه چرا همزمان با او ویا بعد از درگذشتش فردی از جوانان آوازخوان هندوان کابل، قندهار، و شمالی راهی رادیو کابل و پسانتر رادیو و تلویزیون ملی افغانستان نشدند.!؟

در حالیکه درین اقلیت مذهبی همواره چهره های بسیار خوب آواز خوانی و هنر نوازنده گی بوده و هستند. آیا ستیز با دگراندیشان سد راه ی هنرمندان هندوباور گردیده ویا حرفی دگری در میان بوده هست؟؟

 

چند یادهانی صمیمی

 

نام گم جایی.گا، تصنیف است از شاعر، نویسنده، دایکتر و نقدپرداز سرشناس هندوستان سپمورن سنگهـ « گلزار» که در فلم (کناره) با آواز پوهپندر سنگهـ و لتا منگیشکر اجرا شده است.

گهرانه کلمهء هندیست، که در زبان فارسی خانه و خانواده را میرساند، اصطلاحی موسیقی بوده که در هند و پاکستان بکار برد یکسان دارد و در واقع روش یکهء یک ویا چند هنرمند آوازخوان و نوازنده گی را می شناساند که مایه پیگیری دیگران میگردد. گهرانه ی لاهور نظر به نزدیکی جغرافیایی، رهروان زیاد در افغانستان داشته است.

نخستین بار در کتاب «ما باشنده گان دیرینه این سرزمین» تالیف صاحب این قلم در رابطه با زندگی هنری پران ناتهـ، به مطلبی به نشر رسید و این راه نیک را استاد عالیقدر استاد محمد حسین ارمان با نوشته ی [ یادی از پران ناتهـ غنیمت،غنیمتی از خانوادهء هنری افغانها] که در شمارهء هشتم، سال اول نشراتی کابل ناتهـ، بازتاب یافت، ادامه داد. گفتنی است که این نوشته با ارزش، در بسیاری از تارنما ها و در هفته نامهء امیــــد، چاپ امریکا نیز نشر شده است.

و اینک قامت رسای دوست عزیزم، جناب قامت عطازی، افراشته تر می نماید و کار فراگیرتر را در بازتاب کار هایی هنری شادروان پران ناتهـ گام نیک برداشته که از هر باب شایستهء ستایش است. در رابطه با این هنرمند مردمی هرآنچه در اختیار داشتم (عکسها و نوشته ها) خدمت دوست عزیزم پیشکش نمودم. البته نه از روی فخرفروشی و قلمفرسایی، بلکه بنابر حقی بزرگی که شادروان پران ناتهـ از جایگاه هنری و کوچه گی و همباوری برمن دارد، تا از آن همه اندکی ادا کرده باشم.

باور دارم که استادان گرامی استاد خیال، استاد ذلاند، استاد وهاب مددی، جناب ظاهر هویدا و خانم افسانه و دیگران حرف های بسیار دلچسپ و شنیدنی از آن شادروان دارند که امید است دست به قلم و کاغذ ببرند.

جناب زلمی رزمی نوشته ی [ یادی از شادروان پران ناتهـ غنیمت] در شمارهء ۵۵ سال سوم نشراتی کابل ناتهـ، به نشر سپرد و آنگاه دلچسپی خیلی خواننده گان را نصیب شده بود که اکنون بدون ذکر نام کابل ناتهـ، زینت بخش تارنمای وزین روزنه ساخته اند.

درین تارنمای بسیار زیبا، نوشته ی بدون عنوان جناب عبدالصابر جنبش، سراسر از صفحات ۷۸- ۸۱ کتاب « ما باشنده گان ...» این کمترین کاپی کرده و بی آنکه نامی از کتاب ویا مؤلف آن را آورده باشد به نشر سپرده و با این زورمندی در حق این حقیر جفا ورزیده است.

ما هندوان افغان با دردرسی عادت کرده ایم فرق نمیکند که این درد و دشنام از عامی باشد ویا از اهل فرهنگ و قلم.

یاداشت روزنه:

نوشته ی محترم زلمی رزمی در باره شادروان پران نا تهه توسط روزنه از سایت کابل نا تهه گرفته شده که عدم ذکر نام منبع نشر اشتباه سایت

روزنه است نه از جناب رزمی  . قامت

 

**************************************

 صبورالله ســـیاه ســنگ 

hajarulawad@yahoo.com

دم غـنیمت نیسـت ...

