خیام و جهان فرسوده کتاب پژوهشی است در باب زندگی شاعر نامور زبان فارسی ،دری که توسط سیاوش
اوستا به نگارش درآمده است در این کتاب شما با ابعاد گوناگون زندگی خیام آشنا می شوید
تولید انبوه مرگبارترین سلاح در افغانستان
نوشته میشل شوسودفسکی
ترجمه جعفر پویا
بخوانید
تدارک جنگ بزرگ بخوانید
کتاب های جدید
تولدی دیگرمجموعه شعری از فروغ فرخزاد
گزیده ای از کتاب
جنگ و جهانی شدن
تریاک و هیروهین
تولید انبوه مرگبارترین سلاح در افغانستان
نوشته میشل شوسودفسکی
ترجمه جعفر پویا
*******
کلیک کنید
***********************************
ادبیات دری در نیمه نخستین سده بیستم
ادبیات دری در نیمه نخستین سده بیستم .نام کتابیست از شاعر ،نویسنده و بیدل شناس شهیر کشور
محترم داکتر اسدالله حبیب که برای بار دوم ا قبال چاپ یافته است.به قول مولف این کتاب که گفته
اند ((نگرش من به ادبیات سده بیستم که اینجا تنها نخستین آن یعنی تا جنگ دوم جهانی مطمع نظر
است ......... در این نیم قرن هر چند شاعر و نویسنده بزرگ نداشته ایم مگر بسا راه های نرفته
را نخستین راهیا ن زیر پا گذاشته اند و اهل قلم آن دوران شیوه های نیازموده را آزمود ند.در این
اثر عالی به دوره های شعر دری تا سده بیستم ، دوره رواج سبک هندی ، دوره بیدل گرایی
دوره شعر مقاومت و موارد مهم از این دست آگاه میشویم
معرفی چند کتاب
2ـ نگاهی به نشر كتابفروش كابل
بشير سخاورز
درباره نويسنده
(خانم اسنه سير استد نويسنده جوانی است كه در سال 1970 ميلادی تولد يافته. اين خانم كه تبعه ناروی ميباشد، از سلاله زنان نادری است كه فقط گاهگاهی، تاريخ می تواند شاهد آن باشد، زيرا كه اين خانم درست بعد از اتمام تحصيلاتش در تاريخ، فلسفه، زبان روسی و هسپانوی با شجاعت و پشتكار خارق العاده ای به عنوان يك ژورناليست از صحنه های داغ جنگ، نخست در روسيه بين سالهای 1993- 1994 ميلادی و به دنبال آن از
نا امنی های چين در سال 1997 ميلادی، باز از تشنج و خونريزی های كاسوو (يوگوسلاويای قديم) و سرانجام از عمق هيجان، دلهره، ناامنی، بی ثباتی، فقر، جنگ، تحريم حقوق زن، بی حرمتی به انسان و امثالهم از كابل در سال 2001 راپور تهيه كرده است.
اين مأموريت اخير (كابل) درست در زمانی اتفاق می افتد كه حتی قهرمان اصلی كتابش، با آنكه می داند طالبان شكست خورده اند، جرئت آن را ندارد تا به كشور خود افغانستان برگردد، زيرا كه افغانستان خيلی نا امن است و كشتن انسان در چنين شرايط سهل تر از به چشمه رفتن و آب يافتن برای نوشيدن می ماند)
*************************************************
كتاب فروش كابل تلفيقی از راپوری برای دستگاه های نشراتی، سفرنامه و باز يك رمان ميباشد. جا نه افتادن اين كتاب در يك فرم (ساختار)، به جای آنكه نقطه ضعف آن باشد، توانسته كه بر عكس متجلی كاری منفرد به نويسنده و با ابتكار نوين عرضه گردد. كاری كه اگر به آن به عنوان سفرنامه بنگريم، می تواند شرح كشوری باشد و مردمی و شيوه زندگی آنها با زيبايی و زشتی هايش، اما اگر به آن كسوت يك راپور را بدهيم، خواهيم
دريافت كه كتاب شاهد عينی از آنچه در روز و شب در افغانستان بعد از سقوط طالبان می گذرد، گزارش می دهد و در آخر اگر بخواهيم مايه های يك رمان را در آن در بيابيم، لازم است كه فقط فصلی از كتاب را بخوانيم و ببينيم كه چی گونه، تنها در يك فصل حجمی از تخيل زيبا در قالب زبان شاعرانه و با مهارت قصه گويی گنجانيده شده.
