جلریز
به ف. مهاجران
28.03.08
مسیر
نشسته ا م
برلب سا یه بستهء
تا قم؛
فرو رفته در خود،
بی داغ سراغی
نه از شور، نه از بیشوری دل تا قم ؛
دل من مهاجر سینه ست
روح من ، مهاجر ا تا قم ؛
·
دلم پروردهء درد است
دلم در پرده وسرد است
می خزد لرزان ، پرازتب ، د ستم
در درز های رازآ لود پرده ها
تا ب ند ید ن ، سا ز بست بر د یده ها
را حت پرده ، بر د ید ن کرد ستم
·
وزد نسیمی برویم خوشا یند
چشم پنجره بسویم بگشا یند
آ نک ،
آ نجا، آ نجا ،
برون !
آ نجا ، عجب ، نم نم با را ن بها ری ست
آ نجا هرطرف رود زندگی جا ری ست
رویش فراز پوستهء خشک شا خه ها
ا ین جوش،
ا ین خروش،
چرا بحا ل من سد ید همجواری ست؟
چرا پرواز پند ا ر
من
تا
به کوچه
پر از خواری ست؟
·
ا وه ،
آ نک ،
ا ما ،
پیا م کوچه
تا
من
رسید
یکی مهما ن پا ک دا من رسید
یکی رنگین پرنده گک :
سا ری ست !!
پرندهء گک «کوچک وغمگین» ست
لب پنجرهء من
- برای او -
آ رامش گزین ست؛
پرنده گک برایم آشنا بود :
ا و، در جوا نیم ، در خا طرا تم
دور، دور،
با همین چشمک های شوخش در شنا بود؛
·
پرنده ا ز دل شکستگی با ل می زد
برسرش ا زخستگی پنجا ل می زد
بنا گاه بنا گوش زد ، نا را م شد
ا زغم سرد چشما ن من، سرسا م شد
ا ز ورای قفستا ز شیشهء با ریکم
بنگریست درون بیشهء تا ریکم
نیم رخ گرداند سوی کوچهء عشاق
نیم دیگرسوی من گرداند زیر تاق
گفت :
من، خسته هستم!
من، دل شکسته هستم!
مگرچون تو نیا رست که در بسته هستم!
دلت تنگ است؟؟
مید ا نم!
تو ا ما چاره کن
درباز کن
پرواز کن
حذر زین دل بیچاره کن
به عشق جاری درکوچه ها بین
به من، به سرود چه چه ها بین
چون من با ش ،
سرا سر پهنه ی شهرست
مید ا نم !
·
پرنده به چهاچه هرچه گفت
- ا ینسو و آ نسو دید کرد -
تردید کرد
کا ین سا یه زده
ا ین سبزینه مهجور--
زا نچه پرنده گفت،
چه بشنفت؟
بروی شیشه با منقا ر زد
صلای شهریا ن بسیا رزد
که آآآآآآآی
مگر نشنفتی سوا لم
که نشگفتی جوا بی بحا لم؟؟
·
و من
ا نگشت برشیشه سا یید م
درون کوچه درهرعشق ، پا ییدم
به قصر، بی در، شیشه یی خود بنگریدم
و آرام در گوش آ ن خوش ا لحان سرا ییدم :
ا ی تو د ل بند ، همیشه
میا ن من و کوچه
پرده
همین دل باز شیشه !
درون ، به کوچه ، بیا رم بد ید
برون ، به کوچه ، نیارم رسید:
من خواب در شیشه بشکستهء بی روا لم
من
جواب
در گوشه ا فتا دهء
بی
سو ا لم !
·
پرنده گک ، بی د ل ، هراسا ن شد
زین بیا ن تلخ پا گریزا ن شد ؛
پرید
و
برید
و
برفگون
برفت :
میروم آنجا که خوش دارند سرودم .
·
و من
ما ند م پشت شیشه ها ،
آ نجای بی آ نجا ،
که بودم .
·
مید ا ن پرنده گک
غمگین شهرست؛
مید ا ن من
ا ین میزک لبریزپرست؛
·
و ا ما
ا ز آ نسوی شهر،
- که مید ا ن پرنده است -
چه چیزی زنده ،
چه چیزی گریزنده است ؟
مگر
دل ستیزا ن ، سر نوشت من دل بسته است؟
مگر روی گردا ن ، رونوشت پرنده است؟
·
پرنده ،
هم ،
رهسپر ا ند ر مسیر من است؟
پرنده ،
هم،
ا سیر در قصر دل پذ یر من است؟
·
بی ،
بند ،
با ز ،
یا
بسته ،
· ز ین د یر د و ا ر بی د ا یره ، کد ا میک پذ یرند ه است؟؟؟