 

شـاید هـرگـز ندانم چـرا مـیگویند "دم غـنمـیت اسـت." اگـر هـدف از "دم"، زمـانه یا روزگار باشـد، کجـایش با "غـنیمت" پیوند دارد؟ و اگـر در زندگی سـراپا بازندگی مـا غـنیمتی بوده باشـد، "پران ناتهـ" بود، هـمـان پران ناتهـ غـنیمت خـود مـان، هـمـان هـندوی زردشــتی_تر از برخی از مسـلمـانهـا و عیســوی بودایی_تر از شـمـاری از یهـودهـا.

خـودش به دیبا مـیمـاند و زندگیش به دیباچـه. با آنکه کـمتر چـشـمـی به اندازه او سـرمـایه دیده بود،  فـسـرده و فـشــرده در کنجی مـی آمد، مـانند ســلام و نمسـتی و سـت شــری آکال آغـاز مـیشـد. کـوچکترین نشـانی از فرازخـواهی، فزونگـویی و بلند پروازی در پندار و گفتار و کردارش نمـییافتی. آرام و شـمرده سخن مـیگفت و با  هـمـان شـوری که ریشـه در هـنر دارد، مـوجه مـوجه مـیخـواند و شـادی مـی آفرید.

پران ناتهـ در خـم و پیچ سـرگـردانیهـایش به ســیمای تنهـای داسـتان کـوتاه مـیمـاند. آمــد، درخشـید، نیمه زندگـی در پیش دیدگانش سـوخت، بیمـار شـد، نیمه دیگـرش را بادهـای ویرانگـر به دوردسـتهـا برد، نامردمیها دید و در فرجـام به مهـمـانی آتش رفت.

در سـایه روشن این زیســتنامه کـوته چهـره دیگـری نیز دیده مـیشـود. انگار هـمــزاد غـنیمت بود. نامش را سـالهـای سـال کسـی نمـیدانسـت. یادهـا و فریادهـایش از گلوی پران  ناتهـ برمـی آمد. درنگ نمـیخـواهد، سـالهـای زندگی و مرگ او نیز باید 1927 و 1983 باشند. غـنیمت او را "یار" مـیگفت.

از بس با هـم یار بودند، مردم گمـان مـیبردند، آن دو تن یکی اند. سخن گفتن از زندگی پران ناتهـ بدون یاد "یار" نارسـاسـت. هـمـو سـروده بود: "کجـاسـت مـی که مرا عالم دگـر ببرد/ به پا اگـر نروم، او مرا به سـر ببرد" و چند چکامه هـمانند یا بهتر از این.

در آغـاز، گمـان مـیبردند نامش محـمـد رحیم شــیدا اسـت و خـودش وکیل شـورا در فاریاب، زیرا سـروده بالا به نام هـمــو در یکی از رسـانه هـا چاپ شـده بود. باور کـردنش دشـوار مـینمـود، برای آنکه افتادگی  و شکسـتگی پران ناتهـ و رنگ و رونق بلندگاههـای شـورا و پارلمـان و دسـتگاه  فرمـانروا چندانی به هـم نمـیخـواندند.

آن یار، آن سـرود پرداز خـاکسـار و دل بیدار ناآشــنا با نامـه و خـامـه، نور محمد پیرو اسـت. غـنمـیت و پیرو با هـم زیسـتند و با هـم رفتند.

رجـنی پران گـوینده نامــور رادیو افغـانسـتان و فـرزند برومند این هـنرمند، شــنیدنیهـای فــراوانی از پدر دارد. نامبرده هـنگامـی که از خـود مـیگوید، نیز نخسـت از نقش گامهـای او یاد مـیکند:

"آقای وثیق رییس رادیو پس از شـنیدن مصاحبه ام برای گوینده شـدن در رادیو، با شـادمـانی گفت: "پذیرفته شـدی"، گفتم: "مـیخـواهـم مـانند پران ناتهـ غـنیمت بدون حق الزحمه کار کنم." او با خنده گفت: "جـایگاه پران ناتهـ به هـمه شنوندگان آوازش در سـراسـر افغـانسـتان روشن اسـت، امـا بهتر اسـت تو حق الزحمه بگیری. کم بگیر، امـا بگیر!" و به شـوخی افزود: "گپ آوازخـوانهـا دگر است، امـا کارمندی که پول نگیرد، درسـت کار نمـیکند!"