در اين مورد خود نويسنده چنين می گويد :” من اين كتاب را با زبان ادبی نگاشته ام، اما در واقع آنچه نوشته ام از واقعيت های عينی زندگی مردم است و يا مخلوطی از روايات و گفته هايی است كه از مردم شنيده ام. آوانيكه خواسته ام تفكر و يا احساسم را روی صفحه كاغذ بياورم، در آخر مخرج آنها تفكر و احساس خود مردم بوده است. آنهاييكه نوشته ام را خوانده اند از من می پرسند : كه چی گونه توانسته ام در ذهن يك خانواده افغانی داخل شوم و آنچه را كه اين خانواده می انديشند دريابم؟ البته در اين مورد نمی خواهم ادعا كنم كه من قادر بوده ام روان فكری خانواده ای را به طور كلی دريابم، اما با همه اينها كوشيده ام و تلاش كرده ام تا از زبان اين خانواده بشنوم كه در ذهنشان چی چيزی در موردی می گذرد.“
و باز می گويد : ” من هيچگاه نتوانستم كه زبان دری را مهار كنم، اما تعدادی از اعضای خانواده قهرمان داستان (سلطان خان)، به زبان انگليسی خيلی خوب وارد بودند. چيز غير معمول؟ بلی. زيرا كه من آنچه در مورد اين خانواده می نويسم در حقيقت تصويری از خانواده ای است با شيوه رفتار، كردار و طرز پندار كه در ديگر خانواده های افغانستان معمول نيست. “
آنچه نويسنده در اين كتاب توجه بيشتر داشته تا خواننده را بدان معطوف سازد، ترسيمی است از زندگی مردم افغانستان كه با سه تحول سياسی يعنی ظهور دولت كمونيستی، مجاهدين و باز طالبان سه شكل كاملا مجزا و مشخص را به خود گرفته. اين مفارقت اشكال به خصوص در زندگی زنان افغانستان قابل ملاحظه است، زندگی زنانی كه در دوران كمونيسم از آزادی خوبی برخوردار بودند تا اينكه اين آزادی در زمان مجاهدين خدشه ميابد و در زمان طالبان كاملا سلب می گردد.
نويسنده معلوم می شود كه در تحقيقش به اسناد تاريخی و موثق رجوع كرده و به جهانيان نشان می دهد كه زن افغان با آن تصويری كه ما از آن در حالت كنونی داريم فرق می كند و چهره تاريخی ديگر داشته كه اين چهره در ازمنه متفاوت به گونه ديگری در صفحات تاريخ نمايان می شود.
به طور نمونه تصوير ثريا زن شاه افغنستان، امان الله خان، را می يابيم كه درست يك صد سال پيش با پيرهنی به سبك و سياق اروپايی، چنانكه بازوهايش برهنه است در پهلوی شاه خوش قيافه و جوان ايستاده و چنان در محافل اروپايی ديدار به هم می رساند كه گويی او خود در اروپا بزرگ شده و رسم اروپايی برايش بيگانه نيست. اما ثريا و زنانی كه ثريا را به عنوان الگويشان پذيرفته اند، با آمدن ارتجاع اهميت اجتماعی شان را از دست می دهند و مجبور به پوشاندن صورت در زير پرده حجاب می گردند، تا باز در سالهای 50 و 60 ميلادی با به قدرت رسيدن داود خان، آزادی برای تأييد و ترديد حجاب به زن افغان داده می شود و داود خان در حقيقت اولين مردی
است كه با خانمش بی آنكه اين خانم خود را در حجاب چادر پوشيده باشد در محضر عام ظاهر می گردد.
