طنز




جایزهًً"جگړه او ژوبل" بجای صلح نوبل

دژوند هیله


تالار پراز مردمی بود که همه بیصبرانه انتظار آغاز محاکمه را میکشیدند. پس از لحظاتی چند با ورود هیاًت قضایی همه به پا ایستادند، رییس هیًت پس از جاگرفتن به محل مخصوص خود با اشارهً سر از څارنوال خواست که صورت دعاوی خودرا ارایه دارد. څارنوال بپا ایستاده و پس از ادای احترام چنین آغاز کرد:

به همه معلوم است که وطن ما و شما ویران گریدیده، مردم بیگناه گروه گروه به قتل رسیده اند و آنانیکه زنده مانده اند مورد ظلم و ستم و تجاوز و ... قرار گرفته اند. ما کوشش میکنیم تا عاملین واقعی این همه بدبختی ها را شناسایی و به سزای اعمال شان برسانیم. اینک بطور نمونه چند نفر از متهمین جنایات فوق را بحضور هیاًت محترم قضایی با چگونگی اعمال شان البته بطور مختصر که سبب ضیاع وقت نگردد معرفی و خواهان اشد مجازات برایشان هستیم.

۱- متهم اول: این شخص از نوجوانی اعمال احساساتی و ماجراجویانه انجام میداد. وی درحالیکه خودرا مجاهد واقعی مینامید، بمقابل مردم بیگناه چی که با مجاهدین هم هدف خود نیز از هیچ نوع عمل خصمانه روگردان نبود. وی در دورهً سلطنت بخاطر نپوشیدن برقه بر زنان و دختران تیزاب میپاشید. در زمان جمهوریت دست به تحریکات مسلحانه زده به دیار بیگانگان رفت و در خدمت دستگاه های استخباراتی آنها قرار گرفت. در سال ۱۳۷۱ در تبادل راکت با برادران مجاهد خود کابل را ویران کرده و اسباب قتل بیش از هفتاد هزار باشندهً بیگناه کابل را فراهم کرد. حتا چهار نفر را بخاطر نام خود بقتل رسانید (من هرقدر به فرهنگ ها و لغتنامه ها مراجعه کردم کلمه و یا ترکیب گلبدین را نیافتم. بالاخره پس از تحقیق زیاد دریافتم که اولا" این ترکیب قطعا" عربی نیست، زیرا حرف " گ " در آن زبان وجود ندارد و در لسان های دری و پشتو نه ترکیب گلبدین و نه کلمات " گل" و " بدین" کدام معنی و مفهوم را میرساند. لذا این ترکیب اصلا" کلب الدین بوده که یا به مرور زمان و یا پس از دانستن معنای آن به گلبدین تغییر شکل داده شده است. لطفا" برای فهمیدن معنی " کلب" که عربی است، (به فتح ک و سکون ل) به لغتنامه ها مراجعه کنید.) و ... .

متهم بدون اینکه به وکیل مدافع وقت بدهد با آواز بلند څارنوال را خاموش ساخته شروع به گفتار نمود:

" من از همان آوان کودکی به راکت و راکت پرانی عشق و علاقهً وافر داشتم، حتا به هرچیزی که شکل راکت را داشت عشق میورزیدم. شما میتوانید این حقیقت را از مردم شوقی امام صاحب جویا شوید. در مورد انهدام کابل باید بگویم که اول مردم کابل در زمان حکومت الحاد همه کابل را ترک نکردند، باید نزد من می آمدند! دوم اینکه " مردها ره قول اس"، من برای اینکه نمک حرامی نکرده باشم با تخریب کابل هم بقولی که در آن طرف سرحد به مشتاقان خرابی کابل داده بودم وفا کردم و هم مردم به کفرو الحاد پیوستهً کابل را به سزای اعمال شان رسانیدم و مهمتر اینکه شوق و ذوق عشق به راکت پرانی ام نیز ارضا گردید."