پران ناتهـ با آنکه هـندی، پنجابی و اردو نیز مـیخـواند و گلوگاهش هـمگونیهـای نازکی با نای نریندر چنچل داشت، هـرگز نخـواسـت در سـایه او و خـوشخـوانان دیگـر نیمقاره بنشیند و رنگ بازد.

ایسـتادگی پران ناتهـ برای غنیمت  مـاندنش، یادآور این گهـرپاره کارو اسـت:

"در مـیان هـمه جوهـا که هـمراه رودهـا به دریا سـرازیر مـیشـدند، جویبار کـوچکی هـم بود که مـیل سـرازیر شـدن به دریا را نداشت. هـنگامـی که پرسـیدند: "چـرا؟"، گفت: "هـر چند در برابر بزرگی دریا ناچیز و خـوارم؛ ولی من گمنامـی گم نشـده را بیشتر از شهـرت گمشـده دوسـت دارم."

و به اینگونه بود که "پران" (روان) پران ناتهـ نخـواسـت از مهـربوم  مـادرمـیهـن برون افتد و پا جـا پای دیگـران گذارد. او خـود را زیسـت، خـویشتن را خـواند و هـنگامـی که رفت نیز خـودش بود.

و  در روزگاری که هنوز نیز "دم غنمینت نیست"، بایسـتی به خاکسـتر او در کرانه گنگامـادر بالید و اگر نه آشکار، نهــانی در نبودش نالید.

[][]

ریجـاینا (کانادا)

31 مـارچ 2009

 

آویزه هـا

 

1) آگاهیهـای این نوشــته رهـاورد گفتگـوهـای تلفونی با رجنی پران در سـالهـای 2005 و 2006، و وحید قاسمـی در 2007 اسـت.

 

2) جـا دارد از کـوششهـای سـتودنی جگمـوهـن دهـون به نیکـویی یاد شـود. او شـمـار زیادی از آهـنگهـای پران ناتهـ را با زیبایی هـنرمندانه در یوتیوب آورده اسـت،

 

3) برخی از دوسـتداران مـوسـیقی، پران ناتهـ افغـانسـتان را ناآگاهـانه با پران ناتهـ هـند یکی مـیپندارند، تا آنجـا که کسـانی در پیامخـانه یوتیوب، از "کنسـرت سـال 1948 پران ناتهـ در امــریکا" یاد کـرده اند. باید گفت که غـنیمت مـا پیش از 1948 از جهـان رفته بود و آن آوازخـوان هـندی ده، یازده سـال پیشتر از هـمنام افغـانش چشـم به جهـان کشـوده و دوازده، سـیزده سـال پس از مــرگ او جـان سـپرده اسـت.

 

****************************************

 

يادی ازشادروان  پران ناتهه غنيمت  

نگارنده: زلمی رزمی

هنرموسيقی درسرزمين هنرخيزما، علی الرغم محدوديتها وممنموعيتها و شمشيرتعصباتی که دربرابرهنروهنرمندان قدبرافراشته، ريشه ی ديرپا داشته وهنرمندانی پا بعرصۀ وجود گذاشته اند که اززمان خويش آثار ماندنی بيادگار گذاشته وازاين خاکدان زرين رخت بربسته ورفته اند.

بی هيچ ترديد آوازخوانان ونوازند گان هندو وسکهای هموطن ما نيز نه تنها درچهارچوب عبادتگاهها ونمايشگاه ها ومحافل خصوصی بساز وسرود پرداخته ومحفل آرای بزم هنردوستان بوده اند، بلکه برخی از آنان ازطريق همکاری با راديوکابل (افغانستان ) هنرشان را درخدمت همگان قرارداده وبا آثاری که خلق کرده اند، موسيقی وطن ما را غنا بخشيدند.

يکی ازاين آوازخوانان خوش ذوق، شادروان پران ناتهه " غنيمت" بود که بيش ازنيم قرن از امروز( سال 1334) به دعوت زنده ياد استاد عبدالغفوربرشنا، که در آنوقت مسئوليت راديوکابل را بعهده داشت، براديو آمد وبا اجرای آهنگهای شاد و عامه پسند، صدای گيرا ولطيف اش درسرتا سرسرزمين ما طنين انداخت ونامش برسرزبانها افنيد

پران ناتهه که دررشتۀ موسيقی بجزطبيعت استادی نداشت، درآغازتحت تاثيرآوازخوانان شهيرهندوستان قرارداشت وبويژه ازمکيش وسيگل پيروی ميکرد ولی بزودی صاحب سبکی شد وآهنگهايش هرگزازموسيقی افغانی انحراف نکرد.