البته اين كتاب به طور غير مستقيم به تاريخچه برقع می پردازد و خواننده با تعجب در ميابد كه حتی در دين سنت برقع پوشيدن زنان رسمی نوين است و باز توسط مردی به ابتكار درآمده كه خود معروف به زن باره گی بوده و شخصيت ناهمگون داشته، چنانكه اين مرد امر می دهد كه در يك مورد زن هايش برقع بپوشند و صورتشان را به هيچ مرد بيگانه ای نشان ندهند و باز همين مرد با آن اشتهای عجيبی كه برای همبستر شدن با زن ها داشت، برای ترغيب كردن حس شهوانی اش از زن های كثيرالاعدادش می خواهد كه تا همه شان برهنه در حوض آب شنا كنند تا اين شاه كيف كند. البته اين مرد كسی ديگری نيست به جز از پدر امان الله خان، همان حبيب الله خان.
اين كتاب با زرنگی تناقض را در شيوه روحانيون متعصب نشان می دهد، يعنی شيوه ای كه حبيب الله خان زن باره را كه روزی برقع بر زنانش پوشانده تأييد ميكند و امان الله خان را به سببی كه بی ريا و تظاهر زنش را چون جفت مساويش معرفی می كند، تكفير می نمايد.
سيلان واژه های كتاب با تفسير از وقايع جاری و باز به طوری پيوند دادن اين وقايع با گذشته، استادی اين نويسنده جوان را نشان می دهد. زيركی او به خصوص با رخنه كردن در حريم پوشيده زنان افغانستان است و حلاجی كردن و تفسير نمودن استادانه اش كه بطور نمونه می توانيم ژرف نگری و دقيق يابی او را در فصلی كه زنی (خواهر سلطان) به عقد نكاح مردی كه از زن ديگرش ده فرزند دارد و تقريبا دو برابر عمر عروس، عمرش است، دريافت. در اين فصل است كه ما در می يابيم كه چرا شب عروسی برای يك زن افغان كه بايد از شب های بسيار خوش و پر خاطره باشد، شبی است غمگنانه. شبی كه عروس با اعضای خانواده اش می گريد به جای آنكه بخندد و آن به سببی كه :
- چی خواهد شد كه اگر شوهر آينده مرد خشنی باشد؟
- آيا اين مرد زنش را خواهد زد؟
- آيا به زن اجازه ديدار از خانواده اش می دهند؟
- و آيا اين آخرين باريست كه دختری با خواهران، برادران و مادرش نشسته و بعد از اين شب زندگيش كاملا تغيير می كند، يعنی زنی به بردگی كشانده می شود؟
اما ممكن است با وجود همه اين دلهره شايد كه اين مرد، مرد خوبی باشد، با آن هم معمول همين است كه خانواده عروس بدترين را قياس می كنند به سببی كه بدترين شايد كه ناممكن ترين هم نباشد.
انتخاب عنوان كتاب يعنی كتاب فروش كابل هم سليقه خاص اين خانم نويسنده بوده كه به ظاهر، خواننده پيش از خواندن كتاب چنين می انگارد كه بايد موضوع آن روی مدار كتاب فروشی و يا خانواده يك كتاب فروش بچرخد، اما اين نويسنده مجرب، كتاب فروشی را فقط خواسته پس منظری از حوادث مهم تاريخی بسازد و خود با قلم توانايش مسائل حاد سی سال اخير افغانستان را جلوی نظر خواننده بكشاند و از ظلم و رجعت گرايی در زمان مجاهدين و باز طالبان حكايت كند و به خصوص در مورد زن و اين كه چی گونه اجتماعی ستم اسلامی زن را و ارزش او را در اجتماع ناديده می انگارد، می نويسد
آنچه در اين كتاب به طور شاعرانه تداعی می شود، عطش شهروندان كابل است برای مطالعه و اينكه كتاب فروشی هرچند كه در زمان طالبان تحريم شده، همانطور مثل قديم بازار دارد و كتاب ها به قروش می رسند. اين داستان می تواند يك كتابخوان افغان را به گريه بياندازد، زمانی كه نسخ خطی آرشيف ها و كتابخانه های كابل را مجاهدين و طالبان در مقابل پشيزی به بازارهای پاكستان عرضه می كنند.
حتی سلطان كتابفروش هم سهم خود را از چنين اوضاعی بر می دارد. باری در نزد او كتابی است قلمی كه سفارت ازبكستان حاضر شده با پرداخت 25000 دالر آمريكايی آنرا بخرد تا در موزيم تاشكند، جايی در خور مقام اين كتاب تهيه گردد.
