تو آمدنی نیستی 

 

درین پاییز با هم ملاقات میکردیم

بهارآمده گذشت تو آمدنی نیستی

گرنه قلب ات به سنگ تبدیل گشت نه آمدی

ماه ها آمده گذشتن تو آمدنی نیستی

ماه پیکرزیبایم چشمهایم به راه منتظراند، اما

تو آمدنی نیستی

* * *

گفته بودی به درت می آیم

گوشهایم به در، طنین در نمی آوری

پرنده گان آشیانه ساختند تو آمدنی نیستی

ماه پیکرزیبایم چشمهایم به راه منتظراند، اما

تو آمدنی نیستی

* * * * *

 

شعراز شاعره آذری: مدینه گلگون

ترجمه از: محمد ذاکر عمری

29.06.2007 همبورگ

 

 

در زیباترین گوشه یی قلبم تو هستی

سپس با توجدا هم شده باشیم

درزیباترین گوشه یی قلبم تو هستی

هرچند عشق را درگذشته ها رهآ کرده باشیم

در زیباترین گوشه یی قلبم توهستی

* * * * * * * *

مانند دودی با غصه ها پیچیده

مانند کمانی با نخ های شگسته

مانند رومانی به آرزوی نوشته

در زیباترین گوشه یی قلبم تو هستی

* * * * * * * *

فانوس عشق را اگرهم خاموش کرده باشیم

خنجردرد را هم در سینه ام فرو بری

هیچکس جای ترا نمی گیرد

در زیبا ترین گوشه یی قلبم تو هستی

* * * * * * * *

شعرازشاعروالای ترک: احمد سلجوق " ایل کان"

ترجمه از: محمد ذاکر "عمری"

****************************

عود شگسته

در بندرگاه عشق کشتی به آب رفته ام

مرا سرنوشت همین هست گفته تسلی مده

عاقبت حسرت دروازه ما را کوبید

بتو آخرین امیدم فراموشم مکن

مرا در آغوش گذشته ها رها مکن!

* * * * * * *

ببین! جدایی در فال عشق برآمد

درشاخه ها گل های امیدم پژمرده شد

سپس در دستانت کسی دیگری هست

در تقدیر قهرشده مرا مجبور به گفتن مکن

مانند عود شگستی مرا به ناله میآور!

* * * * * * *

امیدهایم را بی چاره رها کردی

فرداهایم را بی بامداد رها کردی

ترانه هایم را با سرشک انباشتی

در تقدیر قهر شده مرا مجبور به گفتن مکن

مانندی عود شگستی مرا به ناله میآور!

شعر از شاعر ترک: احمد سلجوق " ایل کان"

ترجمه از: م.ذاکر" عمری "

 

*******************************

 

ای بخت کجایی

ای بخت کجایی

به گونه یی دیده نشدی

زاری کنان گریستم

به گونه یی نخندیدی

* * * * *

همیشه با امید انتظارکشیدم

همیشه با دلتنگی انتظار کشیدم

لحظی هم دستانم را

به گونه یی نگرفتی

* * * * *

قوت نداری گرنه خسته هستی

قهرهستی گرنه رنجیده هستی

توبمن گرنه خشمگین هستی

به گونه یی هیچ نه آمدی

* * * * *

آدرس و جایی نداری

هیچ نشانی اش را دیده گی نیست

کجا هستی هویدا نیست

به گونه یی راز ندادی

* * * * *

بر راهش گلها افشاندم

درب ام را بتو باز نمودم

تنها بتو محتاجم

به گونه یی ندانستی

* * * * *

ای بخت صبرم بپایان رسید

چه باشد از دست رفت

بی تو عمری سپری شد

به گونه یی دلسوزی نکردی!

 

شعرازشاعر برجسته ترک : احمد سلجوق " ایل کان"

ترجمه از: م. ذاکر "عمری"

 

پرسش کودکانه

- پدر!

- بلی ، پسرم .

- دیشب هیچ خوابم نبرد...