ازآهنگهای معروف او ميتوان از:

 درفصل بهارميله ميکرديم - گل برسريار دسته ميکرديم

 آن سلسله موآيد اگربرسربازار - بازارشود ازنفسش تازه چوگلزار

که با آوازخوانان صاحب نام آنوقت همچون: ساربان، ارمان، خيال، پيکان و خوانندگان پرآوازۀ ديگربشکل کورس اجرا مينمود، نام برد.

همچنان آهنگهای بياد ماندنی ديگری نيز ازاوبجا مانده، که امروز بدون اجازۀ قانونی وبدون ذکر نام وی بوسيلۀ يکعده آوازخوانان مشهوروطن ما کاپی و بازخوانی گرديده است. مانند:

- بسيارپريشانم درگوشۀ تنهايی - ای گريه کجا رفتی ديريست نميآيی

- دل چو ازدلربا جدا باشد - همچو بيمار بی دوا باشد

- کجاست می که مرا عالم دگرببرد - بپا اگر نروم او مرا بسر ببرد

- جنون دارد دلم ديوانه ئی کيست - چو مجنون ساکن ويرانه ئی کيست

پران ناتهه صرف نظر ازدسترسی به هنر موسيقی ويژگی های ديگری چون، دست ودلبازی، خوش قلبی، مردم داری وخلق وخوی نجيبانه ، که ازاصالت خانوادگی اش مايه ميگرفت، نيزداشت که زبانزد خاص وعام بود.

پران ناتهه عاشق وشيفتۀ موسيقی وازهمه مهمتر اينکه عاشق مردم بود . اوگاه گاه بدون تعصب مذهبی به خانقاها ميرفت، شمع محفل وهمدم ياران ميشد وبا همدلانش ميخواند

- هستم بزنجيرت اسير يا غوث الاعظم دستگير

ويا:

- من مفلس وناچارم يا خواجۀ اجميری

کابليان بدورش حلقه ميزدند، اشک ميريختند، تحسينش ميکردند وبسر و صورتش بوسه ميزدند.

پران ناتهه برغم اينکه پيشۀ تجارت داشت، ولی برای پول کمترين اهميتی قايل نبود ، گفته شده که نه تنها ازآوازخواندن در راديو کابل هرگز حق الزحمه ای نميگرفت ، بلکه برعکس ازپول شخصی خويش نوازندگان را ياری ميرساند.

پسرارشدش (مکيش پران) ودخترش (رجنی پران) هم که موسيقی را ازدوران کودکی ازپدرهنرمند شان به ارث گرفته بودند، چندی درراديوکابل آوازخوانی ميکردند.

رجنی پران علاوه بران مدتی بخش اردو راديو کابل ( افغانستان ) را گويندگی ميکرد وبگمان اغلب فعلآ درايالات متحدۀ امريکا بسرميبرد.

********************************

عبدالصابر جنبش

 پران نات چند يوك كه غنيمت تخلص مي كرد يگانه آواز خوان هندو در راديو افغانستان بود. او در گذر پايان چوك در همسايه گي شادروان ساربان آواز خوان كم نظير كشور به سال 1972 با نخستين گريه اش، والدين خود را مژده بخشيد كه (من آمدن تا عشق بنياد كنم!) در سال 1946 ميلادي از ليسه غازي سند فراغت بدست آورد، بعداً، به شغل آزاد گراييد و مغازهء فروش اسباب منزل را باز كرد.

فراتر از اين تلاشها، گاهگاهي دست به پرده هاي هار مونيه نيز مي برد و از سوز دل مي سراييد. سپس استاد بزرگوار مرحوم عبدالغفور برشنا او را راهي راديو كابل آن وقت نمود تا استعداد خود را تبارز دهد. اولين آهنگ پران نات اين مطلع را داشت:

جنون دارد دلم ديوانهء كيست

چو مجنون ساكن و يرانهء كيست؟

در آن زمان راديو كابل وسايل ثبت دايمي موسيقي نداشت و آهنگ هاي هنر مندان مستقيما پخش ميشد چنين است كه از اين هنر مند پردرد آهنگهاي بيشتري در دست نيست. خوش بختانه دوستداران او تلاش به خرچ داده اند تا در صورت امكان شمار از آهنگهاي او را به گونهء جديد ثبت و عرضه دارند.                                                             

پران نات به زبان هاي فارسي دري، پنجابي و اردو آهنگهاي پرسوز و با كيفيتي اجرا كرده است.