آریایی:
3ـ دو مجموعه اشعار سليمان لايق
سليمان لايق از شعرای مشهور افغانستان است که هم به لسان پشتو و هم به لسان فارسی شعر می سرايند و در هر دو لسان تسلط کامل دارند. لايق از آوان جوانی نظر به استعداد فطری به سرودن شعر آغاز کرد و در جامعه فرهنگی منطقه ، افغانستان ، ايران ، آسيای ميانه ، هندوستان و حتی جوامع بين المللی شهرت بسزايی دارد.
در دهه شصت ميلادی ، هنگاميکه با کنار کشيدن ديکتاتوران تاريخ از کرسی صدارت و بميان آمدن دموکراسی نيم بند و موقت ، حزب دموکراتيک خلق افغانستان ، بخصوص شاعران و نويسندگان در بيداری شعور سياسی مردم و بسيج آنها در تظاهرات مسالمت آميز بمقصد افشای دسايس و توطئه های حکومت های خانوادگی ووابسته و ظلم و ستمی که در طول تاريخ بر مردم ما روامی داشتند و کشور ما را عملا از کاروان تمدن عقب نگهداشته بودند تا بقای سلطهً غير مشروع شانرا حفظ نمايند ، نقش بسزايی بازی نمودند ، نويسندگان و شاعرانی چون سليمان لايق با سرودن اشعار ميهنی و حماسی ، مضامين و مقالات ارزنده در مطبوعات نقش اساسی را برعهده داشته اند.
منجمله اشعار زنجيری دوران ، شور خلق ، دو توفان ، زنجير پرست، دعا ، درين وطن ، چوب شکن ، دوست دارم اين وطن را و غيره وغيره از سروده های آن دوره های لايق صاحب است و هنوز هم در دل هر شنونده چنگ می زند. اين اشعار در آنوقت ، الهام بخش محبت و مهر ورزيدن جوانان مبارز به وطن آبايی شان بود و آنها را برای مبارزه بخاطر دموکراسی سمت و سو ميداد.
از سليمان لايق آثاری به پشتو و دری در ساحهً نظم و نثر بچاپ رسيده که مورد استفاده مردم ما و بويژه روشنفکران قرار داشته و دارد.
بعد از حوادث اخير که باثر توطئه خائنين کشور به تنظيم های ساخت پاکستان تسليم داده شد و بدست آنها ويران گرديد و سپس طالبان ظلمت آنرا به زمين سوخته تبديل کردند ، لايق نيز مانند ديگر روشنفکران بخارج پناهنده گرديد و اينک در کشور آلمان زندگی دارد.
وی در ديار غربت نيز خاموش نمانده و رسالت ميهنی خويش را نزد وطن ومردم وطنش به نيکويی انجام داده است که انتشار دو اثر شعری جديد يکی بنام « بادبان » در 216 صفحه و ديگری بنام « سپرغکی » بزبان پشتو در 246 صفحه از کارهای اين دورهً زندگی سليمان لايق بحساب ميرود.
اين کتابها با قطع و صحافت بسيار مرغوب توسط انجمن همکاری فرهنگی قره کمر در شهر گوتنبرگ ( يوتيبوری ) سويدن با همکاری موسسه آ بی اف يوتيبوری به چاپ رسيده است.
ما مطالعه هر دو اثر را به هموطنان و عاشقان فرهنگ و ادب وطن توصيه ميکنيم و برای آقای لايق صحت خوب و توفيق بيشتر در انجام مسئوليت های فرهنگی شان آرزو مينماييم.
آریایی:
3 ـ تاریخ معاصر افغانستان در پرتو کتاب
« افغانستان در قرن بیستم »
تألیف داکتر ظاهر طنین
داکتر اکــــرم عثمان
اخیراً توفیق مطالعهء کتاب «افغانستان در قرن بیستم از 1900 ـ 1996 » تألیف ارجمند و با ارزش جناب داکتر ظاهر طنین دستم داد که از چندین نظر شایان ارجگذاری و ارزش گذاری می باشد.
یکی اینکه این کتاب آراسته با تمام مزایای طبع و نشر امروزی می باشد. کاغذ مرغوب حروف خوانا و صحافت معیاری آن از گونهء تصاویر پشت جلد، قطع مناسب و سهل الحصولش ذوق مطالعه را در خواننده بیدار می کند.
