مرثيه دل
دلم بيچاره و نالان گشتي
دلم آواره و غمبار گشتي
دلم آواي قلبت هيچ نشنيدن
ميان كوچه ها تنها گشتي
مكن گريان كه اشكت خشك گشته
مكن ناله كه آهت سرد گشته
فغان و درد بي درمان نسيبت
مكن فرياد كه مردم كر گشته
دو دستي باز هم زن بر سرت زن
ميان كوچه ها تنها قدم زن
دلت را بقچه كن رو طاق بالا
ميان مردمان خندان قدم زن
دلم! قلبم بسوزد از برايت
بميرم زرد گردم از فراقت
بميرم من نباشد زندگاني
كه اين چنين كشتن صدا را در گلويت
ميان باغچه در خاك قلبم
تورا من زير خاكش دفن كردم
بكاشتم لاله ي قرمز نشانش
خودم تنها گريستم بر مزارم
رها
2/10/1385