- چرا پسرم ؟

- فرضیه ها يی  در کله ام می چرخيد ،

فکرمی کردم  و فکرمی کردم   و ... .

- فکر کردن  فایده دارد.

اما نه آنقدر که خواب از سر آدم بپرد .

هر چیز بايد به اندازه باشد .

درهرکاری اعتدال بايد مراعات شود .

درهر کاری ، حتا  درفکر کردن هم ،

کمش تأثر و افسوس دارد و  افراطش  ضرر !

 فیلسوفان  گفته اند که :

" انسان حیوان متفکر است "

ــ کدام فکر بود که خوابت را پراند ؟

ـ معلم مضمون دينیات ما وقت درس  گفته بود که :  

اگر در جنگ مسلمانان کشته شوند،

شهید حساب می شوند .

وشهيدان به بهشت می روند .

دشمنان  سر راست  به دوزخ  !

- البته همین طوراست  !

زخمی گشته نمیرد غازی  ،

بمیرد شهید !

-  یعنی انسان مسلمان باشد ،

بمیرد هم فايده کرده است ، نمیرد هم  ...

- درین جای شک نیست  !

- من هم دیشب به این فکر بودم .

عراقی ها هم مسلمان استند  ، ترک ها هم  ...

- بلی پسرم ، الحمدلالله

- یا خدا ، يا خدا  !..

- يعنی چه ، دراين  چه جای تعجیب است ؟

- خو، در خلیج جنگ  در بگيرد  ،

از ترکیه هوا پیما ها پر واز کنند  ،

بر سر عراقی ها فرود آيند .

با قشون ترکی،قشون عراقی ،

بجنگند چه خواهد شد؟

کدامشان شهید گشته

به بهشت خواهند رفت؟

عراقیها ، یا ترکها ؟

اینک، دیشب تمام شب به همين فکر بودم .

- این چه گپ است ؟

هيچ وقت دو مسلمان  با هم جنگ نمی کنند ،

 -  یا ، کویت با عراق

یا ، ایران با عراق ؟

از دو طرف

ده ها هزارانسان کشته شدند...

کدامشان به بهشت رفتند،

کدامشان به دوزخ؟

- آرام باش! توبه بگو !  ...

 فکر مرا هم  برهم و درهم کردی .

اینقدر هم فکر کردن   ...

گفتم  افراطش ضرر دارد ...

- اما کنجکاوی مرا نمی گذارد   ،

به بهشت کدامشان میرود ؟

- چپ شو، بچۀ خر، ...

آن جای را  بهشت گفته اند ،

استدیوم ورزشی"اینوونی" نیست ...

بهشت ، باغچه پروردگاراست،

سر و آخر ندارد .

تمام مسلمانان را در دلش جا می دهد،

کافیست که شهید شوند و  خونهای شان جویباروار جاری گردد  .

- بابا ، اما انسان...

- هی ، چپ باش گفتم !...

 پسر ، فکر کن گفتم  ، ولی مثلی که کار نامناسبی کرد م .

 پدرانما بيهوده نگفته بودند که :

" ازفکر، فکر،کارت سرگین! "

گویا که ، در جنت کدام يکی  داخل خواهد شد !

بگذار داخل شونده  داخل شود ، خارج شونده  خارج شود  ،

ایرانی اش، تورانی اش،

کویتی اش ، عراقی اش...

بس است  که مسلمان باشد !

- اما پدر...

- آرام باش گفتم ، حالا سیلی خواهم زد .

ـ پروردگارا  ! بمن عقل عطا کن ...

خیلی خوب ، کدامشان به بهشت داخل می شوند؟

ـ ای ، پسر ، گفتم چپ باش ، آرام باش !

بتو نماند ه مداخله  کردن ،

در کارهای خداوند متعال و... والآ  !

_____________________________________________ 

نوت: عصمت " اینوونی" از 1938-1950 دومین ريس جمهور ترکیه بود.

نوشته از: عزیز "نسین"

ترجمه از: م . ذاکر"عمری"

08.12.2006 همبورگ.