دیگر اینکه مؤلف انگیزهء تألیف و تدوین اثرش را در پیشگفتاری مانع و جامع بیان کرده که حاوی نکته های عالمانهء تاریخی و جامعه شناختی می باشد.
ویژه گی سومش اینکه مسایل مندرج در آن کتاب حتی المقدور از امانت ژورنالیستی برخوردار است و شائبه های متداول ایدیولوژیک و سیاسی در آن راه نیافته و از حقد و کین عندی و ذهنی بری می باشد.
چهارم اینکه هدفِ از پیش تعیین شده ای را مشخص نمیکند و به اهل فکر و پژوهش مجال میدهد که بری از پیشداوری و سایق خاصی، از نظریات مختلف ارائه شده، بهرهء وافی و شافی ببرد و نتیجهء مطلوب را آزادانه دریافت بدارد.
پنجم اینکه کانون معتبری چون ادارهء برنامه های (BBC) بزبان دری که مسوولیت ادارهء آن را آقای داکتر ظاهرطنین برعهده دارد کیفیت و اصالت مصاحبه ها و گفت و شنود ها را تلویحأ تضمین کرده و خواننده با اطمینان خاطر می تواند بر آنها اعتماد کند.
شمشم اینکه از مجموع صاحبنظران و تاریخ شناسان و سیاستگران افغانستان، شاخص ترین شان در مصاحبه ها انتخاب شده اند و پاسخ و پرسش از ایجاز و اختصار فراوانی برخوردار اند.
هفتم اینکه از 1900 ـ 1996 به دلایلی که بعداً خواهد آمد حساسترین برههء تاریخ وطن ما می باشد و خوانندهء کنجکاو به عمق مجهولات زیادی خواهد رسید و شوق بازنگری به تاریخ، جغرافیا، سنن اجتماعی و دیگر جنبه های حیات ملی ما، در او بیدار خواهد شد.
در یادداشت مؤلف چنین میخوانیم:
"کمتر کشوری را میتوان یافت که تاریخ آن مانند افغانستان به عنوان یک کشور کوچک و فقیر و عقمبمانده با جریان یکرشته تحولات تاریخی جهان گره خورده باشد.
افغانستان با کوهستانهای صعب العبور و زمینی ناهموار، نه تنها تمدن های تاریخی را در خود جذب کرده است، بلکه در زمان معاصر بر دو روند عمدهء تاریخ یعنی رقابت دو امپراتوری بزرگ سدهء نوزدهم میلادی و پایان جنگ سرد اثر چشمگیری داشته است. اهمیت افغانستان تا حدودی زیادی از موقعیت جغرافیای آن منشاء می گیرد. در واقع افغانستان نقطهء تقاطع آسیای میانه، غرب و جنوب آسیا، مرز قدرت های خشکی و اقیانوسیه و آوردگاه قدرت های مخالف قوی تر آن، در منطقه بوده است...
دو امپراتوری بزرگ وقت، یعنی بریتانیا و اتحاد جماهیرشوروی، تلخ ترین شکستها را در این کشور تجربه کردند. افغانها علی رغم پیروزی در میدان جنگ در اسارت سرنوشتی که تاریخ و جغرافیا نصیب آنها کرده است قادر نبوده اند تا پیروزی های شانرا به آخر برسانند.
اگر مقدرات تاریخی افغانستان چنان بوده است که موقعیت جغرافیایی آن به نفوذ گستردهء عامل خارجی در زندگی ملی ـ از نحوهء اداره و چگونگی ساختار سیاسی تا تلاش برای ایجاد یک دولت ملی و نیل به شکوفایی اقتصادی و اجتماعی و تا چگونگی مناسبات با جهان خارج ـ میدان داده است. سخت جانی تفکر و ساختار های اجتماعی ـ سنتی و به طور کلی عقب مانده گی تاریخی به نوبهء خود پیوسته مانع عمده ای را در برابر دگرگونی و پیشرفت پدید آورده است.