۲- متهم دوم شخصی است که پس از سال ۱۳۷۱ با انحصار قدرت اسباب جنگ داخلی را فراهم نموده و محرک متهم اول در راکت پرانی ها بر شهر کابل گردید. وی علاوه از آنکه با براه انداختن محکمه های صحرایی چندین سرباز اسیر و بیچارهً دولتی را زنده زنده پوست نموده و بیگناه های بیشماری را معدوم نموده است، از حیف ومیل دارایی های عامه بویژه استخراج غیر فنی و خودسرانهً احجار کریمه و قیمتی و صدور آن بخارج صدمات جبران ناپذیر بر پیکر اقتصادی کشور وارد ساخت.

۳- متهم سوم که چگونگی رفتار وحشیانه و بیرحمانه اش از لقبی که مردم بوی و گروپش داده اند یعنی لقب گلم جم هویدا میگردد. این شخص با جوانب درگیر گاهی با یکی و زمانی با دیگری اًتلاف نموده و اسباب دوام جنگ برادرکشی را فراهم ساخته بود. این شخص در عالم بیسوادی رتبهً جنرالی و عضویت کمیتهً مرکزی حزب حاکم را نیز غصب نموده بود.

۴- متهم چهارم رهبری گروپی را به عهده دارد که علاوه از دوام جنگ وطن را برای همه بویژه زنان به جنهم تبدیل نموده و بت های بامیان را که ثروت تاریخی و توریستی وطن بود ظالمانه منفجر و نابود ساخت و بالاخره با تصامیم احساساتی و عاقبت نا سنجانه اسباب اشغال وطن را فراهم ساخت.

۵- متهم پنجم: این شخص که هنوز هم دست از تهدید و زورگویی نکشیده، همان کسیست که در غرب کابل جنگهای برادرکشی هزاره و پشتون را رهبری میکرد و نه تنها اسباب قتل و زجر بسیار مردم را فراهم نمود، بلکه دشمنی مذهبی را دامن زده و عمیق ساخت. حالا هم سلطنت مستقلی را در کوه ها و دره های غرب کابل سلطانی میکند.

رییس هیًت قضایی پس از استماع صورت دعوای څارنوال و دفاع متهمین چنین حکم صادر نمود:

" از صورت دعوای څارنوال و دفاع متهمین چنین استنباط میشود که اعمال شخصیت (؟!) های متذکره نه تنها مستوجب مجازات نیست، بلکه نسبت ریکاردهای که قایم نموده اند باید جوایز لازم برای شان داده شود. ولی چون مقامات ذیصلاح جایزهً صلح نوبل در دادن جایزه به افغانها چشم تنگی (!) میکنند، هیاًت قضایی حکم میکند که جایزه ای بنام "جگړه او ژوبل" ایجاد گردد و همه ساله به کسانی که مصدر خدمات (!) فراموش ناشدنی به وطن و هموطنان میشوند اعطا گردد. برای ایجاد فوند این جوایز نصف بودجهً سالانهً تعلیم و تربیه و صحت عامه و هکذا یک ماهه جیرهً مهاجرین افغانی مقیم خارج اخذ گردد.

۱- درمورد متهم اول حکم میشود که نه تنها مستوجب مجازات نیست، بلکه با قایم نمودن ریکارد در راکت پرانی (شش هزار راکت دریک روز) مستحق جایزهً "جگړه او ژوبل" نیز میباشد و برای اینکه نام و عمل همانند باشد تخلص نامبرده به راکتیار تبدیل گردد.

۲- به متهم دوم نه تنها برائت عام وتام داده میشود، بلکه بحیث ریکارددار در استخراج غیرفنی معادن لاجورد، یاقوت و زمرد و مهارت بینظیر در معامله گری باهمه کس مستحق جایزهً "جگړه او ژوبل" بوده و تعدیل تخلص اوشان به " لیزر" ( حروف اول لاجورد، یاقوت و زمرد ربا) حکم میگردد. چون خودش فعلا" وجود ندارد جایزه به پسرش داده شود و هکذا بمنظور بزرگداشت ازین شخصیت جهادی ولایات هم جوار کاپیسا، پروان و بدخشان نیز بولایت پنجشیر ضم گردد.