آن سلسله مو آيد اگر بر سر بازار

بازار شود از نفسش تازه چو گلزار

آهنگهاي او با آقاي خيال و آرمان آهنگ روز بود. اشعار عام فهم انتخاب مي كرد تا به هر دلي چنگ بزند. با ساربان در خانقاه كوچه علي رضاخان اشتراك و بدرگاه خالق گيتي نعت و مناجات مي خواند.                                              

هستم به زنجيرت اسير

يا غوث الاعظم دستگير

بيشترين آهنگ ها را استاد خيال و شاد روان نينواز برايش مي ساختند، با ساربان همپايه و با آرمان همنوا بود با طلعت محمود آواز خوان فلمي هند هم مكاتبه داشت و در روز هاي تجليل جشن استرداد استقلال كشور او را در تپهء پغمان پذيرايي ميكرد:

دل چو از دلربا جدا بشد

آن كه بيمار بي دوا با شد

      در زندگي و تجارت قدمهايي بر داشت كه تا آن زمان ديده نشده بود:                                             

1- اولين اعلان تجارتي جهت ازدياد فروش و معرفي كالاي تجارتي از طريق راديو كابل به وسيلهء پران نات ايجاد شد.

2- اولين مغازه فروش سامان آلات موسيقي و بازيچه كودكان را آن هنر مند تاسيس كرد.                              

3-  سامان آلات پلاستيكي مورد ضرورت خانواده ها توسط او عرضه شد.                                               

4- جايزه براي مشتريان در افغانستان را او به وجود آورد. متاسفانه حادثه يي، دنياي پر محبت او را در سال 1960 م از هم پاشيد، زيرا آتش سوزي كه در محل فروشگاه تجارتي او رخداد همه چيز او را نابود و طبعش را واژگون ساخت.

چندي كوشش هاي كرد كه به پا ايستد مگر نشد. با راديو افغانستان دوباره به كار شروع كرده و به ثبت آهنگهاي جديد پرداخت، مگر به زودي به بيماري كشنده سر دچار شد و جهت تداوي به هند رفت..

سر انجام سال 1983 م پران نات از جهان ديده فروبست و  اما صدا و سرود هايش در حافظه علاقمندان او جاودانه باقيست به گفته فروغ فرخزاد: تنها صداست كه مي ماند پران نات، دو پسر و دو دختر داشت كه يكي از آن ها خانم رجني پران مي باشد. وي در سال 1955 م مانند لكشمي (ثروت) به خانه پدر در گذر پايان چوك كابل به دنيا آمد.

در سال 1970 از ليسه زرغونه فارغ گرديد. همزمان  بحیث معلم زبان دری و ریاضی در مكتب آسمايي مصروف تدریس بودند  و در فعاليت های  هنري مكتب نيز اشتراك مي ورزيد و سهم فعال مي گرفت. خانم رجني مي خواست انجنيري ساختمان شود مگر دشواري هاي مالي پدرش نگذاشت تا او به اين آرزويش برسد. او چند سالي را با خانواده اش در هندوستان سپري كرد

 مگر چنان كه مولاناي بلخ گفته است:

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روز گار اصل خويش

آنان واپس به زاد گاه شان بر گشتند. رجني با آشوك كمار بهسين پيوند زندگي مشترك بست.

پسانتر در راديو افغانستان در برنامه نشرات زبان اردو به كار گوينده پرداخت و دوازده سال به گوينده گي ادامه داد. افزون بر اين او در مكتب آسمايي نيز به تدريس مي پرداخت. چندي هم در وزارت ماليه به صفت تايپست زبان انگليسي كار كرد.

رجني پران سفر هاي به هندوستان داشته و هر بار كست هايي از آواز خوان هاي هندي با خود مي آورد و بدين صورت در غناي آرشيف موسيقي راديو افغانستان كوشيده است