در آخرین دهه های سدهء بیستم میلادی در جهش عمدهء استراتیژیک تاریخ افغانستان را در مسیر تازه قرار داد: یکی حرکت اتحاد جماهیر شوروی بسوی جنوب بود که با انقلاب آوریل 1987 آغاز و با عقب نشینی نیروهای شوروی در 1989 و سقوط دولت مورد حمایت شوروی در 1992 پایان یافت. نتیجه این حرکت نه تنها برای شوروی فاجعه آمیز بود، بلکه ظرف سالهای 1989 تا 1992به شکل گیری خلای سیاسی اش انجامید که در غیاب شوروی و پس از سقوط آن، امکانات غیرقابل پیشبینی را برای کشور های منطقه از جمله پاکستان که از گروه های مقاومت پشتیبانی میکرد، فراهم کرد. رویدادهای بعد از 1992 بیانگر یک حرکت دیگر، یعنی حرکت بسوی شمال بود که با پیروزی مجاهدین و به ویژه طالبان در صحنهء سیاسی و نظامی افغانستان آغاز شد.
با این دو جهش ناگهانی افغانستان در ژرفای آشفتگی سیاسی افتاده است که نتیجهء تاریخی آن، چیزی جزفروپاشی جامعهء مدنی، حاکمیت ملی، تمامیت سیاسی و اقتصادی و هم پیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است..."
از فحوای مطالب بالا برمی آید که مردم افغانستان در طول قرنهای نوزدهم و بیستم کامیابی های تهاجم امپراتوری های انگلستان و روسیه چه در قالب امپراتوری تزاری و چه در چهارچوب امپراتوری کمونیستی به تأسیس دولت ـ ملت نیانجامیده و هیچگاه طعم آزادی ملی و حاکمیت ملی را نچشیده است. هر پیروزی نظامی به دور تازه ای از استبداد سنتی انجامیده است و دور باطل تاریخ افغانستان، این تقلای بی حاصل بوده است:
ـ امنیت به شرط استقرار حکومت استبدادی
ـ ناامنی و بیداد به شرط سرنگونی حکومت استبدادی
ـ احیای مجدد مضاعف حکومت استبدادی به بهای تامین دوبارهء امنیت.
با پدید شدن عامل استعمار با تمام شکلها و جلوه هایش، این معادله با مجهولات جدیدی پیچیده تر شده است.
فرجام کشورما هنوز در حاله ای از گرد و غبار پنهان است. نبرد بین سنت و تجدد در تمام ابعادش جریان دارد. سنگهای راه پیش پای جامعهء مدنی و حکومت لائیک ملی بیرون از شمار است.
راقم این سطور می پندارد که این کتاب عمدتاً بر محور همین گفتمان می چرخد تا نظر دیگر خواننده ها چه باشد.
نگارنده چاپ این کتاب محققانه را به دانشمند سختکوش، منصف و روشنگر کشورما آقای داکتر ظاهر طنین تبریک می گوید و یقیین دارد که هیچ کتابخوانی از داشتن چنین اثر نفیس و کم نظیری زیان نخواهد دید.
فردا
4 ـ سقوط سلطنت
اين کتاب به قلم جناب محتاط قبل از کتاب تاريخ تحليلی افغانستان در اوکرائين نوشته شده و در همانجا به زيور طبع در آمده و به خوانندگان عرضه گرديده است.
جناب محتاط در قيام مسلحانه 26 سرطان 1352 نقش کليدی داشته و کتاب مذکور بازگو کننده ماجرای سرنوشت ساز شبی است که تحت قيادت محمد داود نظام پوسيده سلطنتی خانوادگی آل يحيی بدست فرزندان غيور زحمتکشان افغانستان فرو ريخت و طومار آن جمع گرديد و اساس نظام جمهوری برخرابه های آن گذاشته شد و روح هزاران مبارز راه آزادی ، عدالت اجتماعی و ديموکراسی شاد گرديد و ملت را به يک آينده تابناک اميدوار ساخت . که اين افتخار بيشتر به محمد داود و افسران جوانيکه با وی همکار بودند ميرسد. مطالعه اين اثر دلچسپ که ملت افغانستان رويا های ديرينه شانرا با تحول 26 سرطان 1352 تحقق يافته پنداشتند ولی بخاطر اشتباهات ( رهبر ) بزودی به مشکلات عديده برخوردند ، خوانند را به عمق مسايل آن رويداد تاريخی آشنا می سازد.