شعر : داکتراسدالله حبیب

دکلمه : ف تمکین

کلیک کنید و بشنویید

******************************

سوگ سرودی به یاد نادیه انجمن

مردا ! زکبر و خشم تو گفتند زن شکست

آن نخل سایه بار بهار سخن شکست

بشکست خامه یی که نهال سرود بود

بشکست لاله یی که تو گویی چمن شکست

او تابناک انجمن شعر بود و حیف

خاموش شد چراغ وهمه انجمن شکست

دردا که شیشه خانه ی دلهای بی شمار

زان سنگ ناگهانی شیشه شکن شکست

توفان نیل جهل نه این هدیه برد و بس

بسیار زن که شیفته ی زیستن شکست

نظمی چنین که خصم زنان است ، نیست باد

می باید این نظام سیاه کهن شکست

 داکتر اسدالله حبیب

****************************************

پایان یک عشق

نوشته ف ، تمکین کلیک کنید

فریاد مادر وطن

دکلمه از فرید شا یان  کلیک کنید

*************************************************************

 

                                                   تصویر زن در گلها                        

                                             غنچه گل چونکه افشان میشود

                                              جلوه گر در هر گلستان میشود

                                             رنگ وبوی خود نمایان می کند

                                            پیر باغبان را چه خندان می کند

                                                 می خرامد بانسیم صبحدم

                                                 بلبلان میرند برایش دمبدم

                                                   چشمها آیند بهر دیدنش

                                                    دستها آیند بهر چیدنش

                                                 ناگهان طوفان می آید بر او

                                                فصل برگریزان می آید بر او

                                             گل چو از گلبن جدا شد مرده است

                                               بند بندش ازفراق پثرمرده است

                                            چون به دست افتاد بویش لحظه ایست

                                               عاشقانش از برای لمحه ایست

                                                 ناتوانند هرگلی در گل ستان

                                            هر گلی را هست چنین یک داستان

                                            ای خوشا آن گل که با خود خارداشت

                                               دست گلچین خودش افگارداشت      

لیلما آخند زاده                     

***********************************************************

محترم ناصر طهوری

سلام بر شما دوست گرانقدر عطازی گرامی ،

شعری از آقای طهوری را خدمت  تان میفرستم ، البته نشرآن به مناسبت هشتم مارچ در وبلاگ زیبای روزنه جا خواهد داشت   

با حرمت فراوان

فریبا آتش صادق

 ****************************

نقش زن

 