۳- درمورد متهم سوم یعنی رهبر گروپ " گلم جم " نیز تقاضای څارنوال مبنی بر مجازات قابل قبول نیست، اولا" جنرال شدن مربوط به تحصیل و سواد نی، بلکه مربوط به شجاعت و جنگجویی است. کسیکه هیچ ملت و ملیتی در وطن وجود ندارد که ضرب شمشیرش را نخورده باشد و هر جا که قدم میگذاشت گلم آنجا را جم مینمود کاملا" مستحق جنرالی چی که مارشالی میباشد، زیرا فاتح بزرگتر از وی که همه ملیت ها را فتح نموده وجود ندارد و هکذا این اعتراض که در عالم بیسوادی عضویت کمیتهً مرکزی حزب حاکم را داشت، باید فراموش نکنیم که بیسوادان سیاسی که با داشتن مربی با کسب عضویت کمیتهً مرکزی حزب حاکم مربا میخوردند کم نبودند. لذا رهبر گلم جم ها نیز صد در صد مستحق عضویت آن کمیته بود. ازینرو حکم صادر میشود که به وی علاوه از اعطای جایزهً "جگړه او ژوبل" رهبری همه ولایات شمال داده شود. باید علاوه نمود که هیاًت قضایی اسم گلم جم را نیز تایید می نماید، زیرا اگر همسایه ها از پیچیدن در گلیم بیمار افغانستان نمی هراسیدند در نتیجهً اعمال این شخص و گروپش کشور تجزیه و بین همسایگان تقسیم میشد و تا حال گلیم افغانستان نیز جمع شده بود.

۴- درمورد متهم چهارم نه تنها اعتراض څارنوال وارد نیست که ظالمانه هم هست، زیرا در زمان حکمروایی این گروپ قوانین اسلامی صد در صد در وطن تطبیق و جلو شرک و بت پرستی هم برای همیشه (!) گرفته شد، لذا این شخص و گروپش بعنوان بت شکنان سدهً بیست و یکم مستحق جایزهً "جگړه او ژوبل" میباشند. هیاًت قضایی تعدیل اسم این گروپ را به مطلوب حکم میکند، زیرا اینها مطالب ولی نعمتان خودرا بوجه احسن برآورده ساختند. ابتکار این گروپ در اعدام تلویزیون و کست و دیگر آلات هنری و همچنان پوشاندن لباس مخصوص به غیر مسلمانان قابل مباهات است.

۵- به متهم پنجم عندالمحکمه علاوه از جایزهً "جگړه او ژوبل" مدال ابتکار نیز داده شود، زیرا نامبرده در تاریخ معاصر افغانستان پس از اعلیحضرت شهید و صدر اعظم کبیر سومین مبتکر انواع جزاها چون میخ درسر کوبیدن و شوربای سینه پختن و ... میباشد. اینکه نامبرده هنوز هم کمکی ټولواک پغمان است از لیاقت و طالعش است. طالع این متهم همیشه یار و یاورش بوده است، در غیر آن وی که اسیر در دست امین بود زنده و سلامت از زندان رها و راهی سرزمین طلای سیاه شد و حالا هم درتحت حمایت چهل تار دارها مصروف عیش و نوش و حکمروایی است.

بعد از ختم جریان دادگاه، مردمی درحال خروج از تالار با هم میگفتند که " احسنت قضاوت ، محاکمه ". دادگاه و دادرسی جهادی در مورد جهادی ها باید همینطور باشد. اگر این محکمه به متهمان برائت نمیداد اینک پارلمان جهادی با تصویب " منشور مصالحه" نه تنها اینها، بلکه همه مرتکبین جنایات علیه بشریت در افغانستان را مبرا از جرم و جنایت میدانستند. این محاکمه علاوه از عادلانه (!) بودن ابتکاری نیز است، یعنی ابتکار بخشایش حقوق العبد را قبل از پارلمان حکم نموده است.
 

afghanswiss.com