اگر زن نمیبود ، عالم  نمیبود

نشانی زاولاد آدم نمیبود

 اگر زن نبودی ، فلا تون نبودی

نه تنها فلاتون ، که مجنون نبودی

اگر زن نمیبود ، زینت نمیبود

ز حسن این همه نشان و شوکت نمیبود

قدم ، مرد اگر بر سر چشم مه زد

به قلب پر افسانه ماه ، ره زد

اگر راکتش ، راه کیهان گرفت

ره آسمان ، سخت آسان گرفت 

اگر اکتشاف اتم کرد انسان

شد ند ار به عالم ، نوابغ ، نما یا ن

زدانش ، اگر پر هیا هو ست عا لم

بود نقش زن ، آشکار و مسلم

همان زن که عنوان او هست مادر

همان مادری کو بود مهر پرور

همان زن  که گیتی ازو زیب و فر یافت

بقا از وی اینگونه نسل بشر یافت

نه تنها همین یا مردان ، زنانند

به رشته ، همکار مردان زنانند

نه تنها  همین مادر طفل خویشند

که در راه کشور به پیشند

نه تنها همین دلبر و دلربایند

که بر درد جانکاه مردان ، دوایند 

نه تنها همین خانه دارند و زیبا

که چشم و چراغ جهانند این ها

بلی، زیب و فر جهان از زنان است

ز زن پر شکوه و جلال این جهان است

ز دل گویم اوصاف والای زن را

که دل، نیک دانسته معنای زن را

دو تن از زنانند تاج سر من

یکی مادر من ، دگر دلبر من

 مرا مادرم ، زندگی داد و هستی

گرفتم ازو ، درسی یزدان پرستی

 نخست او چراغ دل من بر افروخت

چراغی ز داغ دل من بر افروخت

 مرا او به مهر و وفا آشنا کرد

ز عشقم چنین پر شور و نوا کرد

 به من او ره و رسم جانبازی آموخت

ز جانبازی ام ، خوش سر افرازی آموخت

زن دیگر آن بهتر از هستی من

کزو باشد این عشق من ، مستی من

بود در دل و جان سودایی من

ونوس من و عشق رویایی من

من اینک ستایشگر عشق اویم

ز گرمی این عشق ، در های و هویم

 پرست از می عشق پاکش ایاغم

بود تا ابد روشن ازاو چراغم

بود ذره یی تا که از تار وپود م

درخشان بودمهر او ، در وجود م

ازین خوشترم نغمه در ساز نبود

سخن را به ازین، سر آغاز نبود

 اگر زن نمیبود ، عالم نمیبود

نشانی ز اولاد آدم نمیبود

  

                              نا صر طهوری 

********************************************

 

 

با ز یچه دوران

 

ایــن منـــــم  آزرده ی دوران منـــــم

ایــن مـنــم  پوسیده ی ارمان مـنــــــم 

این زن شـــوریده کـــــز فـرط  عذا ب

هـــر ســـوال زشت را برهـا ن منـــــم

مــن بهـــاران را دگــــر  جــویم کجــا

مــرغــک آواره ای بوســـتان منــــــم

گــاه به شکل این و آن نقشـــــم دهند

همچـــو مـوم  بازیچه دستا ن منــــــم

گـــر چــه فــرزندان زمن بیگـا نه اند

مـــا در رنجــیده ای افـغـــا ن منــــــم

دست و پا یم را به رنجیـــر بسته اند

از جفــا هـــا شـا ن در زندان منـــــــم

در کـــتاب زنــد گـا نــی هـــر زمــا ن

مضمون وارونـه ای دستــان منـــــــم

بـی نشـــانـــی هـــــا را دارم نشــــا ن

همچو گنح در گوشه ای ویران منــــم

داغـهـــا یـم همچـــو  لا لـــه بیشــما ر

طفلـــک بــی مـــادر دا مـــا ن منــــــم

کلـــبه ام ویران شـد ست از دست غـم

ایــن زن بیچــــاره ای افغـــان منــــــم

گـــر چه خا کـم را به با د داد ند ولـی

آتـــش ســــوزنـده ای د وران منــــــم

  فریبا صادق

                  

*********************************************************************

رهایی زن

صدای از زنان آزادیخواه سرزمین ایران

کلیک کنید

*********************************************

انجیلا پگاهی
این شام را امیدِ سحر نیست

یلداست گفت ، صبح ، دگر نیست

بر دار ِ آرزو گل ِ پرپر

در باغ از قیام خبر نیست

با سنگسار ِ قافله سالاران

دنباله ی براه مگر، نیست

ای انتظار ِ روز بهارینی

یخ بست مرز ِعدل، گذر نیست

بیداد تازیانه چه میخواهی

بس کن ستم که رسم بشر نیست

گویند زندگانی ، شیرین است

اما به من ز دوزخی کمتر نیست

سهم من این قفس غل و زنجیراست

سهمی که عادلانه، برابر نیست

نالید زن دمی که تن آتش زد

پایان من ، ولی قصه ، آخَر نیست

 
انجیلا پگاهی

25.02.2007

********************************************

 

ارجگزاری و سپاس از

خانم زهره يوسفی ، بانو و مادر شايستهً سال

 

انجمن زنان ستم ناپذير و انجمن زنان ، زنان را مدد ميرسانند؛ از سالها به اين طرف در ايالت های هسن و راينلند فلز جرمنی در راه دفاع از حقوق زنان مظلوم و ستم ديده فعال می باشند. در حلقهً اين انجمن ها ، زنان افغانستانی ، ايرانی ، ترکی و آلمانی مصروف خدمات بشردوستانه و افتخاری هستند.

اين انجمن ها از خدمات همه جانبه ای خانم زهره يوسفی به زنان مظلوم و ستم ديده ای افغانستانی در داخل و خارج از افغانستان سپاس گزار بوده ، همچنان مبارزه ايشان عليه خشونت ، ستم ، تبعيض و بيعدالتی در حق زنان را به ديدهً قدر نگريسته و زحمات شانرا در راستای دفاع از حقوق و آزادی زنان ارج ميگزارند.

بويژه از کمک وياری ايشان در نجات زندگی يک مادر و دو دختر جوانش که از ظلم و ستم جامعهً مرد سالار افغانستان و بيعدالتی که در حق شان روا ديده بود و پايان دادن به زندگی و خود کشی را يگانه راه نجات می دانستند ، ياد کرد.

غمنامهً اين مادر و دخترش آنقدر تاسف انگيز است که از شنيدنن آن احساس هر انسان با وجدان جريحه بر ميدارد. عدم تحمل جنايت ووحشت که اين سه زن مظلوم را تا تصميم به خود کشی مجبور گردانيده بود ، بدون ترديد در صورت نرسيدن ياری به آنها ، زندگی سه طفل معصوم ديگر اين خانواده نيز به تباهی کشيده ميشد.

زهره يوسفی اين بانوی آگاه ، مهربان و خدمتگزار با اقدامات مناسب و به موقع توانست زندگی مادر و دو دختر جوان و قربانی جنايت را نجات داده و آنها را با سه طفل معصوم به آينده اميدوار سازد.

خانم يوسفی در پهلوی خدمت و رسيدگی به زنان و مادران ستم رسيده به اعاشهً چند طفل يتيم در افغانستان نيز رسيدگی می کند که اين عمل شان نيز قابل تحسين است.

خدمات فرهنگی اين بانوی فرهيخته در راه اشاعه و شناساندن فرهنگ پربار اريانا کبير خيلی ارزنده و با ثمر بوده است. ايشان با تاسيس بنياد آيينهً فرهنگ در جرمنی توانسته است تا امکانات فعاليت های مشترک را با حلقات وسيعی دانشمندان ، فرهنگيان و اهل قلم با همسويی و هم نظری در احيا و پاسداری ارزشهای معنوی ميسر گرداند.

خانم زهره يوسفی همچنانيکه در انجام خدمات اجتماعی و بشری بانوی نيک سير و شايسته است ، مادر موفق ، شايسته و الگو نيز ميباشد. وی چهار فرزند صالح ، با تحصيلات عالی ، نام و کردار نيک به جامعه تقديم کرده است.

انجمن زنان ستم ناپذير و انجمن زنان ، زنان را مدد می رسانند ، شايسته می دانند تا در روز هشت مارچ ، روز جهانی زن خانم زهره يوسفی را که الکوی يک زن مبارز ، بشردوست ، عدالتخواه و مادر شايسته است د رقلم و قدم مدافع حقوق زنان کشورش می باشد به لقب افتخاری بانو و مادر شايسته سال مفتخر و معرفی نمايند.

باورمنديم اين حق شناسی و قدر گذاری لايق شان، شخصيت و خدمات ايشان باشد.

موجوديت ، مقاومت و ايستادگی زنان آگاه و با مسئوليت مانند خانم يوسفی ، زنان ستم ديده و مظلوم افغانستان را به استقامت و استواری در راه مبارزه برای حصول حقوق انسانی شان و خدمت به همنوع وطن ، مصمم تر و پويا تر خواه گردانيد. پيروزی و سربلندی بانو و مادر شايسته ای سال خانم يوسفی را از پروزدگار خواهانيم

حبيبه صادق زاده رئيس انجمن زنان ستم ناپذير

مهستی محراب نور رئيس انجمن زنان ، زنان را مدد می رسانند.

************************************************************************

خواهر من  إ                                      

من در عقب شگاف های کوچک چادری (برقع ) یک  روح سرکش و بزرگ  هستم

زبان من سکوت را نمی شناسد،درد را فریاد میکنم ،حصار ها را می شکنم،روزی

شعله میشوم و این  پارچه خاکستری را به آتش میکشم ، ترانه میسرایم و با دستان

پر از عشق به  سوی تو میآیم  و سرود آزادی  را با هم  میخوانیم                                     

 ******************************